



بعضیها وقتی می روند آن قَدر {سبک} بارند

روز سوم عملیات بود. حاجی هم میرفت خط و برمیگشت. آن روز، نماز
ظهر را به او اقتدا کردیم. سر نماز عصر، یک حاج آقای روحانی آمد. به اصرار حاجی،
نماز عصر را ایشان خواند. مسئلهی دوم حاج آقا تمام نشده، حاجی غش کرد و افتاد زمین.
ضعف کرده بود و نمیتوانست روی پا بایستد. سرم به دستش بود و مجبوری، گوشهی سنگر
نشسته بود. با دست دیگر بیسیم را گرفته بود و با بچهها صحبت میکرد؛ خبر میگرفت
و راهنمائی میکرد. اینجا هم ول کن نبود. شهید ابراهیم همت
منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران
راه های عملی صدور انقلاب چیست؟ پیروزی کامل انقلاب در داخل.
ما در حقیقت انقلاب را
صادر نمی کنیم،انقلاب خود به خود صادر می شود.
رییس جمهور شهید محمدعلی رجایی
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥








تمام دلم را برای تو می نویسم
غریبه که نیستی میدانی چقدر بی تاب رویت هستم
میدانی که عاشقانه های زیادی به پایت ریخته ام
دلتنگ نگاه زیبایت خسته ی این شهر وهم آلودم
دستم را بگیر
یک کویر یک میدان یک جبهه یک سینه, درد وحرف دارم برایت
اما تمام دلتنگی هایم رابگذارفقط درنقطه چینها خلاصه کنم
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
ومن کم اورده ام در مقابل عظمت نگاهت ای شهید
ای زنده ای جاوید همیشه
برایم دعا کن
شفاعتم کن......
همسر شهید رضایی نژاد در مورد روزهای آخر
زندگی شهید میفرمودکه: یک روز تلفن همراهش زنگ خورد.
داریوش دستش بندد.گفت:ببین
کیه؟دیدم نوشته مشکوک
. گفتم: مشکوک دیگه کیه؟ گفت ولش کن. جواب نده.
چند روزیه زنگ میزنه و از من اطلاعات میخواد.
رقم خوبی هم پیشنهاد میده.
این روزهای آخر مرتب تماس میگرفت و دیگر
خبری هم از پیشنهاد رقمهای بالا نبود.
فقط تهدیدش میکرد. آخر سر هم کار خودش را کرد.



ای مسئولین توجه داشته باشید امروز مسئولیت حفاظت از خون شهیدان
در درجه اول به عهده شماست مبادا بین صحبت و رفتارتان با این ملت شهیدپرور
با مقامات بالاتر فرق کند، خود را عاقل و متعهد و حافظ اسلام و دیگران را بدخواه
و جاهل ندانید، در خود بیشتر دقت کنید، مبادا جلوی
خدمت مخلصان را بگیرید. شهید حسین ثامنی



♥فرازی از دعای زیبای "مجیر" ♥
سُبْحَانَکَ یَا اللَّهُ تَعَالَیْتَ یَا رَحْمَانُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ یَا مُجِیرُ
سُبْحَانَکَ یَا رَحِیمُ تَعَالَیْتَ یَا کَرِیمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ یَا مُجِیرُ
سُبْحَانَکَ یَا مَلِکُ تَعَالَیْتَ یَا مَالِکُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ یَا مُجِیرُ
سُبْحَانَکَ یَا قُدُّوسُ تَعَالَیْتَ یَا سَلامُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ یَا مُجِیرُ
سُبْحَانَکَ یَا مُؤْمِنُ تَعَالَیْتَ یَا مُهَیْمِنُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ یَا مُجِیرُ
سُبْحَانَکَ یَا عَزِیزُ تَعَالَیْتَ یَا جَبَّارُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ یَا مُجِیرُ
سُبْحَانَکَ یَا مُتَکَبِّرُ تَعَالَیْتَ یَا مُتَجَبِّرُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ یَا مُجِیرُ،



منزّهی تو ای خدا،بلندمرتبه هستی ای بخشنده،
ما را از آتش پناه ده ای پناه دهنده،
منزّهی تو ای مهربان،بلندمرتبه هستی ای کریم،
ما را از آتش پناه ده ای پناه دهنده،
منزّهی تو ای فرمانروا،بلندمرتبه هستی ای مالک،
ما را از آتش پناه ده ای منزّهی تو ای ایمنبخش،
بلندمرتبه هستی ای چیره بر هستی،
مار از آتش پناه ده ای پناه دهنده،
منزّهی تو ای عزّتمند،بلندمرتبه هستی ای جبّار،
ما را از آتش پناه ده ای پناه دهنده،
منزّهی تو ای بزرگمنش،بلندمرتبه هستی ای بزرگمنش،
ما را از آتش پناه ده ای پناه دهنده،
منزّهی تو ای بری از هر عیب،بلند مرتبه هستی ای سلام،
ما را از آتش پناه ده ای پناه دهنده.

---------------------------------------------------


♥ ای پناه دهنده و ای فریاد رس♥
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
ای آشنای عبد گنهکار یا مجیر
مشکل گشای هرچه گرفتار یا مجیر
از من تمام عمر گنه دیدی و گنه
شرمنده ام از همین تکرار یا مجیر
از بس که تو ندیده گرفتی گناه من
بر معصیت نموده ام اصرار یا مجیر
دیگر بیا مرا ز حریمت جدا مکن
ای بهترین پناه منِ زار یا مجیر
بالاترین عذاب ،برایم جدایی است
کی میرسد زمانه ی دیدار یا مجیر
قربان دستهای تو یا ایها الطبیب
دستی بکش بر این دل بیمار یا مجیر
گر دیر حاجتم بدهی قهر می کنم
ناز مرا کشیده ای هر بار یا مجیر
هر جانداری چشنده ی طعم مرگــــــــ است
نفس های انسان گام هایی است که به سوی مرگ برداشته می شود
پس هوشیار باشید ما به نفسی بندیم.
امام صادق(ع)
مرگ را فراوان یاد کنیدزیرا هیچ انسانی
مرگ را بسیار یاد نکرد
مگر این که به دنیا بی رغبت شد







خدایا چیزی ندارم بگم غیرازاین چندبیت شعر
ای فضل تو دستگیر من، دستم گیر
سیر آمدهام ز خویشتن، دستم گیر
تا چند کنم توبه و تا کی شکنم
ای توبه ده و توبه شکن، دستم گیر
از تو همه رحمتست و از من تقصیر
من هیچ نیم همه تویی دستم گیر


هر سحر منتظر یار
نباشم چه کنم؟
من اگر این همه بیدار نباشم چه کنم؟
گریه بر درد فراق تو نکردن
سخت است
خونجگر از غمت ای یار نباشم چه کنم؟

هرچه به کلاس بالاتری از ایمان برویم درسهایمان
مشکل می شود و امتحانات مشکل تر و شیطان هم
تلاشش بیشتر می شود. شهید سید عباس جولایی

مدتی قبل از شهادتش ، در حال عبور ازخیابان
سعدی قزوین بودم که ناگهان عباس را دیدم .
او معلولی را که هر دو پا عاجز بود و توان حرکت نداشت ،
بردوش گرفته بود و برای اینکه شناخته نشود،
پارچه ای نازک بر سر کشیده بود . من او را شناختم و
با این گمان که خدای ناکرده برای بستگانش حادثه ای
رخ داده است ، پیش رفتم . سلام کردم و با شگفتی پرسیدم :
«چه اتفاقی افتاده عباس ؟ کجا می روی »
او که با دیدن من غافلگیر شده بود ، اندکی ایستاد
وگفت: «پیر مرد را برای استحمام به گرمابه می برم .
او کسی را ندارد و مدتی است که به حمام نرفته!»
(راوی: میرزا کرم زمانی)


روزی هنگام مرخصی به زادگاهم رفتم. پس از مراجعت به پایگاه،
خانوادهام را مقابل منزل پیاده کرده، برای انجام کاری، خواستم بیرون از پایگاه بروم؛
ولی ماشین روشن نشد، مجبور شدم آن را تا مسافت زیادی هُل بدهم و تا مقابل
مسجد پایگاه بکشانم. شخصی از مسجد بیرون آمد و به من سلام کرد. وقتی
فهمید ماشین روشن نمیشود، گفت: در ماشین طناب داری؟ پرسیدم:

