شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...
شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...

شهیدناصر صالحی

در موقعیتى از عملیات بیت المقدس، آتش دشمن، بى‏ امان مى ‏بارید. عراقیها
 بر روى خاکریز، توپهاى هوایى 23 میلى مترى گذاشته بودند. از این توپها،
فقط براى زدن هواپیماى جنگى درآسمان استفاده مى‏ شوداما دشمن براى مقابله با نیروهاى پیاده
از آنها استفاده مى ‏کرد. بچه ‏ها در جاده به کندى حرکت مى ‏کردند. شدت آتش، بچه‏ ها
را زمین گیر کرده بود. ناگهان ناصر صالحى - از مسئولان گردان انصار از تیپ 27 -
ضامن سه نارنجک را کشید و خود را به خاکریز دشمن رساند. توپها با انفجار نارنجکها
خاموش شدند؛ ولى صالحى، آماج گلوله‏ هاى دشمن قرار گرفت و درجا شهید شد.
 رزمندگان با دیدن این صحنه، تکبیرگویان به خاکریز دشمن هجوم بردند و سپس
خود را به جاده خرمشهر - شلمچه رساندند   شهید ناصر صالحی
منبع : ر. ک: خرمشهر، ص 50 و 51

شهادت




باور کنید که شهادت از عسل شیرین تر است
اگر در بطن کلمه شهادت بروید متوجه خواهید شد
 که چقدر کشته شدن در راه خدا شیرین است.
 
شهید محمود خادم سیدالشهدا

نشانه حق


کلید داری کعبه نشانه حق نیست
کسی است حق،که در آن بی کلید می آید
و حاجیان همه یک روز صبح می گویند
چقدر بر تن کعبه ،سفید می آید

اشک نیاز





دل را برای آمدنت فرش کرده ام

بشتاب!ای امید دل بی قرارمن!
دست دعا و اشک نیاز ظهور تو
کی مستجاب میشود این انتظار من!!!

کل یوم عاشورا وکل عرض کربلااااا

وقتی جمله ی ملت اجازه نمی دهد تبدیل می شود به"من"
اجازه نمیدهم، یعنی لشکر چند میلیونی می شود یک نفر
و عالم قتلگاه....

************

عمری لعنت کردیم مردمی که علی ع

رو تنها گذاشتن، علی علیه السلام رو خونه نشین کردند،

پشت امام حسن علیه السلام روخالی کردن،حالا نکنه خودمون.!

صداهای هل من ناصر ینصرنی رهبرم را میشنوید!؟!؟
  کل یوم عاشورا وکل عرض کربلااااا

واینجاست که عده ای فقط وفقط منتظر میمانند تا

ببینند حضرت ماه چه میگویدوبعد همان حرف را

فقط وفقط تکرار کنند ودرمقام عمل هیچ وهیچ

انگاه است که می فهمیم گفتن اینکه فقط چشممان به

دهان رهبر باشد معنایش چیست

اقای روحانی گاهی شما ان چیزی راکه حضرت اقا

می فرماییندفردایش چنان با حرارت میگویی که

انگار ولایتمدارهستید

اگر هستید پس مذاکرات را بیخیال شوید یا حداقل

سانتی متری جلو بروید نه همه اش عقب نشینی

شهدا


 ای ملّت مسلمان ایران،‌ بدانید که اگر حرکتتان

حرکت غیرخدایی شود و از مسیر حق جدا شود

شکست خواهید خورد. شهیدمحمود قائنی

شهید عبدالله میثمی


تا نیمه هاى شب جلسه بود. خسته مى شدیم. اما او ریز مسائل و مشکلات را مى گفت
 و بررسى مى کرد. هیچ چیز از چشمش دور نمى ماند. از بد خلقى فلان فرمانده و کم
 اطلاعى فلان مسئول تبلیغات گرفته تا ماستی که باید کنار غذاى بچه ها باشد که مسموم نشوند.
 بعد از جلسه، همان گوشه ى اتاق، عباش را مى کشید سرش و مى خوابید. دو سه
ساعت نگذشته، باز بلند مى شد براى نماز شب.   شهید عبد الله میثمی

منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران

سلام بر مرد اسمانی


سلام ای اسمانی ،که زمینی بودنت هم

اسمانی بود امده بودی تا  برای انهایی

که عشق را در خاکی ترین کره ارض

پیدا می کردند بگویی که عشق فراتراز

اینجاست درجایی که لامکان ولازمان

بودنش برای انهایی که دل درگروحضرتش نهاده

بودندبه اثبات رسیده بود.

مریز ابروی ما

1 بسیجی

مریز آبروی سرازیر ما را

به ما باز ده نان و انجیر ما را

خدایا اگر دستبند تجمل

نمی بست دست کمانگیر ما را

کسی تا قیامت نمی کرد پیدا

از آن گوشه کهکشان تیر ما را

ولی خسته بودیم و یاران همدل

به نانی گرفتند شمشیر ما را

ولی خسته بودیم و می برد طوفان

تمام شکوه اساطیر ما را

طلا را که مس کرد دیگر ندانم

چه خاصیتی بود اکسیر ما را

 

سراینده: محمد کاظم کاظمی

بندهفت

بند هفت، هفت تا اتاق داشت و یک سالن بیست مترى. جا نبود. دو طرف راه روى دومترى

را هم تخت زده بودند. تخت هاى سه طبقه آهنى کف چوبى، با یک پتو که هم زیرانداز بود،

هم بالش، هم روانداز. تازه واردها باید روى زمین مى خوابیدند. تخت مال سابقه دارها بود.

عبداللّه شب ها جایش را مى داد به یکى از تازه واردها. مى گفت نصفه شب که مى خواهد

از تخت بیاید پایین براى نماز، سر و صدا مى شود. اما روزها جاش طبقه ى سوم تخت بود.

مى نشست آن بالا و کتاب مى خواند.   شهیدعبدالله میثمی

منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران

برخوردصادقانه



تلخی برخورد صادقانه را بر شیرینی برخورد
 منافقانه ترجیح می دهم.
شهید دکتر بهشتی

گل نرگس بیا


هر شب برای آمدنت گریه می کنند
سجاده و دو دیده شب زنده دار من
امید بسته ام که می آیی و میکشی
دستی بر این ، دل امیدوار من

رمضان یعنی....

رمضان....
یعنی شدت حرارت....
شدت حرارت...
این شدت حرارت نیومده که منو بسوزونه....
اومده گناهان منو بسوزونه.....
که بعدا خدا تو آتیش منو نسوزونه....
رمضان اسمی از اسمهای خداست....................

هنر اسمان



حضور یک روحانی میان آن همه خانمهای آرایش کرده و مردان کراوات زده ؛

باید هم تعجب می کردند. لحن تحقیرآمیز منشی را که دید با صبوری گفت:

« نامه دارم، می توانم داخل بروم» - خیلی زود برو و برگرد. رئیس نامه

را که خواند با همان چشمان از حدقه درآمده گفت: - عجب! یـک روحــانـــی

می خــواهــد در آمــوزش و پــرورش رژیــم شـاهـنـشـاهی استــخــدام شود!

دو هفته بعد بود که اولین روحانی در رژیم پهلوی ، معلم آموزش و پرورش شد ...

خیلی ها آن روز دلــیل ایـــــن کار را نفـــهمـیــــدنــد ...

خــیــلـــی هــا ...   شهید محمد جواد باهنر

منبع : نقل از کتاب « هنر آسمان » نویسنده : مجید تولایی

غیرت افتاب



بی توچه سخت می گذرد روزگار من

خود را به من نشان بده آیینه وار من
ای آفتاب !خیره به راحت نشسته ام
رحمی به حال دیده چشم انتظار من

شهید عباس زندیه

 ای مردم، بدانید که باید کارهایمان فقط برای جلب رضای

خداوند بزرگ باشد و بس، نه برای مصلحت خود و گروهی خاص

و یا برای به دست آوردن سمت و یا ریاست. شهیدعباس زندیه


نفت نداریم

اواخر اسفند سال 1365 ش با خانواده به
 منزل شهید حاج محمدحسن کسایی رفتیم. هوا بسیار
سرد و چند درجه زیر صفر بود. در عین حال، هیچ وسیله
گرم کننده در اتاق ایشان نبود. از ایشان پرسیدم:
 حاجی! اتاق شما خیلی سرد است. دوباره پرسیدم و
اصرار کردم. با بی میلی و خیلی عادی گفت: «چند روزی
است که نفت نداریم.» این درحالی بود که همه اموال
 
ادامه مطلب ...

شهیدحمیدرحیمی


ای کسانی که منافع شخصی را سرلوحة کارهای خود قرار داده‌اید!‌

بی‌تفاوت به تمام ظلمها و خونریزیها در جهان دست روی دست گذاشته‌اید

و تماشا می‌کنید پس کجا رفتند آن غیرتها، مردانگیها و انسانیتها؟ ‌چرا؟

چرا سرهایتان را روی زانو‌های ایادی شرق و غرب – این شیاطین کثیف

– گذاشته و خوابتان برده است؟ شهیدحمید رحیمی‌کشه

ماه رمضان


حضرت امام باقرعلیه السلام: 

شَهرُ رَمَضانَ شَهرُ رَمَضانَ، وَالصّائِمونَ فیهِ أضیافُ اللّهِ وأهلُ کَرامَتِهِ؛ فضائل الأشهر الثلاثة ، ص ۱۲۳ ،ح ۱۳۰

 ماه رمضان، ماه رمضان! روزه‌داران در آن، میهمانان خدا و اهل کرامت الهی‌اند.

اللهم عجل لولیک الفرج

چه باشم چه نباشم بهار در راه است
بهار همنفس ، ذوالفقار در راه است
نگاه منتظران ، عاشقانه می خواند
که آفتاب شب انتظار ، در راه است

غیرت افتاب


غیرت آفتاب و جلوه زیبایى ماه ،

تو را توصیف می ‏کنند و نفس آب ، تو

را معنى می ‏کند و نبض خورشید ، تو

را وصف می ‏کند . خوب می ‏دانم که تو

می ‏آیى ؛ آرى تو می ‏آیى همانطور که

وعده کرده ‏اى و آنگاه است که کلمه

انتظار را از لغت نامه ‏ها پاک خواهیم کرد .

تااخر ایستاده ایم


آخرین مانور غواصان شهید در

دریای مردم؛نگویید اب خوردن نداریم

با دستان بسته هم تسلیم نمیشوند

غواصها دیدند داریم غرق میشویم

امدند....مذاکره کنندگان بشنوند


تشییع شهدای غواص

چه دیدنی است جشن فارغ التحصیلی 175 دانشمند ایران

در دانشگاه تهران؛ وقتی پایان نامه های حیات را

دست جاودانگی امضاء می کند! من که می گویم این سه شنبه،

هر که نذر جمکران دارد، به تشییع 175 گلدسته هم بیاید.

شاید خدا بخواهد و مولای اش را ببیند کنار زمزم

اشک مادرانی که صدباره ی "ایاک نعبد"

دلشان را صدپاره کرد تا 175

"ایاک نستعین" از راه برسند.

خدا کند دل ما را هم بخرند یوسف هایی که

آنقدر در دل آب ماندند تا گره کلاف سردرگم

دل ما را باز کنند! امروز رمضان هم به پیشواز

آمد در تشییع شهیدانی که روزه هایشان را

با اشک مردم "افطار"

و راز بودنشان را بعد سال ها "افشاء" کردند.

سه شنبه، تابوت ها قایق بودند و شانه ها دریا.

 

 

175 غواص

آمدند بی رنج روزگار با قلب هایی

 از جنس دریا و چشمانی به رنگ ملاقات خدا.

آمدند مثل کوه هایی که از دل دریا سربرآورند

 و از موج تا اوج، سوغات سربلندی آوردند.

 

آمدند با فریادهایی که در دل دریا ماند

 و فرزندان طوفانی که از آنها بجا ماند.

 

امامشان "سردار تشنه ی روز دهم"

بود و خودشان در قتلگاه آب، جان دادند.

شهداتفحصم کنید


شهدا میشود مرا تفحص کنید؟؟
 
گم شده ام...
 
در گیرو دار منیت ها
وهوس های زود گذر دنیا....
بیش از همه در خودم..
 
شما را به مادر تان
 زهرا تفحصم کنید...
 
شاید هنوز پاره ای
از وجودم سالم مانده باشد
 تا مرحمی شود برای قلب مولایم..
 
...تفحصم کنید
 
تفحصم کنید که در حال نابودی ام.