شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...
شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...

چندین نفس


این چشم ها به راه تو بیدار مانده است

چشم انتظارت از دم افطار مانده است


برخیز و کوله بار محبت به دوش گیر

سرهای بی نوازش بسیار مانده است


با تو چه کرده ضربه آن تیغ زهر دار

مانند فاطمه تنت از کار مانده است


آن قدر زخم ضربه دشمن عمیق هست

زینب برای بستن آن زار مانده است


آرام تر نفس بکش آرام تر بگو

چندین نفس به لحظه دیدار مانده است


از آن زمان که شاخه یاست شکسته شد

چشمت هنوز بر در و دیوار مانده است


سی سال رفته است ولی جای آن طناب

بر روی دست و گردنت انگار مانده است


می دانی ای شکسته سر آل هاشمی

تاریخِ زنده در پی تکرار مانده است


از بغض دشمنان به تو یک ضربه سهم توست

باقی آن برای علمدار مانده است

علی صیاد شیرازی



دوست نداشت با هر کسی ارتباط ‌داشته باشد
 و خیلی برایش مهم بود که طرف مقابل اهل طاعت و عبادت
 باشد. قبل از انقلاب هر جور آدمی در ارتش یا جاهای
دیگر دیده می‌شد و برخی‌اهل کارهای ناصواب بودند.
 علی دوست نداشت با هر کسی همراه باشد. آن سالی که
برای کلاس دوازده راهی تهران شد و در مدرسه امیرکبیر
 (دارالفنون‌) ثبت ‌نام کرد، یک نفر از آشنایان هم
 همراه او در مدرسه ثبت ‌نام شد.گفتیم برای هر دو
 
ادامه مطلب ...

یاس دل



تا سایه های یاس دلم را رنگ غم گرفت

آن آفتاب روشن ماتم زدا کجاست
کشتی شکسته ایم به دریای انتظار
ساحل کجا، راه کجا،ناخدا کجاست

اینجا کوفه نیست..


نمی دونم چطور صداشون می کنید؟ امام، رهبر، آقا،مقام معظم رهبری، آیت الله، سید ، مولا و...

ولی می دونم در طول تاریخ کم نبودند کسانی که عاشقانه امامشونو صدا می زدند ، اما وقت عمل، قدم هاشون لرزید و بیراهه رفتند

محک عشق در صحنه ی عمل است، پس دغدغه ها و مطالبات و رهنمودهای رهبرتون رو بشنوید و اجرایی کنید تا یقین کنید از اهل کوفه نیستید!

و به دیگران هم بگوئید تا شهر تون کوفه نباشد.


حالا شما اهل کوفه اید یا نه....؟؟؟؟



گل نرگس بیا



گم کرده ام نشان حرم رهنما کجاست

جا مانده ام ز قافله ها آشنا کجاست
پهن است دامن من مسکین و این امید
تا عابر قدیمی این جاده ها کجاست

شهید اوینی



مردمان مسافر کاروان مرگند ، اما خود نمی دانند ، مرگ کاروان دار سفر زندگی است
 و کجاوه ثابت می نماید اما کاروان در سفر است
شهید سیدمرتضی آوینی

الهی

صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً

وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ(البقرة/138)

رنگ خدایی (بپذیرید! رنگ ایمان و توحید و اسلام؛)

و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟!

و ما تنها او را عبادت می‌کنیم.


الهی !
در این وانفسای آخرالزمانی عده ای

از رسوایی پیش " جماعت " ترسیدند و رفتند !

رفتند تا جماعت رنگشان کند ...
و عده ای آمده اند ،
آمده اند ، چون از رسوایی پیش تو ترسیدند !
آمده اند تا تو رنگشان کنی ...

♣♣♣♣♣♣♣♣
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

  ادامه مطلب ...

قنوت شهادت

وتو در قنوت عاشقانه ات چه گفتی که 
اینگونه عزیز شدی 
در باغ شهادت از قتوتش باز شده بلاتردید؛
طوبی له و حسن مآب.

بسیجی واقعی

بابام گفت پسرم کجا بودی؟

گفتم: پایگاه

گفت:خجالت نمی کشی چفیه می ندازی

گردنت میری تو خیابون

گفتم :نه برای چی بابا

گفت :بهت متلک نمیگن دوستات

گفتم : بگن برام هدفم مهمتر از حرف دوستامه

گفت :میدونی تو از من مرد تری

گفتم : شما جبهه رفتی جانبازی ولی من هنوز اول راهم

گفت :اون موقع که از جبهه میومدیم اولین نفری

که تو خیابون میدیدمون چفیه مون رو به

عنوان تبرک میگرفت ازمون

ولی حالا ....


گفتم :بابا بسیجی تا آخرش ایستاده و وقتی

از پا میوفته که سرش روی نیزه باشه

بعد دوتایی زدیم زیر گریه



شهید بیژن بهتویی


بیژن بهتویى در 5 دى 1360 در بستان به شهادت رسید.

این در حالى بود که 16 سال بیشتر نداشت. فرمانده

وى پیرامون شهادت و ایثار بیژن مى‏گوید:

«در روزهاى اوّل عملیات، در محاصره دشمن قرار گرفتیم.

ما داخل سنگر پناه گرفته بودیم و از نظر مهمّات

در تنگنا بودیم. کسى جرئت نمى‏کرد از سنگر بیرون برود.

فقط بیژن بود که مرتّب از سنگر بیرون می رفت و از

  ادامه مطلب ...

غرق نور

شبی ستاره چشمش ظهور خواهد کرد
مرا زغربت این کوچه دور خواهد کرد
طلوع می کند از سمت آسمان مردی
نگاه پنچره را غرق نور خواهد کرد

راه امام حسین



این راهى که من رفته ام راه حسین (علیه السلام)است که من انتخاب کرده ام
جزالله هدفى نیست و اگر در راه الله دست و پایم را
جدا کنند برنمى گردم.
شهیدنوروزعلی کریمی هویه

رمضان بدون امام

خدایا جمعه های روزه دار ما تشنه موعودند،

به شادی روزهای نیمه رمضان سیرابشان کن.

رمضان بدون امام زمان معنا ندارد!
اللهم عجل لولیک الفرج

گر بخواندید بدانید که ما هم مردیم


ای دل من به خدا سنگ تر از سنگ تویی

گر چه با نای غم آهنگ هماهنگ تویی 


چه غریبانه از این کوی گذر می کردند

قهرمانانه خطر بعد خطر می کردند 


تو در اینجایی گلهای معطر رفتند

سوری ویاسمن ویاس وصنوبر رفتند 


تو مگر آهنی ای دل که چنین سخت شدی

دامن خاک گرفتی وسیه بخت شدی  


ای شهیدان منم وداغ شما می دانید

سوز نی های نیستان مرا میدانید 


چه کنم گر نکنم یاد شما چیست مرا

غیر از آن ارزش والای شما چیست مرا 


آه می دانم از این پس دل من هست شما

غم غربت زدگی منزل من هست شما 


ما چرا درک نکردیم شما را افسوس

نشنیدیم صدا بعد صدا را افسوس 


شرمساریم شهیدان که چنین پ‍‍‍‍ژمردیم

زنده ماندید شما ما همه اینجا مردیم 


سبز وپر بار شما ما همه بی بار وبریم

بال پرواز شما ما همه بی بال وپریم 


همه رفتید ودراین کوچه مرا گم کردید

چه شتابیست که با ساقی وبا خم کردید 


فرصتی نیست مرا بغض گلوگیر شده است

 جاده می خواندم اکنون تو مگو دیر شده است 


راه دور است ولی فرصت طوفانی هست

گر بخوانید مرا پای بیابانی هست  


  مرد آن نیست که از حادثه در بیم شود

روز تصمیم دلش بین دو کس نیم شود 


گر بخواندید بدانید که ما هم مردیم

مرگ بر ما اگر از راه بلا برگردیم

دلتنگی من


دلتنگ توامروز شدم تافردا

فرداشدوبازهم توگفتی فردا

 

امروز دلم مانده ویک دنیا حرف

یک هیچ به نفع دل تو تا فردا....

 

الهم عجل لولیک الفرج

نمارعشق

گفت میروم تا بمانم....

نفهمیدم چه میگفت...

امروز رسیدم به حرفش که

برای ماندن باید رفت...باید آسمانی شد!


شهید مجتبی علمدار


به نقل از سرهنگ یوسف غلامی

قرار بود مراسم اربعین سید مجتبی علمدار فردا

برگزار بشه .من ان وقت درتبلیغات لشکر بودم.

یکی از کارهایی که از زمان جنگ انجام میدادم

کشیدن تصاویر شهدا بود.

از طرف لشکر گفتند: برای مراسم فردا یه

تابلو بزرگ از تصویر سید آماده کن/

 

ادامه مطلب ...

امیر مومنان علی علیه السلام


به خدا سوگند اگر با شمشیر بر بینی مومن زنم

تا مرا دشمن دارد، دشمن نخواهد داشت و

اگر همه دنیا را به دامن کافر بریزم

دوستی من به دل راه نخواهد داد...

جوانان وطنم مظلومانه درسینه خاک خفتند

عکس و تصویر بچه های ما اینطوری سینه ی خاک رو بغل گرفتن اما یه وجب خاک وطن ...

واینگونه جوانان وطنم مظلومانه در سینه ی خاک خفتند

 تا من وتو آزادانه غرور آمیز براین

 خاک سراسر حماسه  قدم بگذاریم

شادی روحشان 

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم 


بیت المال

عکس و تصویر ↩ چنـدوقـت پیـش↪ ⇜یکــی ازبیت المــال 3هزار میلیارد ناقابل برداشتو رفت و اون یکی 12 ...

 چنـدوقـت پیـش

یکــی ازبیت المــال 

3هزار میلیارد ناقابل برداشت و رفت 

و اون یکی 12 هزار میلیارد برداشت و رفت 

و دیگه برنگشتن 

یکی دیگه 94 هزار میلیارد ..

◀امــّــــــا▶

30 سال پیـــش 

پشـت میـدون میـــن 

چـند نفـر می خواستـــن 

با جــونشــون معبـر باز کــنن

یکیشــــون 

چنــد قـــدم کـه رفت 

↻برگشـــــت↺ 

همــه فکــر کــردن

تــرسیـــــــده 

اومد جلــو

پوتیــن هـاش رو داد و 

⇤گفــــت⇥ 

تـــازه از تدارکـات گرفتــم 

↞بیــت المـــالـــه ⇏

بــعد پــا برهنـــه رفـــت

و دیـــگه برنگشـــت .....

❥درود و رحمت خـــدا

بـــر شهیــــــدان وطن

کـــه بــا جـــان فشانے

باعــث آرامــــش

امـــــروز مـــا شــــدند❥


♥روحشـــون شـــاد

یــادشــــون گـرامـے♥


♣شادی روحشون صلوات♣


اللّهُمَ صَلِّ علی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم

شهید محمد ابراهیم همت

پیشانیش از زور درد چروک افتاده بود. چهره اش در هم مچاله شده بود.

انگار هر آن جمع‌تر می‌شد. باید عقب نشینی می‌کردیم و حاجی نگران بود که فرصت عقب بردن

شهدا را نداشته باشیم. بچه‌ها که شهید می‌شدند، چهره‌ی حاجی برافروخته‌تر می‌شد.

ولی این که نتوانیم شهدا را عقب ببریم، براش خیلی دردناک بود. آن شب تا صبح خیلی

به حاجی فشار آمد. سعی می‌کرد با بچه‌ها شهدا را بکشند عقب. ولی لحظه‌ی آخر، عجیب بود.

حاجی نمی‌توانست از جبهه جدا شود. همه را فرستاده بود عقب. اما خودش گوشه کنار

،‌دنبال بدن یکی از بچه‌ها می‌گشت.   شهید ابراهیم همت

منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران

ولایت فقیه


این را بدانید که فقط ولایت فقیه می‌توان ایران و جهان را از گودال بزرگ منجلاب

فساد و تباهی بیرون بکشد و به سوی جامعه اسلامی هدایت کند. مجید تاجیک

این اهل کوفه آفتشان بی بصیرتی است

سلام بر سفیر حسین :

آقا میا به کوفه که اینجا وفا نبود

شمشیرها علیه شما ، با شما نبود

هرچند ای امام غریبم نوشته اند

اینجا پر از صفاست ، ولیکن صفا نبود

آقا به حرف اهل نمازند وبندگی

امّا غریبه ها ، دلشان پیش ما نبود . . .

نشان راه

شب است وماه تویی تو،نشان راه تویی تو
ببین که دربه درم من،خداکندکه بیایی...

شعر بابای مفقودالاثر


ای پیش پرواز کبوتر های زخمی

بابای مفقودالاثر، بابای زخمی

دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر

پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟

 گیرم پدر یک آدم فرضیست ، باشد

تا کی فشار خون مادر بیست باشد؟

تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی

یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

توی کتابم هر چه بابا آب می داد

مادر نشانم عکس توی قاب می داد

اینجا کنار قاب عکست جان سپردم

از بس که از این هفته ها سرکوفت خوردم

من بیست سالم شد هنوزم توی قابی ؟!

خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی!

 یک بار هم از گیرودار قاب رد شو

از سیم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنها یک بغل بابای من باش

ها ! یک بغل برگرد تنها جای من باش

شاید تو هم شرمنده ی یک مشت خاکی؟!

جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی

عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است

یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است

ای دست هایت آرزوی دست هایم

ناز و ادایم مانده روی دستهایم

تنها تلاشش انتظار است و سکوت است

پروانه ای که توی تار عنکبوت است

امشب عروسی می کنم جای تو خالی

پای قباله جای امضای تو خالی

ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش

یک بار هم بابای معلوم الاثر باش

 

 زارع عظیم

 


ولادت حضرت امام حسن مجتبی مبارک باد

پانزده روز ریاضت را در این ماه طاعت،

یک نفس دویده ‏ایم تا در بشارت ولادت او،

مژده عشق بشنویم و مژدگانی مهر بگیریم.

او که از اشراق مهربانی‏ها طلوع کرده و در

بستر بخشندگی، دامن گسترده است

ولادت امام حسن مجتبی بر شما مبارک

مادر خرده نگیر


ای  مادر خرده نگیر که این همه سال

نه خطی

نه خبری

دستشان بسته بوده