شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...
شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...

گل سرخ

 



 

مدت ها بود از مهدی خبری نداشتم.


شبی حضرت زهرا- سلام الله علیها- را به خواب دیدم.

کفش هایشان را جلوی

 


پایشان جفت کردم، وگفتم: «آیا شما خبری از پسرم دارید؟»

 


 در پاسخ، شاخه ای گل سرخ به من دادند.چند روز بعد،

خبر شهادت فرزندم را آوردند.

 


 


 راوی: مادر شهید محمد مهدی عطاران»


منبع:« روایت عشق، سیمین وهاب زاده مرتضوی،ص96،

  

خاطره شهید حسین خرازی


پست نگهبانی ما شب بود. کنار اروند قدم می‌زدیم.

یکی رد می‌شد، گفت «چه طورین بچه‌ها؟ خسته نباشید.»

دست تکان داد، رفت.

پرسیدم «کی بود این؟» گفت «فر مان ده لشکر»

گفتم «برو! این وقت شب؟ بدون محافظ؟»

حاج حسین خرازی

رفتم بیرون،برگشتم.هنوزحرف می‌زدند.پیرمرد می‌گفت

«جوون! دستت چی شده؟ تو جبهه

این طوری شدی یا مادر زادیه؟»

حاج حسین خندید. آن یکی دستش را آورد بالا. گفت

«این جای اون یکی رو هم پر می کنه. یه بار تو

اصفهان با همین یه دست ده دوازده کیلو

میوه خریدم برای مادرم.»

پیرمرد ساکت بود. حوصله‌ام سر رفت. پرسیدم

«پدر جان! تازه اومده ای لشکر؟ » حواسش نبود.

گفت «این، چه جوون بی تکبری بود. ازش خوشم اومد.

دیدی چه طور حرفو عوض کرد؟ اسمش چیه این؟»

گفتم «حاج حسین خرازی» راست نشست. گفت

«حسین خرازی؟ فرمانده لشکر!؟»

نمازاول وقت


نمازهای اول وقت سردار معروف بود. محال بود نماز را از اول وقتش به تاخیر بیفکند.

همیشه دقایقی پیش از اذان خود را آماده می کرد و همیشه هم وضو داشت. فقط هم، این نبود!

یعنی علاوه بر نماز اول وقت، حضور قلب فراوانی هم در نمازهایش داشت... می گویند از همان

جوانی اش اینگونه بود. وقتی صدای اذان را می شنید، به نزدیکترین مسجد می رفت و اگر مسجدی

نمی یافت، کنار خیابان بدون خجالت نمازش را می خواند. حتی در ماموریتهایش هم همینگونه بود

و تا صدای اذان می آمد، همه کارهایش را تعطیل می کرد و به نماز می ایستاد...

  شهید تهرانی مقدم

منبع : منبع: هفته نامه یالثارات الحسین علیه السلام شماره 649

وصیت نامه شهدا


 ای عاشقان دنیا، عشق به دنیا پوچ شدن و بی ارزش نمودن

خویش است تا فرصت هست به ستایش و نیایش و اطاعت الله

شناور شوید تا مفهوم حیات و لذت زندگی را بچشید.

روحانی شهید جلال افشار

شهید


رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد شهید فرمود :

1-با اولین قطره خون او تمام

گناهانش بخشیده می شود.(حق اللّه)


2-جایگاه خود را در بهشت می بیند.
3-از وحشت بزرگ روز قیامت در امان می باشد.
4-از عذاب قبر ایمن است.
5-به زیور ایمان آراسته می گردد.
و...

(کنز العمال، ج4، ص410، حدیث1152)

اخرت ودنیا


پیامبر اکـرم صلی الله علیه و آله:
دنیا نسبت به آخرت چنــان است که
انگشت را در آب دریافرو بری ،
این انگشت چقدر از آب دریا را همـراه
می آورد؟

بحـار الانوار _ جلد 70 _ صفحـه 119

عشق


عشــــــق
با لهجه ی خـون شنیـدن دارد...
وتو دیدی که همین خون عاشقی را
به روایت میگفت
پسری شش ماهه
خون درراه بهترینش داده

کوخلیل


همه جا آتش نمرود بپا گشته خدا
کو خلیلت که کند ختم پریشانی ما ...

شهیدرجایی

Image result for ‫شهید رجایی‬‎

مرد با آن قیافه حق به جانب آمده بود مدرسه ،« تا نمره قبولی فرزندم را نگیرم نمی روم.»

بعضی ها می گفتند آقای رجایی! طرف آدم بانفوذی است. یک قبولی که به جایی بر نمی خورد !

می گفت :« مدرسه جای تلاش و کوشش است، بچه این فرد جای یک

بچه با استعداد را اشغال کرده است. »

غروب که می رفت، مرد همچنان تحصن کرده بود. رو به سرایدار کرد و گفت :

« به آقا پتو و آب و چای بدهید که خواستند تا صبح بمانند اذیت نشوند. »

از نمره خبری نبود که نبود.   شهید محمدعلی رجایی

منبع : منبع: کتاب « خدا که هست » نوشته مجید تولایی

شهیدمرتضی بهرامیان


 از برادران و خواهران می خواهم که این نهضت را حفظ کنید و در راه صدور آن از

هیچ کوششی دریغ نکنید و مگذارید بار دیگر دست جنایتکاران شرق و غرب بر شما

مسلط گردد و خونهای هزاران شهید از دست برود. شهید مرتضی بهرامیان


مولای من


مولای من!
مهدی جان... بیا که جاده قلبمان را پاییز گرفته
و چشم انتظار بهاریم
بیا که در سختی انتظارت،
در سرخی غروب،
 بر جاده پر درد انتظار غمگین نشسته ایم.

دلتنگی

دیگر دلتنگی هایمان مخصوص شب های جمعه نیست. روزبه روز و

لحظه به لحظه دلتنگ آمدنت هستیم. آقاجان تنها امید ادامه زندگیمان

تپش های قلب شماست. گویی بی قراری دلهای ما از شوق دیدار شماست.

آقا بگو که آمدنت نزدیک است!

دیالوگ

دیالوگی از فیلم امام علی (علیه السلام):

معاویه:قوی ترازذوالفقارعلی سراغ داری؟

عمروعاص: آری، جهل مردم

شهید حبیب الله شمایلی

در عملیات بدر، تیپ 15 امام حسن‏ علیه‏السلام، الصخره و البیضه را به تصرّف خود درآورد؛

اما در جناح چپ، از برخى یگانها موفقیت چندانى دیده نشد و به اهداف از پیش تعیین شده نرسیدند؛

از اینرو، سردار حبیب اللّه شمایلى دستور داد به پایگاه‏هاى خود به روى آبهاى هور برگردیم.

به او گفتم: «برادر حبیب! شما چون فرمانده هستید، به عقب بروید و نگران نباشید.

من گردان را برمى‏گردانم و لازم نیست شما اینجا بمانید.‌» در همان بین گلوله خمپاره‏اى به

قایق ایشان اصابت کرد و برادر شمایلى از ناحیه پا مجروح شد. باز اصرار کردم که خون‏ریزى

  ادامه مطلب ...

حاکمیت خدا

 امروز که حاکمیت خدا در جامعة اسلامی ما، با استقامت و پشتکار مردان و زنان مؤمن و متقی،

همراه با امامت و ولایت در ایران – این سرزمین عاشقان تشیع – تحقق یافته، غارتگران و

جنایتکاران و ابرقدرتهای شرق و غرب در پی آن برآمدند تا این صداها را در گلو خفه کنند

و انقلاب را از تحرک بیندارند. اما آنان از امید و اراده ‌مردم مسلمان بیخبرند و نمی‌دانند

آنگاه که خدا اراده کند و مردم به خروش در آیند، می‌توانند خانه‌های

ظلمشان را برسرشان خراب کنند. شهیدایرج ترشغیری

شقایقهای انتظار


منتظرم!
منتظر دلى از جنس نور، کسى از قوم خورشید!
کسى از نژاد نفس هاى گرم!
مردم نیز منتظرند!و غرق در لحظه هاى
انتظار، نیازشان را از لابه لاى نفس هاى حیران خود بازگو
مى کنند.
شقایق ها منتظرند!

مومن بودن جسارت میخواد

مومن بودن جسارت میخواد
اینکه وسط یه عده بی نماز،نماز بخونی
اینکه وسط یه عده بی حجاب تو گرمای
تابستون حجاب داشته باشی
 اینکه حد و حدود محرم و نامحرم و رعایت کنی
اینکه تو فاطمیه مشکی بپوشی و مردم عروسی بگیرن
اینکه به جای آهنگ و ترانه ،قرآن گوش کنی
ناراحت نباش خواهر و برادرم، دوره آخر الزمان است
به خودت افتخار کن
تو خاصی
تو فرزند زهرایی
تو شیعه علی هستی
تو منتظر فرجی
تو گریه کن حسینی
 نه اُمُّل
بگذار تمام دنیا بد وبیراهه بگویند
به خودت
به محاسنت
به چادرت
به عزاداریت
به سیاه بودنش
 می ارزد به یک لبخند رضایت مهدی فاطمه س
باافتخار قدم بزن خواهر
با افتخار قدم بزن برادر
-یامهدی-ادرکنی

حاج حسین خرازی

|

بعضی از عملیات ها برای رسیدن به هدف نهایی چند

مرحله رو طی میکنن ؛ بچه های تدارکات هم بین

هر مرحله حسابی به نیرو ها میرسن تا خستگی بچه ها

از تنشون دربیاد ؛ خودتون تصور کنین بعد از اتمام اولین

مرحله عملیات که آزاد باش مى دن و یک جعبه کمپوت گیلاس;

خنک، عینهو یک تکه یخ. انگار گنج پیدا کرده باشیم

توى این گرما چه صفایی داره.تو سنگر نشسته بودیم

 که یه بسیجی امد تو و از راه نرسیده گفت:«نمى خواین از

مهمونتون پذیرایى کنین؟»ما هم گفتیم: «چشمت به

این کمپوتا افتاده؟ اینا صاحب دارن. نداشته باشن هم

خودمون بلدیم چى کارشون کنیم.»چند دقیقه نشست و

وقتی دید تحویلش نمى گیریم پاشد رفت. بعد از

رفتنش على امد تو، عرق از سر و رویش مى بارید.

یک کمپوت دادم دستش وگفتم: «یه نفر اومده بود اینجا،

لاغر مردنى، کمپوت مى خواست بهش ندادیم ، خیلى پررو بود.»

علی  انگار که برقش بگیره گفت:

«همین که الآن از آنجا رفت بیرون؟ یه دست هم نداشت؟»

گفتم «آره. همین.»  گفت: «ای خاک...!حاج حسین بود که».

 منظور سردار شهید حاج حسین خرازی میباشد.

شهید محمد شکری


وقتی محمد شکری شهید شد، هنگام دفنش، سید احمد او را داخل قبر گذاشت

و به او گفت: « قبل از اینکه چهلمت برسه، میام پیشت! »

او گفته بود که من شنبه شهید می شوم و دوشنبه جنازه ام را می آورند.

همان هم شد. جنازه او را روز دوشنبه مقارن با چهلم محمد شکری آوردند.

  شهید سید احمد پلارک

منبع : خاطره ای از زندگی شهید سید احمد پلارک منبع: کتاب پلارک

شهیده نسرین افضل




الها! به ما قدرتی عنایت کن که پرچم لااله الاالله را بر سراسر جهان
 به اهتزاز درآوریم.
شهیده نسرین افضل

اباصالح المهدی ادرکنی

ابا صالح تو خوبی مـن بدم بــد ..... مرا از درگهــــت ردم مکــن رد
اباصالح چه خوش زیبنده باشد ..... کـه تو لعل لبت پر خنـده باشد

نیلوفر

برکه ای در همین نزدیکی ست
با نیلوفری در آن
در انتظار دیدار ساحل
آه
چه انتظاری عبث
هرگز نشود این دیدار
تا زمانی که اشک برگهایش در برکه جاریست
نرسد به ساحل

حوض

رفته بودم سر حوض

تا ببینم شاید،
عکس تنهایی خود را در آب...
 آب در حوض نبود
 ماهیان می گفتند: هیچ تقصیر درختان نیست
ظهر دم کرده تابستان بود
 پسر روشن آب، لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید،
آمد اورا به هوا برد که برد

ظاهر وباطن


واعْلمْ أنِّ لِکُلِّ ظاهِرٍ باطِناً على مِثالِهِ،

فما طاب ظاهِرُهُ طاب باطِنُهُ،

وما خبُث ظاهِرُهُ خبُث باطِنُهُ


و بدان هر ظاهری باطنی متناسب با خود دارد،

آنچه ظاهرش پاکیزه،باطن آن نیز پاک است و

آنچه ظاهرش پلید ،باطن آن نیز پلید است.

نهج البلاغه خطبه154

« عبادت تبلیغ »


حضرت امام صادق علیه السلام:   لیسَ عَلَى الجَوارِحِ عِبادَةٌ أخَفُّ مَؤونَةً وأفضَلُ مَنزِلَةً وأعظَمُ قَدرا عِندَ اللّهِ مِنَ الکَلامِ فی

رِضَا اللّهِ ولِوَجهِهِ ونَشرِ آلائِهِ؛ بحار الأنوار ،ج ۷۱ ،ص ۲۸۵

 هیچ عبادتى براى اعضا ، سبُک بارتر و در نزد خدا منزلتش برتر و قدرش بیشتر

از سخن گفتن براى رضایتِ خداوند و براى خاطر او و انتشار

نعمت هاى ظاهرى و باطنى اش در میان بندگانش نیست.

بی گناه بازخواست شوم

می‏گفت: من از خدا خواسته‏ام و با او پیمان بسته‏ام که قبل از شهادت، آن قدر زجر بکشم

که به خاطر هیچ گناهى بازخواست نشوم؛ پاکِ پاک خدا را زیارت کنم. در مرحله دوم عملیات،

همان برادر (یعنى عسکرى مقدم) مجروح شد و وسط میدان مین افتاد، امکان اینکه او را به

عقب منتقل کنیم، وجود نداشت. وقتى با مرحله بعدى عملیات آن منطقه را تصرّف کردیم،

با پیکر شهید عسکرى مقدم مواجه شدم. او مسافت زیادى را به طور سینه خیز آمده بود

سر انگشتانش زخم برداشته بود. هواى گرم خوزستان در خردادماه هم گواهى می ‏داد

که لب تشنه شهید شده است.   شهید عسکری مقدم

منبع : راوى: حسین وفایى، ر. ک: این راه بی ‏پایان، ص‏112.