شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...
شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...

بیاییدبه اسمان سری بزنیم


 
جایی نوشته بود:بیاید به جبهه
 به آسمان سری بزنید
دل نوشته:
وچطور سر بزنم که پرِ،پرکشیدن
 به آسمان را گناهانم از من گرفته
وشکسته شده پرهایی که قرار بود
 مرا به آسمان برساند

قصه ماندن

قصه ماندن وبودن را نمیدانم
گاهی حال دلم به حد مرگ خراب می شود

انقدر خراب که ماندن میسر نیست

گاهی  یادم می اید گناهانم

مرا مچاله کرده است

به خود نگاه میکنم شرمنده

میشوم از بندگی

وبه تو نگاه میکنم امیدوار

حال دل خراب مرا تو آباد میکنی.


     

اعتماد به خدا


اشتباهم این بود
جای خدا
خودم رابه خودم سپردم!

تف به این
اعتماد به نفس…!
 خدایا ببخش گناهکارانی که کوبه درب
شرمساری خود را با ندا زدنت میکوبند

یا اله العاصین-یا اله العاصین
یا اله العاصین-یا اله العاصین-یا اله العاصین
یا اله العاصین-یا اله العاصین-یا اله العاصین
یا اله العاصین
-یا اله العاصین

پرنده دل


حال پرنده دلم اینروزها  خیلی بد شده است.
انروزترها گاهی احساس می کردم پرنده ای
را می ماند که آماده پرواز است ولی
چه بگویم که دیگر هوس پریدن را از
سر بدر کرده است وزمین گیر شده است


هوس پرواز ،برای مرغی که آماده پریدن است
 شوقی دارد به پهنه آسمان لایتناهی
نمی دانم حتی نوشتن هم برایم سخت شده است
که من فاصله گرفته ام از ان روزهایی که
 شهداراهش را برایم ترسیم کرده بودند.


شهید احمدی روشن


نُه ماه رفت و آمد تا استخدامش کردند.

توی همین رفت و آمدها به سایت نطنز،

گاهی می آمد پیش ما. کنار خوابگاه خانه

اجاره کرده بودیم. یک شب تا ساعت دو با

مصطفی سر مسائل سیاسی روز بحث می کردم.

نمی دانم چطور شد که بحثمان کشید به هسته ای.

برایم عجیب بود که چرا مصطفی می خواهد

برود نطنز. آن وقت ها از صد نفر بچه ها،

یکی هم نمی رفت آنجا؛ نه پستی بود،

نه مقامی، نه حقوق بالایی. عوضش دوری بود

و غربت و سختی رفت و آمد. حتی حرفش بود

که اسرائیل می خواهد مراکز هسته ای مان

را بمباران کند. مصطفی آن شب گفت: "

می دونم راهی که دارم می رم،

ممکنه ختم به شهادت بشه."

روایت 34... یادگاران/ کتاب احمدی روشن

شهدای غواص

جای ماهی کجاست؟ در دریا
پس چرا زیر خاک‌ها بودند؟
ماهی و خاک! قصه تلخی است
کاش در آب‌ها رها بودند

دست بسته به شهر آوردند
صد و هفتاد و پنج ماهی را
ماهی و دست بسته زیر خاک!
من نمی فهمم این سیاهی را

این سیاهی که یک نفر با خاک
بکشد ساکنان دریا را
ماهی و دست بسته زیر خاک
حل کند یک نفر معما را!

بیست و نه سال منتظر بودیم
پیرمان کرد داغ ماهی‌ها
خانه روشن شد از رسیدنشان
تا که طی شد فراق ماهی‌ها

اوخواهد امد


هجر جانکاهت به درازا کشید، چشم‏ها فرو خفتند،

جز چشمان شیداى شیفتگان، که در شب یلداى غیبت،

طلوع خورشید جهان آراى تو را مى‏جویند،

اى خورشید فروزان هستى،


حاج محمد ابراهیم همت


گونی های‌ نان ‌خشک راچیده بودیم کنار انبار.حاجی وقتی فهمید خیلی عصبانی شد.

پرید به ما که«دیگه چی ؟ نون خشک معنی نداره.» ازهمان موقع دستور داد

تا این گونی ها خالی نشده کسی حق ندارد نان بپزد و بدهد به بچه ها.

تامدتها موقع ناهار و شام، گونی ها را خالی می کردیم وسط سفره ونان های

سالم تر راجدا میکردیم و می خوردیم .   شهید ابراهیم همت

منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران

فریب منافقین


ای امت اسلام! ای ملت ایران! هرگز فریب منافقین و روشنفکران

غرب زده و شرق زده را نخورید و برای دفاع از اسلام و انسانیت

و آزادی دریغ نورزید که (الاسلام یعلو و لایعلی علیه)

روحانی شهید قدمعلی رییسی

شب میلاد


و سلام ای آقا ...
 شبِتان مهتابی
روز میلاد شما در پیش است
عرض تبریک آقا
 
و کمی بیتابی...

کربلا


مےگفـتـند :
کــربـلـا از عمـر آدم حـساب نـمےشـود . . .
بـیـن الـحــرمـیـن را بآ اشـک قـدم مےزدم
 و الـتـماسـش مےکـردم:
بـیـا از تمـآم عـمـرم بـگـذر
و
تـنـها ایـن چـنـد روز را بـه حسـاب عـمـرم بـنـویـس
http://www.ammarname.ir/node/115284

عملیات کربلای 5



در عملیات کربلاى 5 هنگام ظهر ما از خط برگشته بودیم. چون ناهار آماده بود،
به کریم گفتم: «ناهار را بخوریم، بعد نماز بخوان.‌» او گفت: «نه، مى‏خواهم نماز بخوانم.‌»
 کریم رفت و ما مشغول خوردن شدیم. ناگهان صداى انفجار چند گلوله کاتیوشا به گوش رسید.
 مصطفى الموسوى با شتاب بیرون دوید و کریم را دید که در کنار تانکر آب افتاده است.
 ترکش قلبش را نشانه گرفته و به سینه‏اش اصابت کرده بود. آرى، سردار کریم صمدزاده طریقت
 - معاون فرمانده واحد طرح و عملیات لشکر 31 عاشورا -
این‏چنین شهد شیرین شهادت را نوشید.   شهید کریم صمد زاده طریقت

منبع : راوى: غلامحسین سفیدگرى، ر. ک: فرهنگ‏نامه
جاودانه ‏هاى تاریخ (آذربایجان غربى)، ص 153

شرط پاسداری


اولین شرط پاسداری از اسلام عشق به

امام حسین(علیه السلام)است شهیدزین الدین

گل نرگس بیا


جان به لب آمده در ظلمت غم          کی به دادم رسی ای صـبـح امـیـد؟

آخر این عشق مرا خواهد کشت         عـاقـبـت داغ مـرا خـواهـی دیــد...

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا


” الـسلـامُ عَـلَیـکَ یـاعَلیَّ بنَ موسـی،اَیُّـهَـا الـرّضــا “


و شـمـا ، بـشنـویـد و جـوابـم را بـدهـیـد !!

کـه : اَنــتـَــ تـَسمَـعُ کَلـامــی ، وَ تــرّدُ سَلـامـی …

اُطـلُبنــی …

انجا واینجا


سر دادند که روسری ها نیفتند
روسری ها هم از سرها افتادند!!!
آن روز از سه راهی شهادت گذشتند
امروز در دو راهی عافیت مانده ایم!!
آنجا خدا بود و اخلاص
اینجا
شهوت وسرکشی نفس
انجا چشم مجنون بود
واینجا چشم بی دین
انجا عشق پرواز
واینجا
عشق  دنیا
انجا دنیا را سه طلاقه و
اینجا
اسیر دنیا

نصیحت

جمعی از یکی از اولیاء خدا درخواست نصیحت کردند.
فرمود:«هر کدامتان می داند کی می میرددستش رابالا برد!»
کسی دست بالا نبرد.
سپس فرمود:« هر که برای مرگ کاملاً آماده است

دست بالا گیرد!»

باز هم کسی نبود.
فرمود:«در حیرتم ازگروهی که نه وقت رفتنشان رامی دانند

و نه آماده ی سفرند!!!»

┘◄پ.ن:آیا ما آماده ایم؟

شهید محمدی

در یکى از شبها - در سال 1362 - ما که با بچه‏ ها در سنگر نشسته بودیم، محمدى -

راننده گریدر - از ما پرسید: «راستى! شما وقتى به سوى جبهه حرکت مى‏کنید،

از خانواده چه‏ طور خداحافظى مى‏کنید؟» گفتیم: مى‏گوییم خداحافظ، یا به امید دیدار!

و اهل خانه پشت سر ما آب مى‏ریزند.‌» محمدى گفت: «مى‏دانید، من همیشه لحظه

حرکت به سوى جبهه، مثل شما مى‏گفتم خداحافظ؛ ولى این دفعه احساس عجیبى داشتم

و ناخداگاه گفتم: این دفعه آخرى است که با پاى خود به خانه آمدم!» چند روز بعد،

در حالى که مشغول زدن جاده بودیم، بچه ‏ها براى نماز و استراحت، محل کارشان را ترک کردند؛

اما محمدى هنوز داشت کار مى‏کرد که ناگهان در حال دورزدن، خمپاره به او اصابت کرد.

وقتى بچه‏ ها محمدى را از ماشین پایین مى‏آوردند، لبخند زیباى رضایت‏بخشى روى

لبانش بود و ما تازه معناى حرفهاى چند شب قبل او را فهمیدیم.   شهید محمدی

منبع : راوى: على‏اصغر حشمتى، ر. ک: خاکریز و خاطره، ص 83 و 84

مبارزه

مبارزه ما مبارزه بر سر خاک و زمین نمی باشد بلکه مبارزه

ما در عقیده مان می باشد و این اعتقاد و ایمان ماست که دشمنان را به

لرزه افکنده و آنان را به تکاپو انداخته است. شهید علی نصیرزاده

دوست


آخر ای دوست نخواهی پرسید         که دل از دوری رویت چه کشید؟

سوخت در آتش و خاکستـر شد         وعـده هـای تـو بـه دادش نـرسـید

یقین

 ان ‌شاءالله خداوند به ما یقین عطا کند تا با یقین خدا را عبادت کنیم. خدایا،

تو را به جلالت به ما یقین عطا کن. شهید بهنام میری

« راه بهره‌مندی و سعادت »

حضرت امام علی علیه السلام:  

قَدِّموا خَیرا تَغنَموا، وأخلِصوا أعمالَکُم تَسعَدوا؛ غررالحکم، ح۶۷۷۹

 نیکى پیش فرستید تا بهره‌مند شوید و کارهایتان را خالص سازید تا به سعادت برسید

به کجا می نگری


◄ به کجا می نگـــــری؟‌‌‌‌‌ به چه می اندیشــــی؟
ای به قــــربان دو چشمتـــ آقــــــــا

 به سرانجامـ مسیــــــر؟ یا در اندیشه ی روزی مــــوعـــود؟ که دهی پرچـــــمـ را برسانی تو به دستــان گل سر سبــد آل علــــی! ◄ به کجا می نگـــــری؟ به چه می اندیشـــی؟ به غریبی خودتـــ؟ یا که در فکر شهادتـــ هستی؟ گفتی بودی اینبــــــار که نگردد تکـــــــــــرار قصه ی صـلـح امــامـ مجتـبــــی (ع) وعـــده دادی مارا , به قیامی خونـــــــــین وعـــده دادی مارا , تو به یکـــ عاشـــــــورا ◄ به کجا می نگـــــری؟ به چه می اندیشــــی؟ ای سراپا همه عشـــــــــق ! ما تو را میخواهیمـ ! ما همه عاشــــــــق رویتـــ هستیمـ ! در رهتـــ می مانیمـ ! و تو را یک رهبـــــــــر و تو را هـــــــدیه ای از سوی خــــــــدا میدانیمـ ! و بدان ای آقـــــــا . . . اگر از سر هامـــان , اگر از تن هامــان پشته ها جمـــــع شود نفروشیـــمـ به کس تاری از مــــوی شما! نتوانـــم هرگــــــــــــز از مسیرتـــ یک دمـ ! تو بگــو یکـــ لحــظه! دوری از روی شمـــا
...
+ اللــــهمـ احــــفظ قائــــــدنا سیـــــدنا
 و مــــــولانا الامــــام خامنـــــه‌ای

♥ بحــــــق محـــــــمد و آل محـــــــمد♥

رهبرم



بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقین


 

اگر همه چیز با مذاکره حل می‌شد،

حضرت فاطمه(س) سیلی نمی‌خورد...

 

اگر همه چیز با مذاکره حل می‌شد

علی(ع) را با طناب نمی‌بردند...

 

اگر همه چیز با مذاکره حل می‌شد،

جگر امام حسن(ع) پاره پاره نمی‌شد...

 

اگر همه چیز با مذاکره حل می‌شد،

امام حسین(ع) را سر نمی‌بریدند...

 

مگر امام حسین(ع) با آنها صحبت نکرد...
 

پاسخ آنها: تیر سه شعبه برگلوی علی اصغر(ع)...
 


خدایا رهبرم چه می‌کشد!!!

اللهم عجل لولیک الفرج

 

یازهــــــــــــرا سلام الله علیها

 

بوی یاس



زجاده‌های خطر بوی یاس می‌آید کسی از آنسوی مرز محال می‌آید