شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...
شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...

ایستادند


رهبر   فقط یک بار گفت :
"
من اجازه نمیدهم "... 

همین جمله کافی بود برای بازگشت 175 تن از کسانی که زنده به گور شدند 

همانهایی که در جان
 دادنشان صد بار جان دادند...


با دسته بسته آمدند بگویند
 ما هنوز هستیم!.




 آنان با دست بسته
 ایستادند

، ما با دست باز چه کردیم ؟؟!



مهدی باکری

یک روز شهید مهدی باکری، فرمانده لشکر عاشورا، از منطقه آمد. خیلی خسته بود.

یک قوطی کمپوت برای او باز کردیم. کمپوت را نزدیک دهانش برد. یک لحظه مکث کرد

و به فکر فرو رفت. قوطی کمپوت را زمین گذاشت و پرسید: آیا به همه بچه‌ها از این داده اید؟

گمان کردیم که منظور ایشان همه افراد آن چادر است. گفتیم: آری. گفت:

آیا به کل لشکر کمپوت داده اید؟ گفتیم: خیر. گفت:

هر وقت به کل لشکر کمپوت دادید، من هم می‌خورم.   شهید مهدی باکری

منبع : راوی: اکبر سعادت لو، ر. ک: روایت عشق، ص 73.

تشییع پیکر شهدای غواص






خدا کند امروز
هیچ مادری به استقبال نیاید. ..
قیامت میشود
مادر آغوش باز می کند
دستها بسته اند
حسرت در آغوش کشیدن را چه کند؟ 
.....عجب حکایتی است امروز
 



شهیدسیداحمدمقدم پور


بعدازآنکه برادر رستمى -از سرداران گروه شهید چمران

درستادجنگهاى نامنظم به شهادت رسید، به دوستان پیشنهاد

کردیم به دکتربگوییم سیداحمد مقدم‏پور را به جاى رستمى

بگذارد.سید، پانزده سال پیش از شروع جنگ در هوابرد

شیراز بود.سپس از آنجا استعفا داد و ریاست حسابدارى

یک شرکت را در شیراز عهده‏ دار شد. او به حدى به مال

دنیا بى‏توجه بود که وقتى دید ما ماشین کم داریم، به

شیراز رفت و وسایل شخصى خودش را فروخت و یک جیپ لندرور

خرید و به جبهه آورد تا از آن استفاده کند. آن‏قدر

عجله داشت که به محضر هم نرفت تا آن را به ثبت برساند.

بعد از شهادت سید، نتوانستیم دفترچه آن جیپ را

پیدا کنیم.   سید احمد مقدم پور

منبع : راوى: مهدى چمران، ر. ک:

دشت آزادگان در هشت سال دفاع مقدس، ص 534

ارزوی من




الهی بریدن از همه چیز و گرویدن به تو نهایت آرزوی من است ؛
الهی ما را قدرتی ده که بتوانیم با نفسمان مبارزه کنیم و کاری را انجام دهیم
 که رضای تو در آن است.ما را از خود دور نکن که هر کس
 از تو دور شد هلاک شد.
طلبه شهید احمد عنایتی

اللهم عجل لولیک الفرج

تمام هستی ‏ام را خاک قدمت می ‏کنم تا

شاید نظرى به جاده دلم بیندازى ، چرا که تو

آفتاب یقینى ، که امید فرداها هستى ،

تو بهار رؤیایى که مانند طراوت گل ‏سرخ

می ‏مانى و نرم و سبز و لطیفى ، تو معنى

کلمات آسمانى هستی که دستهایش

براى آمدنت به زمین دعا می ‏کند.

سلام اقای خوبیها


 

سالها پیش سرباز خوزستانی پس از

اموزشی موقع تقسیم دید افتاده مشهد

دلگیر و غمگین شد

از طرفی ارادتش به اقا و از طرفی اوضاع بد مالی خانوادش

اولین شبی که مرخصی گرفت با همون لباس سربازی رفت حرم اقا

تا درد دل کنه و دلتنگیش رو به اقا بگه

ساعتها یه گوشه حرم اشک ریخت

وقتی برگشت به کفشداری تا پوتینهاش رو بگیره

دید واکس زده و تمیزن

کفشدار با جذبه با اون هیبت و موهای جوگندمی

وقتی پوتین هاش رو داد نگاهی به چشم سرباز

که هنوز خیس و قرمز از گریه بود کرد

 

ادامه مطلب ...

محجوب باش




خواهرم: محجوب باش و باتقوا، که شمایید که
 دشمن را با چادرسیاهتان و تقوایتان می‏کشید.
 
سردار شهید رحیم آنجفی

دلهای بندگان

  
     حضرت رسول اکرم صلی الله علیه واله وسلم:
  

إنَّ اللّهَ جَبَلَ قُلوبَ عِبادِ هِ عَلى حُبِّ مَن أحسَنَ إلَیها، وبُغضِ مَن أساءَ إلَیها؛ تحف العقول، ح۵۳
 خداوند دلهاى بندگانش را بر این سرشته است که هر که به آنها خوبى کند،
دوستش بدارند و هر که به آنها بدى کند، دشمنش بدارند.

                                     

هرروز

هر روز جمعه عاشقان منتظر آمدنت هستند

و ثانیه ‏ها را به خاطر دیدنت می ‏شمارند ؛

چرا که همه هفته به امید جمعه می ‏مانیم و

هنگامى که جمعه فرا می ‏رسد زمین و زمان

بوى تو را می ‏دهد ؛ امّا غروب جمعه دلم را

می ‏شکند و هنگامى که جمعه می ‏رود دلم می

چرا که روزى که وعده داده‏ اى که خواهم

آمد بدون تو سپرى شد !

حرمت موی سفید

یک بار هم نشد حرمت موی سفید ما را بشکند

یا بی سوادی ما را به رخمان بکشد. هر وقت وارد

اتاق می شدم ، نیم خیز هم که شده ، از جاش بلند می شد.

اگه بیست بار هم می رفتم و می آمدم ، بلند می شد.

می گفتم: علی جان ، مگه من غریبه هستم؟ چرا

به خودت زحمت می دی؟ می گفت:« احترام به والدین ،

دستور خداست.» یک روز که خانه نبودم ، از

جبهه آمده بود ، دیده بود یک مشت لباس نشسته

گوشه ی حیاطه ، همه را شسته بود و انداخته

بود روی بند. وقتی رسیدم ، بهش گفتم: الهی بمیرم

برات مادر ، تو با یک دست ، چطوری این لباس

رو شستی؟ گفت: «اگه دو دست هم نداشتم ،باز

هم وجدانم قبول نمی کرد من اینجا باشم و تو ،

زحمت شستن لباس ها رو بکشی!  شهید علی ماهانی

منبع : نماز ، ولایت ، والدین ،ص83

مرگ

مردم! شما را به یادآوری مرگ،

سفارش مى‏ کنم، 

از مرگ کمتر غفلت کنید،
چگونه مرگ را فراموش مى‏ کنید در

حالى که او شما را فراموش نمى ‏کند؟

و چگونه طمع مى ‏ورزید در حالى

که به شما مهلت نمى‏ دهد؟

مرگ گذشتگان براى عبرت شما کافى
است، آنها را به گورشان حمل

مى‏ کردند، بى آن که بر مرکبى سوار باشند،

آنان را در قبر فرود آوردند

بى آن که خود فرود آیند.

( نهج البلاغه / خطبه ۱۸۸)

دنیا



دنیا ظلمت گاهى است که انسان را
در خود غرق مى سازد.
شهید على رضایى

نمازعشق

شنیده ‏ام که با نماز خواندن شماست که

خورشید جان می ‏گیرد و با هر نفس شماست که

روشنتر می ‏شود. آخر از حریم کدامین بهارى که

عاشقانت با شنیدن نامت به قامت سبزت می ‏ایستند

و قلبهایشان را به سوى شما روانه می ‏سازند

عاشق مهدی نمودار وفاست

ای که هر دم دم ز مهدی میزنی
پس چرا وقت عمل جا میزنی
 
ای که گویی درپناه مهدی ام
مستحق یک نگاه مهدی ام
 
نام مهدی، جان من بازیچه نیست
عاشق مهدی خدا داند که کیست
 
ای که اظهار إرادت میکنی
در خفا صدها جنایت میکنی
 
عاشق مهدی نمودار وفاست
قلب او آیینه ی مهر و صفاست
 
نام مهدی ز هر نامی نکوست
دوستی با او جواز آبروست
 
مانه اندر عشق بازی جاهلیم
ما برای عشق حرمت قائلیم
 
هرکسی چشم انتظارمهدی است
بی تکلف ریزه خوار مهدی است
 
دل گلستان است و مهدی یاس اوست
صد میخانه زنده از انفاس اوست
 
الّلهُـــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَــــــــرَج






عباس دلم تنگ تر از هر روز شده است



وقتی ب
ه شانزده میرسد اعداد دلِ من به
 اروند پیوندی می خورد که بیا وببین
واز
اروندمتلاطم تر می شودویادش به
 اویی
می افتد که در همین نزدیکیهایش بود
 و
شانزده را تمام نکرده پر کشید 
وانقدر شرمنده می شوم که...............

شهید
چهار حرف داردولی شهدا سخن را
 به انجایی رساندند که دیگر حرفی نماند

در نوشته هایش شعر را عوض کرده بود ونوشته
بود  بدین صورت(در پرانتز فیض کاشانی
 بوده که عوضش کرده بود
)

بزمانه یادگاری چو سخن نباشد   (عباس)
برسان سخن بجائی که دگر سخن نماند
ومگر غیرا این است .....

تیتری برای این تصویر بیابید


نمایی که مشاهده می کنید متعلق

به یکی از لحظات دردناک و

ماندگار دفاع مقدس است.

لحظاتی که در آن ایام زیاد

تکرار می شد؛ تصویری از

وداع

آخر دو دوست با یکدیگر.

شهید مهدی زین الدین



یکى دوبار که رفت دیدار امام، تا چند روز حال عجیبى داشت. ساکت بود. مى نشست
 و خیره مى شد به یک نقطه. مى گفت «آدم امام رو مى بینه، تازه مى فهمه اسلام یعنى چه.
 چه قدر مسلمون بودن راحته. چه قدر شیرینه.» مى گفت «دلش مثل دریاست.
هیچ چیز نمى تونه آرامششو به هم بزنه. کاش نصف اون صبر و آرامش، توى دل ما بود.» .
   شهید مهدی زین الدین

منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | احمد جبل عاملی

شهادت



شهادت را نه در جنگ، در مبارزه می دهندما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم
 غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند .
شهید سید مرتضی آوینی

انتظار



بگذار تا در میان ستاره‏هاى شب و تنهایى شب
با تو سخنى داشته باشم ؛ بگذار تا از درد
جدائی ات که با غیبتت همه تکیه‏ گاه مظلومان
 از بین ‏رفته بنالم . پیش از تو آب معنىِ
دریا شدن نداشت ولى می دانم که با حضورت
در میان مردم ، هر قطره آب معنى یک دریا
را می‏دهد و حتى گیاهانى که با نبودنت اجازه
 زیبا شدن نداشتند با تو گلستان می‏شوند ؛
اما افسوس که بوى غیبتت به مشام تنهایی ام می‏رسد!

ولایمکن الفرارمن حکومتک


 اللّهمّ عَظمَ سلطانُک:

بارالها فرمانروایی تو بزرگ است.

 وَخَفی مُکرُک:

وچاره جویی تو پنهان


وَظَهَراَمرُک:وفرمانت آشکار

 وَغَلَب قَهرُک وَ جرَت قُدرَتُک:

وقهرت چیره و توانت جاری. 

وَلا یُمکِنُ الفرارُ مِن حُکومَتِک:

وامکان فرارازحکومت تو نیست.

و لا یمکن الفرار من حکومتک.........

سربازی که شیمایی شده بود

در عملیات بدر، مسئول دیده بانی لشکر عاشورا بودم.

در قسمتی از منطقه، نیروهای رزمی فراوانی

مستقر شده بودند. با دادن مختصات آنجا، از آتشبار

خواستیم که آن نقطه را گلوله باران کنند؛ ولی

در عمل مشاهده کردیم آتش کمی روی دشمن می‌بارد و گلوله‌ها

هم بدون هیچ گونه دقتی شلیک می‌شود. روز بعد،

از میزان گلوله‌های ما روی دشمن کاسته شد. و با

آنکه تقاضای حجم بیشتری از آتش کردم، دیدم که در هر

پنج دقیقه، فقط یک گلوله شلیک می‌شود. هر چه با آتشبار

تماس گرفتم، پاسخی نشنیدم. بعد از مدتی، از پشت

بی سیم شنیدم که یکی از نیروهای خودی می‌گفت: چشم،

تا آخرین گلوله خواهیم زد، شما نگران نباشید.

وقتی دیدیم از دست توپخانه کاری برنمی آید،

با آرپی جی شلیک کردیم. بعد از مدتی مجبور به

عقب نشینی شدیم. وقتی به محل آتشبار رسیدیم،

متوجه شدیم که دشمن آنجا را بمباران شیمیایی

کرده است. همه را برده بودند و فقط یک سرباز

مانده بود که چشمانش بر اثر گازهای شیمیایی

بینایی خود را از دست داده بود. در عین حال،

با استفاده از قوه لامسه خود، گلوله را در

توپ می‌گذاشت و شلیک می‌کرد. چنین کاری برای

یک نابینا، آن هم با توپ 130 - که لوله‌اش بالاست

و برای هر بار شلیک باید لوله‌اش را پایین آورد -

بسیار سخت بود. وقتی این همه ایثار و از

خودگذشتگی را از آن سرباز دیدم، بسیار متأثّر شدم.  

ازمایش الهی

مردم عزیز ایران! شما در آزمایش الهی قرار گرفته‌اید و تا به حال از

عهده‌ی آن برآمده‌اید سعی کنید از این به بعد هم همان‌گونه باشید

و افتخار کنید که خداوند شما را وسیله‌ی نجات

اسلام قرار داده است. شهید علی آراسته

رایحه عطرِ ظهور

دنیا را نور فرا می گیرد و غفلت از

دلهایمان پر می کشد و جهل ونادانی می میرد

وگلهای دانایی می شکفند رایحه در رایحه

وعطر ایمان همه ی جهان را فرامی گیرد ودنیا

پر می شود از عطر ذات حق وچه دنیایی

باشکوهی خواهیم داشت اگر تو بیایی .


چرا اقای خامنه ای(امام خامنه ای)

چرا امام خامنه ای؟؟؟ 
کاندولیزا رایس(وزیرسابق امور خارجه
آمریکا ومشاور ارشد جرج بوش ):
رهبر ایران می‌تواند نقشه‌هایی را که بهترین ذهن‌ها
 ، با صرف بیش‌ترین بودجه‌ها ، در زمانی بسیار
طولانی کشیده و مجریانی ماهر اجرای آن را به
عهده گرفته‌اند ، با یک سخنرانی یک‌ ساعته خنثی کند.

*************************
چرا امام خامنه ای؟؟؟ 
سیّد حسن نصر الله (دبیر کل حزب الله لبنان) :
ما با شخصیتی عظیم و استثنایی رو به‌ رو
هستیم که بسیاری در میان امت، چیزی درباره
 او نمی‌دانند و کمتر کسی با این شخصیت آگاه است
ما می دانیم که این رهبر در میان امت و حتی در
ایران چقدر مظلوم است حتی در بارزترین و روشن‌ترین
بعد در شخصیت ایشان یعنی بعد رهبری و سیاسی
ایشان مظلوم است. شما در برابر شخصیتی قرار
داری که دشمنان ، او را محاصره کرده اند و
 دوستان نیز حق او را آن‌گونه که باید ادا‌ نمی کنند.
 
ادامه مطلب ...