آنقدر به دلم نشسته اید که مرا
شیفته خود کرده اید
راستی
بالانشین قلبم شده اید
درب قلعه قلبم را بروی همه بدیها خواهم بست
شهدادستی برآرید ودعایی بکنید
مرا نیز بپذیرید
یا بقیه الله
نردبان دلم شکسته است،| میشود برای من کمی دعا کنی؟
یا اگر خدا اجازه میدهد بجای من خدا خدا کنی؟
راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته و شکسته است،
میشود برای بیقراری دلم سفارشی به آن رفیق باوفا'خدا'کنی؟!
زیـــــرِ بارانِ گلوله هم
دعا مستجاب میشد. . .
گاهـــــی با ذکرِ یاحسین (ع) ...
گاهـــــی با ذکرِ یازهــرا (س) ...
استجابتِ همان دعــای نابِ عاشقی !
.
اللهم رزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک
بی تو اینجا به زردی
گلها
هیچکس اعتنا ندارد هیچ
بی تو دستان زخمی احساس
التماس دعا ندارد
هیچ
باز گرد ای نجابت شرقی
"بی تو اینجا صفا ندارد هیچ"
به قلبــــــــ ایران اقتــــــــــدا کنیــــــــــد
آقا نماز پشت سرت چیز دیگری است
ای سید و مولای ما
دعا کن برای ما
•
•
•
اللهم احفظ قائدنا خامنه ای
آن چه تا حالا ما را پیروز کرده است، معنویت و خلوص و
دعا و صداقت بوده است. شهیدمحمود بى قید
تمام هستی ام را خاک قدمت می کنم تا
شاید نظرى به جاده دلم بیندازى ، چرا که تو
آفتاب یقینى ، که امید فرداها هستى ،
تو بهار رؤیایى که مانند طراوت گل سرخ
می مانى و نرم و سبز و لطیفى ، تو معنى
کلمات آسمانى هستی که دستهایش
براى آمدنت به زمین دعا می کند.
یک روز مجروحی را به بیمارستان آوردند که حدود 16 سال سن داشت.
هر دو پای وی تا قسمت ران قطع شده بود. وقتی دید گریه سر میدهیم،
برای دادن روحیه به ما گفت: دعا کنید پای مصنوعی به من بدهند تا دوباره به جبهه بازگردم.
منبع :
محکم و راست می ایستاد و چشم از مهر بر نمی داشت . بی اعتنا به آن همه سرو صدا ،
آرام و طولانی نماز می خواند .توی قنوت ،دستهاش را از هم باز نگه می داشت؛
همان جور که بین دو نماز دعا میکرد و بچه ها آمین می گفتند. چفیهاش را روی
صو رتش انداخته بود.توی تاریکی سنگر ،بین بچه ها نشسته بود و دعا می خواند.
کم پیش می آمد حاجی وقتی پیدا کند و توی مراسم دعای دسته جمعی شرکت کند .
پشت بیسیم می خواستندش .دلمان نمی آمد از حال درش بیاوریم.ولی مجبور بودیم.
شهید
ابراهیم همت
منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران
محکم وراست می ایستادوچشم ازمهر بر نمی داشت .
بی اعتنا به آن همه سروصدا،آرام وطولانی نمازمیخواند
توی قنوت ،دستهاش را از هم باز نگه می داشت؛
همان جورکه بین دونمازدعامیکردوبچه ها آمین می گفتند.
چفیهاش را روی صورتش انداخته بود.
توی تاریکی سنگر،بین بچه ها نشسته بودودعامی خواند.
کم پیش می آمد حاجی وقتی پیدا کند و توی
مراسم دعای دسته جمعی شرکت کند . پشت بیسیم
می خواستندش .دلمان نمی آمد از حال درش
بیاوریم.ولی مجبور بودیم.
شهید ابراهیم همت
منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران |
انتشارات روایت فتح | مریم برادران
ای آخرین توسلِ سبزِ دعای ما؛
آیا نمی رسد به حضورت دعای ما؟
شنبه، دوباره شنبه ...، دوباره سه نقطه چین؛
بی تو، چه زود می گذرد هفته های ما ...
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
به امید آمده ام ، خانه خرابم نکنی
همه کردند جوابم ، تو جوابم نکنی
بارها آمدم و باز مرا بخشیدی
با کلام برو این بار خطابم نکنی
همه هستی من این قطرهء اشک است خدا
وای اگر رحم بر این چشم پرآبم نکنی
به ثوابی که ندارم چه امیدی بندم
آب چون نیست ، طلبکار سرابم نکنی
به گمان همه من بندهء خوبی هستم
پیش چشم همه عاری ز نقابم نکنی
آبرویم همه این است شدم عبد حسین
وای اگر نوکر این خانه حسابم نکنی
من که یک عمر شدم نوکر شش ماههء او
جلوی حرمله اِی کاش عتابم نکنی
گر قرارست بسوزم ، بزن آتش اما
جلوی قاتل ارباب عذابم نکنی.