
نام غربت وگمنامی که می آید دل بی قرار می شود
اشک حلقه می بندد گوشه ی چشمانت وگره می خورد
بر تارو پود سنگی بی نشان ومزاری عطرآگین
بارانی که می شوی کم کم عاشق می شوی ,حس میگیری
وجوری دلگرم می شوی گویا در آغوشی امن جای گرفته ای.
چگونه گمنام بخوانمت که صدها ستاره شده ای
بر دل عشاق بی قرار وصل.
حکایت عجیبی است عقده
گشایی با شهیدی گمنام
با تنی تکه تکه که می شود گره گشای قلب
هزار پاره ات شهیدی که نامش را با معبودش معامله کرده
ودر این تاخت زدن بی شمار سود کرده.
تاکی دل من چشم به در
داشته باشد
ای کاش کسی از تو خبر
داشته باشد
مفهوم عشق
عاشقی به در خانه یارش رفت و در زد. معشوق گفت : کیست؟ عاشق گفت: «من» هستم.
معشوق گفت: برو، هنوز زمان ورود خامان و ناپُختگان عشق به این خانه نرسیده است.
ادامه مطلب ...
به روی ندیده ات قسم چشمان عاشقم در
پی واژه ای می گردند تا نامت را صدا کنند
اما چه کند واژه ها و چه بی معناست
هر واژه ای در برابر معنای وجودت ...
از مهربانی « م » می چینم
...
از هدایت « ه » را ...
خدایا! تو خود گفتی هر که عاشق من باشد عاشقش خواهم بود،
وهر که را عاشق باشم شهیدش خواهم کرد وخون بهای
شهادتش را نیز خود خواهم پرداخت؛ خدایا من عاشق توام!
شهید ابوالقاسم تقدیری
بــــُـــگذار
هــرکــــــــــــــــه
هــرچـــــــــــــــه
کـه میخواهد بگوید !
اصــــــــلا بــــُــــگذار
دیــــوانــــه
خطابــم کنند ...
من باور دارم که دنیاگــِــرد نیست...
دنـــــــــیـــــــای من
به وسعت یک خیابان است!!!
که...
بــیــن الــحــــرمین
نام دا.رد ...!
او با بیش از 2500 ساعت بالاترین ساعت پرواز در جنگ را در جهان داشت و با
بیش از 40 بار سانحه و بیش از 300 مورد اصابت گلوله بر هلیکوپترش
باز هم سرسختانه جنگید... شهید علی اکبر شیرودی
منبع : منبع : سایت آوینی
ساعت رسیده رأس قرارِ دوازده
دردی نشسته گوشه کنار دوازده
خورشید رفته عشق بیارد برایمان
در پشت ابر مانده تبار دوازده
در لابه لای غربت خود غوطه میخورد
در سیل اشک، دار و ندار دوازده
ساعت هنوز عاشق وقت رسیدن است
افتاده باز دورِ مدار دوازده
دست زمان به صورت آن ماه قد نداد
بالا گرفته قامت یار دوازده
ساعت از انتظار سرش درد میکند
حتی زمین شده ست دچار دوازده
در ایستگاه عقربه ها ایستاده ایم
چشم انتظار سوتِ قطار دوازده!
مرضیه عاطفی سمنان
میگم عاشقم،اما خودم بهتر
می دونم که نالایقم
کدوم عاشقی، من که همیشه
برای تو آینه دقم
کجا عاشقم؟
می گم مجنونم، ولی نماز
اول وقتمو نمی خونم
می گم مجنونم ، میگم مدیونم
اما یه عکس شهید نیست
رودیوارخونه م کجا مجنونم
میگم علقمه و غافلم از غربت اروند
شرمنده نشدم از پلاک و چفیه و سر بند
امر به معروف این روزا فدای آزادی شده
کسی به فکر مهدی نیست نبودنش عادی شده
وا حسرتا جا موندهام از شهدا
وا حسرتا جاموندهام از شهدا
این دوستانی که دم از جنگ می زنند
از تیرهای نخورده چرا لنگ می زنند
هم سفره های خلوت آن روزها ببین
این روزها چه ساده به هم انگ می زنند
هرفصل از عاشق رسوا شده هنوز
مارا به رنگ جماعتشان رنگ می زنند
یوسف به بدنامی خود اعتراف کن
کز هرطرف به پیرهنت چنگ می زنند
بازی عوض شده وهمان هم قطارها
از داخل قطار به ما سنگ می زنند
بیهوده دل میند براین تخت روی آب
روزی تمام اسکله ها زنگ می زنند
این دوستانی که دم از جنگ می زنند
ازتیرهای نخورده چرا لنگ می زنند
هم سفره های خلوت آن روزها ببین
این روزها چه ساده به هم انگ می زنند
آرامش نہ عاشق بودن است
نہ گرفتن دستے کہ محرمت نیست
نہ حرف هاے عاشقانہ و قربان صدقہ هاے چند ثانیہ ای...
آرامش حضور خداست وقتے در اوج نبودن ها
نابودت نمیکند...
وقتے ناگفتہ هایت را بے آنکہ بگویے میفهمد
وقتے نیاز نیست براے بودنش التماس کنے
غرورت را تا مرز نابودے پیش ببرے ،
وقتے مطمئن باشے با او
هرگز
تنها
نخواهے بود ...
آرامش یعنے همین ،تو بے هیچ قید و شرطے خدا را دارے ..