شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...
شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...

دنیا

دنیا را به اندازه‏ ى یک
ارزن دوست نداشته باشید.
 
شهیداحمد احمدیان

دوباره

دوباره جمعه و صد بی قراری
دوباره جمعه و چشم انتظاری
تمام جمعه ها را می شمارم
که کی بروی چشمم پا گذاری

سیم خاردار نفس


 
روی سیم خاردارمیخوابیدندتابقیه ازروی بدنشان ردشوند
 که فقط اسلام بماند و کسی حتی نتواند به
ناموسشان چپ نگاه کند!!و ما چه خوب جواب دادیم...

ساعت عاشقی


اینجا به ساعت عاشقی که بخواهی حساب کنی
هزار وچهارصد اندی است
 که گذشته است وبرای من هنوز از کربلا ندا می اید
که هل من ناصرینصرنی وهل من معینٍ یعیننی
وهنوزمنتظریم تا بیایداویی که ظلم
راازپهنه جهان بر خواهد کند
اللهم عجل لولیک الفرج …

السلام علیک یااباعبدالله



حضرت ماه دیگر نمیگذاریم
کربلایی بوجود اورند
حتی انهایی که درداخل کشوربیسیم
غربیها شده اند
بدانند انچنان عمل میکنیم که تاریخ
دیگر کربلایی را نبیند
وبدانید ما دیگر درمقام بدر وخیبریم

ترکش ناقابل



با تنی چند از همرزمان، با قایق در حال حرکت برای انجام عملیات بودیم.
به ناگاه انفجاری رخ داد و ترکشی به چشم فرمانده (برادر خیرالله جهان‌دیده) خورد
 و خون از آن جهش کرد. همه نگران بودیم؛ ولی ابهت او اجازه نمی‌داد، بدون
دستورش قایق را نگه داریم. با اشاره و جمله‌ای ناقص از او خواستم برگردیم.
با آرامشی که از خود نشان می‌داد، پاسخم را داد؛ یعنی از برگشتن نباید حرف بزنم.
 یک چشمش را گرفته بود و از چشم دیگرش اشک می‌ریخت. قایق به سرعت پیش
رفت و او آن شب را تا صبح به فرماندهی افراد دسته خود پرداخت. صبح که شد
 به اصرار فرمانده بالاتر، عقب برگشت تا معالجه شود؛ اما بعد از دو ساعت،
 باز او را در جمع خود دیدیم،پرسیدم: «چرا برگشتی؟» گفت: «چرا برنگردم؟
یک ترکش ناقابل که نمی‌تواند ما را برگرداند.
ترکش را در آوردند. باور کن با چشم
 دیگرم همه چیز را می‌بینم.‌» خیر الله تا آخر عملیات با همان وضع با ما بود
  شهید خیر الله جهان دیده

منبع : . راوی: خدارسان زاهدی، ر.ک: خفته بیدار، ص45 و 46.

وصیت نامه شهدا


اگر انسان بخواهد برای خود ارزشی قائل باشد، باید میزان ظلم‌ستیزی
 و شیوه آن را ملاک قرار دهد
شهید عبد الرضا موسوی

خورشید

هر هفته تلخ امد رد شد نیامدی
خورشید زیر سایه لگد شد نیامدی
بغضم شکست تکه ابری بباردت
اب از گلوی حوصله رد شد نیامدی

من اخرطاقت ماندن ندارم


من آخر طاقت ماندن ندارم,

خدایا تاب جان کندن ندارم,

دلم تا چندیارب خسته باشد؟
در لطف تو تاکی بسته باشد 

باید


باید وسط ِ هفته بیایی آقا
دیریست که جمعه های ما تعطیل است...

وبدانید

اهل کوفه نبودن یعنی اینکه بدانیم تا حسین نیامده،

مسلم بن عقیل ولی امر است.

  خدایا بزرگش بدار وسلامتش بدار تا علم انقلاب را به

دست صاحبش برساند دوستت داریم ای حضرت ماه

شهید بی سر

پسرش که شهید شد دلش سوخت.
آخه یادش رفته بود برای سیلی ای که
تو بچگی بهش زده بود، عذرخواهی کنه
با خودش گفت:
" جنازه ش رو که آوردن صورتشو می بوسم "
آوردنش . . . ولی...
سر نداشت...

عشق حسین

وقتی عشق حسین(علیه السلام)درجانت ریشه کرد،‌
دیگر قدرت ماندن نداری،



در قافله حسین(علیه السلام) کسی قصد ماندن ندارد
همه بار سفر بسته‌اند ...

بندهفت

بند هفت، بند محکومین دو تا پنج سال بود. محکومیت

عبداللّه قطعى شده بود. پنج سال حبس

برایش بریده بودند. ما بیست و نه نفر بودیم تو یک اتاق بیست و چهارمترى. شب ها

از ساعت نه که خاموشى مى زدند، کسى حق بیرون رفتن نداشت. عبداللّه یک

دستمال داشت که مى انداخت روى صورتش و رو به دیوار مى خوابید.

زیر همان دست مال دعا مى خواند و گریه مى کرد.  شهیدعبدالله میثمی

منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران

دنیا

دنیا آزمایشگاهی بیش نیست نگاهی به

کوله پشتی ات بینداز. شهیدغلامحسین صالحی

سفینه اجل

سفینه اجل به سرمنزل خویش رسیده است وین آخرین شبی

است که امامدر سیاره زمین به سر می برد.سیاره

زمین سفینه اجل است؛‌سفینه ای که در دل

بحر معلّق آسمان لایتناهی،همسفر خورشید،رو به سوی مستقر

خویش دارد و مسافرانش را

نیز ناخواسته با خود می برد. ای همسفر، نیک بنگر

که درکجایی!مباد که از سر غفلت این سفینه اجل

را مأمنی جاودان بینگاری و دراین توهم ،

از سفرآسمانی خویش غافل شوی.نیک بنگر!فراز سرت آسمان

است وزیرپایت سفینه ای که دردریای حیرت به امان عشق

رها شده است .این جاذبه عشق است

 

ادامه مطلب ...

اللهم عجل لولیک الفرج

ghalb.ghalb.ghalb.ghalb.ghalb.ghalb.ghalb.
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
ghalb.ghalb.ghalb.ghalb.ghalb.ghalb.ghalb.

هرم آتش نمی گذاشت کسی بیشتر از دو- سه متر به نفربر نزدیک شود



«علی مسجدیان» از رزمنده گان پرسابقه ی لشکر14 امام حسین(صلوات الله علیه) چنین روایت می کند:

اواسط اردیبهشت ماه 61، مرحله ی دوم «عملیات الی بیت المقدس»، «حسین خرازی»، نشست

ترک موتورم و گفت: «بریم یک سر یه خط بزنیم». بین راه، به یک نفربر پی ام پی برخوردیم که در

آتش می سوخت و چند بسیجی هم، عرق ریزان و مضطرب، سعی می کردند

با خاک و آب، شعله ها را مهار کنند. حسین آقا گفت:« اینا دارن چی کار می کنن؟

وایسا بریم ببینیم چه خبره».هرم آتش نمی گذاشت کسی بیشتر از دو- سه متر

به نفربر نزدیک شود. از داخل شعله ها، سر و صدای می آمد. فهمیدیم یک بسیجی داخل نفربر

 

ادامه مطلب ...

غروب انتظار


غروب و انتظار و پنجره شد مال من آقا
کمی تعجیل کن ، آشفته در این جمعه بازارم

سیب سرخ

مادامى که سیب با چوب باریکش به درخت متصل است
همه عوامل در جهت رشدش در تلاشند,
باد باعث طراوتش میشود
آب باعث رشدش میشود
و آفتاب پختگی و کمال می بخشد

اما
به محض منقطع شدن از درخت
و جدایى از اصل,
آب باعث گندیدگی
باد باعث پلاسیدگی
و آفتاب باعث پوسیدگی
و ازبین رفتن طراوتش میشود
براى ما آدمها

تا وقتى در مسیر بندگى قدم بر میداریم
و دست و دلمان به ریسمان خدا گره خورده
هر اتفاقى در زندگى باعث رشد ما خواهدشد
و حتى زمین خوردن ها مون
و افتادنها مقدمه صعود وتعالى بزرگ روح مان میشود
و بر عکس وقتى از خدا دور باشیم
هر داشتنى فقر و هر فرازى فرودى عمیق است


جمعه ها

مرا از جمعه ها آغاز کن، از شنبه بیزارم
که از حس غریب و مبهم آدینه سرشارم
من از تعطیل چشمان شما- نه- بر نمیگردم
خدا هم خواسته ، پس من کیم تا دست بر دارم

افق انتظار

و این تویی اکنون،مسافر سفربلندشب که دراشتیاق روز،

چشم به افق طلوع دوخته‌ای وانتظار می‌کشی.اگر شب نبودو

اگرشب، ‌ آن همه بلند و ژرف نبود،این اشتیاق نبود.

گل وجود آدمی خاک فقر است که با اشک آمیخته‌اند و در کوره

رنج پخته‌اند. زینب کبری گنجینه دارعالم رنج است. او را

اینچنین ب‌شناس!او محمل گرانبار‌ترین رنج‌هایی است که در

این مبارکه نهفته: لقد خلقناالانسان فی کبد.او وارث

بیت الاحزان فاطمه است و بیت الاحزان قبله رنج آدمی است.

منبع: گزیده ی مقاله "فتح خون" فصل ششم: ناشئه الیل//

اثر ماندگار "سید مرتضی آوینی"

وهنوز


وهنوز چشمه اشکهایم نخشکیده اند

السلام علیک یا اباعبدالله

وهنوزپس هزار واندی سال خون حسین ازبین

ورق پاره های تاریخ جوشیدن دارد وبه همه ما

انهایی که دراین راه عقب ماندندوانهایی که امده اند

وطی مسیرمی کنندوانهایی که نیامده اند یک ندامیدهد

که :هل من ناصر ................

ادینه

باز هم آدینه ای آمد ولی مهدی کجاست؟
یک نفر می گفت مهدی جمعه ها در کربلاست
رو به سوی کربلا کردم که فریادش زنم
باز هم با ندبه ای از هجر مولا دم زنم
آمد از سویی ندایی: ای اهل انتظار!
اندکی دیگر صبوری، می رسد دیدار یار

غرور


خدایا غرورمرا با خود با ناکجا آباد برده است مرا نجات بده ونصیبم کن انچه را باید

ازجبهه نرفته ها بپرسید فقط


از آن چک و سفته ها بپرسید فقط ،

از آخـــــــــــر هفته ها بپرسید فقط ! از جنگ اگـــــر سوال سختی دارید ، از جبهه نرفته هـــــــا بپرسید فقط !

***

انگار کـــه تقدیر جهان بر می گشت ، با برگ برنده ، قهرمان بر می گشت ! او در جهت کمک به پشت جبــــــهه ، در موقع  حمله ناگهان بر می گشت !

***

....

.....

.....


عباس صادقی زرینی

چرا نمی ایی

کـجـایی پدر چــــرا نــمی آیـــــی
تمــام جوانـی مادرم، چرا نمی آیی

اگرچه سخت ولی دخترت، بزرگ شد
برای عـقد کنـانش با وفــا نمی آیـــی؟

فرزند شهید موسوی