که فقط اسلام بماند و کسی حتی نتواند به
ناموسشان چپ نگاه کند!!و ما چه خوب جواب دادیم...

دوباره جمعه و صد بی قراری
دوباره جمعه و چشم انتظاری
تمام جمعه ها را می
شمارم
که کی بروی چشمم پا گذاری







هر هفته تلخ امد رد
شد نیامدی
خورشید زیر سایه لگد شد نیامدی
بغضم شکست تکه ابری بباردت
اب از
گلوی حوصله رد شد نیامدی



اهل کوفه نبودن یعنی اینکه بدانیم تا حسین نیامده،
مسلم بن عقیل ولی امر است.
خدایا بزرگش بدار وسلامتش بدار تا علم انقلاب را به
دست صاحبش برساند دوستت داریم ای حضرت ماه





بند هفت، بند محکومین دو تا پنج سال بود. محکومیت
عبداللّه قطعى شده بود. پنج سال حبس
برایش بریده بودند. ما بیست و نه نفر بودیم تو یک اتاق بیست و چهارمترى. شب ها
از ساعت نه که خاموشى مى زدند، کسى حق بیرون رفتن نداشت. عبداللّه یک
دستمال داشت که مى انداخت روى صورتش و رو به دیوار مى خوابید.
زیر همان دست مال دعا مى خواند و گریه مى کرد. شهیدعبدالله میثمی
سفینه اجل به سرمنزل خویش رسیده است وین آخرین شبی
است که امامدر سیاره زمین به سر می برد.سیاره
زمین سفینه اجل است؛سفینه ای که در دل
بحر معلّق آسمان لایتناهی،همسفر خورشید،رو به سوی مستقر
خویش دارد و مسافرانش را
نیز ناخواسته با خود می برد. ای همسفر، نیک بنگر
که درکجایی!مباد که از سر غفلت این سفینه اجل
را مأمنی جاودان بینگاری و دراین توهم ،
از سفرآسمانی خویش غافل شوی.نیک بنگر!فراز سرت آسمان
است وزیرپایت سفینه ای که دردریای حیرت به امان عشق
رها شده است .این جاذبه عشق است
ادامه مطلب ...

ترک موتورم و گفت: «بریم یک سر یه خط بزنیم». بین راه، به یک نفربر پی ام پی برخوردیم که در
آتش می سوخت و چند بسیجی هم، عرق ریزان و مضطرب، سعی می کردند
با خاک و آب، شعله ها را مهار کنند. حسین آقا گفت:« اینا دارن چی کار می کنن؟
وایسا بریم ببینیم چه خبره».هرم آتش نمی گذاشت کسی بیشتر از دو- سه متر
به نفربر نزدیک شود. از داخل شعله ها، سر و صدای می آمد. فهمیدیم یک بسیجی داخل نفربر

مادامى که سیب با چوب باریکش به درخت متصل است
همه عوامل در جهت رشدش در تلاشند,
باد باعث طراوتش میشود
آب باعث رشدش میشود
و آفتاب پختگی و کمال می بخشد
اما
به محض منقطع شدن از درخت
و جدایى از اصل,
آب باعث گندیدگی
باد باعث پلاسیدگی
و آفتاب باعث پوسیدگی
و ازبین رفتن طراوتش میشود
براى ما آدمها
تا وقتى در مسیر بندگى قدم بر میداریم
و دست و دلمان به ریسمان خدا گره خورده
هر اتفاقى در زندگى باعث رشد ما خواهدشد
و حتى زمین خوردن ها مون
و افتادنها مقدمه صعود وتعالى بزرگ روح مان میشود
و بر عکس وقتى از خدا دور باشیم
هر داشتنى فقر و هر فرازى فرودى عمیق است
مرا از جمعه ها آغاز
کن، از شنبه بیزارم
که از حس غریب و مبهم آدینه سرشارم
من از تعطیل چشمان
شما- نه- بر نمیگردم
خدا هم خواسته ، پس من کیم تا دست بر دارم

و این تویی اکنون،مسافر سفربلندشب که دراشتیاق روز،
چشم به افق طلوع دوختهای وانتظار میکشی.اگر شب نبودو
اگرشب، آن همه بلند و ژرف نبود،این اشتیاق نبود.
گل وجود آدمی خاک فقر است که با اشک آمیختهاند و در کوره
رنج پختهاند. زینب کبری گنجینه دارعالم رنج است. او را
اینچنین بشناس!او محمل گرانبارترین رنجهایی است که در
این مبارکه نهفته: لقد خلقناالانسان فی کبد.او وارث
بیت الاحزان فاطمه است و بیت الاحزان قبله رنج آدمی است.
منبع: گزیده ی مقاله "فتح خون" فصل ششم: ناشئه الیل//
اثر ماندگار "سید مرتضی آوینی"

وهنوز چشمه اشکهایم نخشکیده اند
السلام علیک یا اباعبدالله
وهنوزپس هزار واندی سال خون حسین ازبین
ورق پاره های تاریخ جوشیدن دارد وبه همه ما
انهایی که دراین راه عقب ماندندوانهایی که امده اند
وطی مسیرمی کنندوانهایی که نیامده اند یک ندامیدهد
که :هل من ناصر ................



باز هم آدینه ای آمد
ولی مهدی کجاست؟
یک نفر می گفت مهدی جمعه ها در کربلاست
رو به سوی کربلا کردم
که فریادش زنم
باز هم با ندبه ای از هجر مولا دم زنم
آمد از سویی ندایی: ای
اهل انتظار!اندکی دیگر صبوری، می رسد دیدار یار

از آن چک و سفته ها بپرسید فقط ،
از آخـــــــــــر هفته ها بپرسید فقط ! از جنگ اگـــــر سوال سختی دارید ، از جبهه نرفته هـــــــا بپرسید فقط !
انگار کـــه تقدیر جهان بر می گشت ، با برگ برنده ، قهرمان بر می گشت ! او در جهت کمک به پشت جبــــــهه ، در موقع حمله ناگهان بر می گشت !
***
....
.....
.....
عباس صادقی زرینی
