شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...
شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...

پرواز

مرا بـالی اسـت از پـرواز مـانده
قدمهایی اسـت در آغـاز مانده

شهیدان! دستـهایـم را بگیـریـد
منــم همـــراهِ از ره بـاز مـانـده

ارزوی شهادت


زود بیدار شدم تا سر ساعت برسم

بایداین بار به غوغای قیامت برسم


من به "قد قامت" یاران نرسیدم، ای کاش

لا اقل رکعت آخر به جماعت برسم


آه ،مادر! مگر از من چه گناهی سر زد

که دعا کردی و گفتی به سلامت برسم؟


طمع بوسه مدار از لبم ای چشمه که من

نذر دارم لب تشنه به زیارت برسم


سیب سرخی سر نیزه ست... دعا کن من نیز

این‌چنین کال نمانم به شهادت برسم

سردارجعفرشیرسوار

سردار، جعفر شیرسوار بر اثر ترکش بمب خوشه‌ای در سوم دی 65 در

منطقة هفت‌تپه به شهادت رسید. همرزم شهید، چگونگی عروج خونین

وی را این‌گونه به تصویر کشیده است: هنگام ظهر در هفت تپه ـ

مقر لشکر 25 کربلا ـ هواپیماهای عراقی ظاهر شدند و شروع به بمباران کردند.

برادر شیرسوار به هدایت نیروها به داخل سنگرها پرداخت. در آن بین،

احساس کرد بمبی نزدیک آنها در حال فرود آمدن است. در کنار او دو

بسیجی نوجوان ایستاده بودند. رو به روی آنها چاله‌ای کوچک بود.

آن سردار با سرعت هر چه تمام‌تر پشت دو بسیجی را گرفت و

داخل چاله انداخت. خود نیز بعد از آنها داخل چاله دراز کشید؛

اما بخشی از بدنش خارج از چاله بود. او بر اثر ترکشهای بمب خوشه‌ای

به شهادت رسید، اما آن دو بسیجی سالم ماندند   شهید جعفر شیر سوار

منبع : راوی: سید یحیی خلیلی، ر.ک:

فرهنگ‌نامه جاودانه‌های تاریخ، ج5، (استان مازندران)، ص198

تهذیب نفس

 

دل به زرق و برق دنیا نبندیم. براى مسافرت پرمخاطره، بار سفر تدارک ببینیم،

سبک‏بار و سبکبال عازم شویم و تهذیب نفس داشته باشیم.

شهیدعلى‏اصغر مسعودى

یارمن یوسف زهرا

یار من,یوسف,نیا اینجا کسی یعقوب نیست
لحظه ای چشمانشان از دوریت مرطوب نیست
ای گل زیبای من , از غربتت اشکی نریز
نازنین ، اینجا خدا هم پیششان محبوب نیست

کربلا


نـذر کـرده ام
صد دور تـسبیح
"اهدنا الصراط المستقیم" بخوانم!!!
شاید ایـنبار...
مسیــرَم به کـربلا افتاد!!!

حضرت ماه--خانواده شهید همدانی


آقا با دعا برای شهید همدانی شروع می‌کنند و بعد
از التماس دعاهای امثال شهید همدانی برای اینکه شهادت
نصیبشان شود می‌گویند و یکدفعه چیزی می‌گویند
که انتظارش را نداریم:
البته من دعا نمی‌کنم!
و بعد اضافه می‌کنند:
به این معنی که؛ می‌گویم ان شاء الله بعد از بیست سال،
سی سال دیگرشهیدشوید،می‌گویم ماباشماهنوزخیلی کارداریم.
 اما خب میرونددرمیدانهای خطروبه آرزویشان میرسند که
 بزرگترین سعادت است برای اینها.
بعد هم گریزی میزنند به روزهای قبول قطعنامه 598...

امام عشق


حسین جان شش گوشه عشق ارزوست مرا

وصیت نامه شهدا

شما چه فکر می‌کنید؟! آیا تحت چه شرایطی استعمارگران و دشمنان زخم‌خوزده ما حاضرند

به جای مخالفت و خصومت به حمایت از ما برخیزند؟ آیا جز با نفی همه خواسته‌هایی

که تا کنون در راهشان جنگیده‌ایم و قربانی داده‌ایم؟ آیا جز با نفی هدفهایی که دشمنی

شیطانها را بر انگیخته بود؟ نفی آزادی، نفی استقلال واقعی و جوهره مکتبی انقلاب؟

شهید سید عبد الرضا موسوی

کدام جمعه

 

کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد
سوار صاعقه پا در رکاب خواه شد
کدام جمعه ز عطر بهشتی گل یاس
بهارغرق شمیم گلاب خواهد شد

شهید محمود کاوه

دشمن باید بداند و این تجربه را کسب کرده باشد که هر توطئه‌ای

را که علیه انقلاب طرح‌ریزی کند، امت بیدار و آگاه با پیروی

از رهبر عزیز، آن را خنثی خواهد کرد. شهیدمحمود کاوه

آیا می دانید ذُخرُ الحسین کیست؟



♥•٠·˙♥•٠·˙♥•٠·˙♥•٠·˙♥•٠·˙♥•٠·˙♥•٠·˙♥•٠·˙♥•٠·˙♥•٠·˙

درجنگ صفین بودکه امیرالمومنین (ع)نوجوانی سیزده ساله

را نقاب بر صورتش زد و زره پوشانید و روانه میدان کرد .

معاویه، ابوشعتاء که دلاور عرب بود و در شام او را

حریف هزار اسب سوار می دانستند به میدان فرستاد

ولی او گفت: در شان من نیست که با

این دلاوری هایم با او بجنگم پسرم برای او کافیست.

ابوشعتاء 9 پسر خودش را به میدان فرستاد و آن

نوجوان همه را به درک واصل کرد. ابوشعتاء برای

انتقام خون پسرانش خودش به میدان آمد اما فقط با

یک ضربه به هلاکت رسید. امیرالمونین ع به نوجوان فرمودند

بس است پسرم برگرد...

تمام لشگر گفتند یا علی بگذار جنگ را تمام کند

اما امیرالمومنین

فرمودند نه او پسرم عباس قمر بنی هاشم است.

【انه ذخر الحسین:】

او ذخیره برای حسین است.

ارزو


ثامن تم : داستان کربلا...

یک دختر و آرزوی لبخند که نیست
یک مرد پر از کوه دماوند که نیست
یک مادر گریان که به دختر می گفت:
بابای تو زنده است ، هرچند که نیست...

گل نرگس

سر راهت در انتظارم
برده هجرت صبر و قرارم
جز ظهورت ای گل زهرا
به خدا حاجتی ندارم

مهدی جان سوالی دارم

مهدی جان!
سئوالی ساده دارم از حضورت
من آیا زنده‌ام وقت ظهورت
اگر که آمدی من رفته بودم
اسیر سال و ماه و هفته بودم
دعایم کن دوباره جان بگیرم
بیایم در رکاب تو بمیرم

صلی الله علیک یا ابا عبدالله

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه واله: 

إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَةً فِی ‏قُلُوبِ‏ الْمُؤْمِنِینَ لَا تَبْرُدُ أَبَدا.

مستدرک الوسائل، ج‏10، ص 31

 شهادت امام حسین علیهالسلام در دل‏هاى افراد با ایمان

آتش و حرارتى ایجاد مى‏ کند که هرگز خاموش نخواهد شد.

شهید بروجردی


برادرش دو سال بود نامزد کرده بود. پدرزنش گفته بود «ما توى فامیل آبرو داریم.

تا یه ماه دیگه اگر عقد کردى که کردى، اگر نه دیگه این طرف ها پیدات نشه.»

خرج خانه با على بود. پول عقد و عروسى نداشت. محمد رفت با پدرزن على حرف زد.

قرار عروسى را هم گذاشت. تا شب عروسى، خود على نمى دانست.

با مادر و خواهرش هم آهنگ کرده بود. گفته بود «داداش بویى نبره.»

با پول پس انداز خودش کار را راه انداخته بود.   شهید بروجردی

منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | عباس رمضانی

ایندگان



به خدا قسم زمانی نه چندان دور می‌رسد که آیندگان ما می‌گویند
 ای کاش ما در زمان امام (ره)
 و سیدعلی خامنه‌ای بودیم و او را یاری می‌کردیم
 شهید
محسن اسدی

شب است و سکوت است و ماه است و من

 

شب است و سکوت است و ماه است و من

فغان و غم اشک و آه است و من

 شب و خلوت و بغض نشکفته‌ام

شب و مثنوی‌های ناگفته‌ام

 شب و ناله‌های نهان در گلو

شب و ماندن استخوان در گلو

 من امشب خبر می‌کنم درد را

که آتش زند این دل سرد را

 بگو بشکفد بغض پنهان من

که گل سرزند از گریبان من

مرا کشت خاموشی ناله‌ها

دریغ از فراموشی لاله‌ها

 کجا رفت تأثیر سوز و دعا؟

کجایند مردان بی‌ادّعا؟....

  ادامه مطلب ...

هجرت

ببینیم که وقتی به نماز می‌ایستیم تا چه اندازه از خود هجرت می‌کنیم و

به سوی خدا پرواز می‌نمائیم. این هجرت از خود و پرواز و طیران به سوی او،

انعکاس ایمان و غور و تحقیق و بررسی فکری و قلبی ما درباره خداست.

شهید علی عناصریان

اسرا


یک روز مسئول اردوگاه اعلام کرد: اسیران اردوگاه را به زیارت کربلا مى‏بریم، اما به یک شرط.

بچه‏ ها پرسیدند: چه شرطى؟ گفت: به نفع ایران تبلیغات نکنید. بچه‏ها یک صدا گفتند:

پس شما هم باید قول بدهید به نفع عراق و ارتش خود تبلیغ نکنید. او پذیرفت.

بعد از بازگشت از کربلا، اتوبوسهاى حامل بچه‏ها یک ساعت در بغداد توقف کرد.

عراقیها بچه‏ها را در گوشه‏اى از میدان بزرگ شهر پیاده کردند. یکى از برادران سپاهى به نام

جبار نصر عکس بزرگى از صدام روى یکى از اتوبوسها دید. بعد هم دیگر اسیرها

به موضوع پى بردند و همه با هم فریاد کشیدند: تا وقتى عکس صدام را از بدنه

اتوبوس جدا نکنید، حتى اگر همه را تیر باران کنید، سوار اتوبوس نمى‏شویم.

افسران عراقى خواستند بچه‏ها را فریب دهند، ولى آنها یک صدا گفتند: چون شما به قول

خود وفا نکردید، سوار اتوبوس نمى‏شویم، مگر آنکه عکس صدام را بردارید.

رفته رفته به تعداد عابران هم افزوده مى‏شد. آنها در گوشه‏اى ایستاده و با

اضطراب به اسراى ایرانى چشم دوخته بودند. افسرى که به دستور او عکس

صدام را به اتوبوس چسبانده بودند، مى‏دانست هیچ سرباز و درجه دارى شهامت

کندن عکس را ندارد. براى همین، ستونى از نیروهاى نظامى را مانند

دیوارى جلوى اتوبوس مزبور نگاه داشتند، آن گاه عکس را برداشت  

منبع :

اقا

آقا!
قنوت سبز نمازم به التماس در آمد
چه می‌شود که مرا خیری از دعای تو باشد

هل من ناصر



طراحی جدید برای عاشورایی ترین روزهای عاشقی
این طرح را میتوانید در
 وب لاگتان، سایتتان استفاده کنید
صلوات برای شهدا فراموش نشود

اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم

امام حسین


آیت الله مجتهدی تهرانی رحمه الله:
♥•٠·˙
توی کربلا ...
تمام داش مشتی ها رفتن به کمک
امام حسین (علیه السلام)
 و شهید شدند،
مقدس ها استخاره کردند، استخاره هاشون بد اومد!

سبک بالان


بعضی ها وقتی می روند آن قدر سبکــــ بارند
که آدم بهشان غبطـه می خورد ...
… تو وصیت نامه اش نوشته بود :
✔ فقــط هفتـــ تا نماز غفیله ام
 قضـا شده لطفا برایم بخوانید ....
┘◄ هدیه به روح شهیدعلی چیت سازان 
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم

شهید عبدالحسین برونسی


فقط یک آرزو دارم....!!!
▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀
گفت:
«توی دنیا بعد از شهادت فقط یک آرزو دارم:
 اونم اینکه تیر بخوره به گلوم».

تعجب کردیم.
بعد گفت:
«یک صحنه از عاشورا همیشه قلبمو آتیش می زنه؛
 بریده شدن گلوی حضرت علی اصغر»

والفجر یک بود که مجروح شد. یک تیرخورده بود به گلوش.
وقتی می بردنش عقب، داشت از گلوش خون می آمد.
می گفت:
آرزوی دیگه ای ندارم مگر شهادت.