شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...
شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...

بچه های انجمن یاران بخوانند


انهایی که در انجمن یاران بودند بخوانند ونام شهادت را نیز

بواسطه شخصیتی که بودنش هم در هاله ای از ابهام است به جالش نکشند

وانهایی که می شناختند اویی را که من نظر دارم در موردش بخوانند..(666ان)

واینرا برای انهایی مینویسم که بدانند شهادت برای خدا هدفی است غایی

هدفی که در جنگ با بدترینهای عالم بدست امده است

وبدانند ما با افتخار از شهادت بهترینهایمان سخن میگوییم

وبدانند که ترسی از گفتن این کلمه نداریم وتا جان در بدن داریم روبروی بدترینهای

عالم خواهیم ایستاد.بدانندکه برای جنگ با حرامیان لحظه ای فرو گذار

نمیکنیم وبدانندکه رفتنشان را با این نوع قایم باشک بازیها توجیه نکنند .

وروزی دیگر در جایی از همین مجازی سک سک کردنشان را ببینیم

روزی از ولایت دم زده بودیم که به مسخره حرفی زدند که

مورد خطابم قرارش دادم تا بداند خط قرمزهای ما ابتدا درهمین کشوری است

که او انرا فرو گذاشته بود وپناهنده کشوردیگری شده بودشروع می شود.وما میمانیم تا اخر

.وازهمین کشور برای خط قرمز دیگرمان در سوریه وازحریم حضرت زینب دفاع میکنیم

ان عده ای که سادگی خاص دارند بدانند که بصیرت هم در اینگونه افعال

سر سوزنی خوب است تا بدانیم با هر شخصی که درفضای مجازی دم از

خوبیها زد گره نخوریم وبا رفتنش گره از اشکمان باز کنیم واشکمان واهمان برای

کسی شود که در ولایتی بودنش نیز شک داشتم ودارم ودر مدافع

بودنش نیز بماند واگر مردانگی دارد تصویرری از شهادتش بدهند.

راستش مسلم خیزاب شهید شد وما میگوییم به همه تا بدانند

مدافعان حریم حضرت عشق

اینها هستند نه انهایی که در کشورهایی هستند که رفتنشان

به کمک رزمندگان مدافع حرم جای بسی تامل دارد

جان انکه دوست دارید در زندگی دنیاییتان کمی فکر کنید

التماس دعا 27 ابان ماه 1394

شهیدخرازی

نصفه شب، چشم چشم را نمى دید; سوار تانک، وسط دشت.

کنار برجک نشسته بودم. دیدم یکى پیاده مى آید.

به تانک ها نزدیک مى شد، دور مى شد.سمت ما هم آمد.

دستش را دورِ پایم حلقه کرد. پایم را بوسید. گفت

«به خداسپردمتون.گفتم«حاج حسین؟»گفت هیس!اسم نیار»

رفت طرف تانک بعدى. شهید حسین خرازی

منبع : [برگرفته از مجموعه کتب یادگاران |

انتشارات روایت فتح | فاطمه غفاری]

شهادت

 
  یه نوجوان 16 ساله بود از محله های پایین شهر تهران
چون بابا نداشت خیلی بد تربیت شده بود
خودش می گفت: گناهی نشد که من انجام ندم
تا اینکه یه نوار روضه حضرت زهرا سلام الله علیها زیر و رویش کرد
بلند شد اومد جبهه
یه روز به فرمانده مون گفت:من از بچگی حرم امام رضا علیه السلام نرفتم
می ترسم شهید بشم و حرم آقا رو نبینم
یک 48ساعته به من مرخصی بدین برم حرم
امام رضا علیه السلام زیارت کنم و برگردم ...

... اجازه گرفت و رفت مشهد
دو ساعت توی حرم زیارت کرد و برگشت جبهه
توی وصیت نامه اش نوشته بود:
در راه برگشت از حرم امام رضا علیه السلام ،
توی ماشین خواب حضرت رو دیدم

آقا بهم فرمود: حمید! اگر همینطور ادامه بدهی خودم میام می برمت...
...یه قبری برای خودش اطراف پادگان کنده بود
نیمه شبا تا سحر می خوابید داخل قبر
گریه می کرد و می گفت:یا امام رضا علیه السلام منتظر وعده ام
آقا جان چشم به راهم نذار...
توی وصیتنامه ساعت شهادت ، روز شهادت و مکان شهادتش رو هم نوشته بود
شهید که شد ، دیدیم حرفاش درست بوده
دقیقا توی روز ، ساعت و مکانی شهیـد شد که تو وصیت نامه اش نوشته بود.
خاطره ای از زندگی شهید حمید محمودی
راوی : حاج مهدی سلحشور ، همرزم شهید

لحظه های آخر



می گفت: رسیدم بالای سرش لحظه های آخر عمرش بود

و مشخص بود که مشتاقانه در حال پر کشیدنه،

وقتی نزدیکش رسیدم دیدم خیلی آرام انگاری که

آقای خوبشودیده این جملات روبه شکلی ملکوتی میخونه:

یا سادتی و موالی إنّی توجهت بکم أئمتی ...
مثل یک پروانه زیبا پر کشید و ما را جا گذاشت.



لیست شهدا

یک لیست چهارده نفره. شهدای شناسایی شده‌ ی عملیات بعدی بودند. می‌گفت

ازشان معلوم است. از نفر اول گرفتم آمدم پایین «ابراهیم،‌ چرا جای چهاردهمی خالیه؟»

نگاهم کرد. انگار داشت التماس می‌کرد. گفت «اینو دیگه تو باید دعا کنی.»

سردارشهید ابراهیم همت

منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران

اموزگار ازادگی وشهادت

سلام بر حسین سرور آزادگان که درس شهادت و آزادگى را به ما آموخت ،

ما درس آزادگى و شهادت را از آموزگار مان امام حسین ( ع ) آموختیم . شهیدمحمد رضایی

انتظار

دانـی کـه انتظـار تـو با مـا چـه مـی‏ کند؟
توفـان ببیـن به پهـنــه دریا چـه مـی‏ کـند
آشـفـته‏ ام چـو مـوج بـه دریــای زنـدگــی‏
آشـفتگی ببیـن به دل مـا چــه مـی‏ کـند

ساقی جبهه

ساقی جبهه سبو بر لب هر مست نداد
نوبت ما که رسید میکده را بست نداد
حال خوش بود کنار شهدا آه دریغ
بعد یاران شهید حال خوشی دست نداد

اقا

معصومه حسنی , kashaneمعصومه حسنی , kashaneمعصومه حسنی , kashaneمعصومه حسنی , kashane

آقا صدای پای سبز مرکب توست
تنها جواب اینهمه "می آید آیا؟"
یک جمعه می بینید نگاه شرقی ِ من
خورشید پیدا می شود از غروب دنیا

شهید گمنام

گفتند شهید گمنامِ ، پلاک هم نداشت ،

اصلا هیچ نشونه ای نداشت ؛

امیدوار بودم روی زیرپیرهنیش

اسمش رو نوشته باشه …

نوشته بود : “اگر برای خداست ،

بگذار گمنام بمانم”

شهدا


ای شهدا برای ما حمدی بخوانید

که شما زنده اید

وما مرده …

شادی روحمان صلواتی بفرستیم

تاشاید ما نییز زندگی پیدا کنیم


یاایهاالعزیز


ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن

یـا ایّهـا العــزیز! أبانـا! قــبول کن
آهی در این بساط به غیر از امید نیست
یـا نـاامیدمــان ننـمـا یـا، قـبـول کن

شهدا


بسم الله الرحمن الرحیم
ﺳﺮﮐﻼﺱ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﺯﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺷﻬﺪﺍﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ
ﺭﻭ ﭘﯿﺪﺍﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭﻣﯿﺎﺭﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ...
ﺑﻪ ﻧﻈﺮﺗﻮﻥ ﮐﺎﺭﺧﻮﺑﯿﻪ؟؟
ﮐﯿﺎ ﻣﻮﺍﻓﻘﻦ؟؟؟ﮐﯿﺎﻣﺨﺎﻟﻒ؟؟؟؟
  ﺍﮐﺜﺮﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﻮﺩﻥ !!!ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ
ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ : ﮐﺎﺭﻧﺎﭘﺴﻨﺪﯾﻪ .... ﻧﺒﺎﯾﺪﺑﯿﺎﺭﻥ ..
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ:ﻭﻟﻤﻮﻥ ﻧﻤﯿﮑﻨﻦ...ﮔﯿﺮﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﭼﻬﺎﺭﺗﺎ
ﺍﺳﺘﺨﻮﻭﻭﻭﻥ .. ﻣﻠﺖ ﺩﯾﻮﻭﻧﻦ"!!
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ : ﺁﺩﻡ ﯾﺎﺩﺑﺪﺑﺨﺘﯿﺎﺵ ﻣﯿﻔﺘﻪ !!!
ادامه مطلب رو حتما بخونین
ادامه مطلب ...

عشق یعنی

"عشــــق" یَـــعنی ...

وقتی به استانه ورودی درب حرمت می رسم
نــــآگهـــآن  می ایستم

به نشانه احترام دست بر سینه گذاشته ومی گویم

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

وزیر دفاع

یکى مى خواست بیاد تهران. نمى دانم وزیر دفاع آمریکا بود یا نماینده سازمان ملل؟

خبر آوردند که شاه گفته «هیچ اتفاقى نباید بیفته». همین حرف براى محمد کافى بود. گفت

«باید بیفته!» رفیقى داشت توى اصفهان. اسمش سلمان بود.

توى این جورکارها با هم دیگر بودند.

خودش هم که تهران بود. درست همان وقتى که قرار بود هیچ اتفاقى نیفتد، یک هلى کوپتر

توى اصفهان افتاد پایین، دو تا اتوبوس سفارت آمریکا توى تهران رفت رو هوا.

شهید بروجردی

منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | عباس رمضانی

قیام قیامت

آه ای قیام قامتت،آشوب روز واپسین!
چه محشری با قامتت،یک شب تو برپا می کنی؟
فردای من امروز شد،امروز من، دیروز شد.
تا کی بگو،ای نازنین!امروز و فردا می کنی ؟
بی توگذشت این جمعه هم،ای صاحب عصروزمان(عج) !
عصر کدامین جمعه را، صبح تماشا می کنی ؟

وصیتنامه شهدا


فقط به قسمتی از وصیت‌نامه و جملات زیبای

این شهیدِ کم سن‌وسال دقت کنید:

♥●•٠·˙
به نام خدایی که در راه او کشته می‌شوم

و عاشقانه به سویش می‌شتابم.

باید رفت و رفت، تا به ماندن رسید؛تا جاودانه شد!
من در بستراسلام،و در بستر تشیع، سرخ به خون خفتم تا

خفتگان وبازی خوردگان شیطان راازخواب غفلت بیدارکنم

بنویسید


حضرت امام صادق علیه السلام:   اکْتُبُوا فَإِنَّکُمْ لَا تَحْفَظُونَ حَتَّى‏ تَکْتُبُوا. کافی، ج‏1، ص 52
 احادیث را بنویسید زیرا تا ننویسید حفظ نمیکنید.

شهادت

  میخواهم از آرزوهایم بنویسم :
به نام خدا
شهادت
تمام !

امید


به امید پیروزی و روزی که تمام مسلسل ها تبدیل به قلم الهی شود.

شهید جعفر کرمی

دروازه های نور




دروازه های نور را، بستند و ما و تیرگی،

کی می رسی و ناگهان، دروازه را وا می کنی ؟
باغ زمستان دیده ام، با شاخه هایی یخ زده
کی تو بهار، ناگهان! ما را شکوفا می کنی ؟

زلیخا

با چشم شهر آشوب خود، ما را زلیخا می کنی.
یعقوب چشمان مرا، تنها تو بینا می کنی.
دیگر نمی داند کسی، فرق ترنج و دست را
یوسف! تمام شهر را، داری زلیخا می کنی.

سربازان مام زمان

سربازان امام زمان عج از هیچ چیز جز گناهان خویش نمی ترسند.

شهیدسید مرتضی آوینی

خاطرات نماز شب رزمندگان

در جریان عملیات بیت المقدس، مجروحان زیادی را به

بیمارستان آوردند.یکی ازآنهارزمنده‌ای16یا17ساله بود.

بسیار نورانی بود و خون فراوانی از بدنش رفته بود. از

ناتوانی زیاد به زحمت می‌توانست سخن بگوید. حتی قدرت

بازگویی اسم و نشانی خود را نداشت. با تلاش زیاد

فهمیدیم نامش علی است. من در تمام روز مراقب علی بودم.

شب هم چندبار بر بالینش حاضر شدم.نیمه‌های شب بود که

از من آب خواست.بعدازآنکه یک لیوان آب برای علی بردم،

با کمال تعجب دیدم که لیوان را به زحمت گرفت و شروع کرد

به وضو گرفتن. سپس با حالت نیم خیز نماز شب خواند.

من متحیر از رفتار عبادی او شده بودم. چنان گریه

و زاری می‌کرد که هر کسی را تحت تأثیر قرار می‌داد.  

مظلومانه


چقدر مظلومانه رفتند

وچقدر ما زود از یاد بردیمشان

همین دیروز بود که تشیعشان کردیم

ویادمان رفته که انها زنده اند

ومارا زمان با خود برده


عبادت


از هیچ عبادتی دریغ مکن؛
شاید←کلید رضایت الله باشد.
سر نماز اول وقت حاضر شو؛
شاید←آخرین دیدارت با خدا باشد.
هیچ گناهی را کوچک ندان؛
شاید←خشم خدا در آن باشد.

توبه


او (خدا) کسی است که توبه را
از بندگانش می پذیرد
و گناهان را می بخشد و آنچه را
انجام می دهید، می-داند.».
.
شوری/
25