شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...
شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...

وزیر دفاع

یکى مى خواست بیاد تهران. نمى دانم وزیر دفاع آمریکا بود یا نماینده سازمان ملل؟

خبر آوردند که شاه گفته «هیچ اتفاقى نباید بیفته». همین حرف براى محمد کافى بود. گفت

«باید بیفته!» رفیقى داشت توى اصفهان. اسمش سلمان بود.

توى این جورکارها با هم دیگر بودند.

خودش هم که تهران بود. درست همان وقتى که قرار بود هیچ اتفاقى نیفتد، یک هلى کوپتر

توى اصفهان افتاد پایین، دو تا اتوبوس سفارت آمریکا توى تهران رفت رو هوا.

شهید بروجردی

منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | عباس رمضانی

بعضی ها خندیدند : - داری می ری جبهه یا مدرسه؟

بعضی ها خندیدند:داری می ری جبهه یامدرسه؟
این همه کیف و کتاب با خودت می بری؟ -
می خواهم هم درس بخونم و هم بجنگم ....
اشکالی داره؟ شنیده بود کم سن و سال ها را
 برمی گردانند؛ آهسته کتاب هایش را از ساک
 درآورد و زیرش گذاشت و روی صندلی نشست.
مسئول اعزام نگاهش کرد. اتوبوس حرکت کرد؛
 عده ای از کم سن و سال ها را پیاده کرده بودند.
 آهسته کتاب را از زیرش برداشت هنوز
 نمی دانست مسئول اعزام چرا پیاده اش نکرده بود. 

منبع : سایت صبح