شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...
شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...

دیدار پوتین با حضرت ماه


حتی پوتین هم می داند قدرت اول ایران رهبری است
او از استقبال رسمی چشم پوشید و به دیدار رهبری رفت
تا این را به وضوح نشان داده باشد که :
تصمیم گیرنده اصلی رهبری است 

وارثان خون شهدا



شما وارثان خون ‏هاى معطر شهدا هستید. پس تقوا و استقامت و
بردبارى را سر لوحۀ کارتان قرار دهید.
شهیدصفرعلى رضایى

تمام دنیا


ز زمان و ز زمـیـن و ز تـمام دنیـــا

دست من گشته چه کوتاه تو کی می‏آیی‏
شـده‏ام غوطـه ور اندر غـم و اندوه زمان
من ندارم دل خوش، آه، تو کی می‏آیی‏

روز ازل

  سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

 که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟

انگیزه لبخند




نیستی و بر لبم انگیزه ی لبخند نیست
جز به دامان غمت دستم به جایی بند نیست
طالعم با غم گره خورده گره را باز کن
حتم دارم که دلت راضی به این پیوند نیست
روز مرگم هست روزی که بفهمم قلبتان
ذره ای از این من پر مدعا خرسند نیست
خوب می دانم وبال گردنت هستم ببخش
بهترین بابای دنیا حقش این فرزند نیست
من به حق عمه ات سوگند خوردم پس بیا
خوب می دانم که بالاتر از این سوگند نیست

شهادت هم گلچین می کند


در عملیات بدر، حاج عباس پس از سرکشی سنگرهای اطراف، به سنگر دیده‌بانی بازگشت.

در یک لحظه با شنیدن صدای مهیبی روی زمین دراز کشیدم خوب دقت کردم تا بدانم

گلوله تانک کجا اصابت کرده ، خدایا چه می‌بینم؟! توی این سنگر حاج عباس بود!

او را از سنگر بیرون کشیدم. ترکشی پشت سرش را متلاشی کرده بود اما چشمهایش

هنوز نگران بسیجیان بود. او را داخل قایق گذاشته و با سرعت به طرف پست امداد

حرکت کردیم. اما دیگر فایده‌ای نداشت همه چیز تمام شد ... قایق آرام به طر ف

اورژانس حرکت کرد در حالیکه حاج عباس با چهره‌ای معصوم در زیر پتو آرمیده بود.

پیکر خونی و خیس او را داخل آمبولانس گذاشته و به سمت دوکوهه راه افتادیم و به

نیت آخرین وداع، پیکر او را دور زمین صبحگاه طواف داده به سمت تهران حرکت کردیم.

عباس کریمی‌ روز 23/12/1363 و در سالروز شهادت حاج همت به او پیوست و

این تاریخ برای دومین بار در خاطره لشگر 27 محمد رسول الله (ص) جاودانه شد

. 2 روز بعد پیکرش در کنار مزار شهید اقارب‌پرست به خاک سپرده شد و بار

دیگر مسافری از جزیره مجنون به بهشت زهرا (س) میهمان گشت.  شهیدعباس کریمی

منبع : خاطراتی از کتاب: دجله در انتظار عباس

سفارش میکنم




شما را سفارش می‌کنم به ترک گناه و معاصی. ای برادران، همیشه خدا را به یاد
داشته باشید و تنها از او یاری بخواهید.
حافظ خدایاری 

یعقوب




همچو یعقوب کنم دیده ز دنیا بسته

بنشینم به سر چاه تو کی می‏آیـی‏
منتظــر باشــم تا روزی از در برسـی‏
شوی از درد من آگاه تو کی می‏آیی‏

وصیت نامه شهدا


اللَّهمَّ ﷻ صَلِّ عَلَى مُحمَّدٍﷺوآلِ مُحَمَّد ﷺ وَعَجِّل فَرَجَهُم

بخشی از وصیت نامه شهید احمد سلیمانی:
« این دنیا سرابــیــست که ما درآن
 چند روزی بیش نیستیم...

مادوراه بیشترنداریم:یا ماندن وغوطه ور بودن
دراین منجلاب دوروزه و یا دل کندن و جهش کردن و
روح را پرواز دادن به ملکوت اعلی و کمک خواستن
از معبود که ماراازاین غربت وتنهایی نجات دهد

بغض نوشته

سلام اینبار میخواهم از بغضهای فرو خورده ام

بگویم از انچه این روزها گاهی میشنوم

وجواب دادنش هم برایم سخت است

انروزترهای جنگ واتش وگلوله وخمپاره وترکش

بچه هایمان را در جنگی نابرابر بر سر تمام ارمانهایمان

بر سر ناموسمان وسرزمینمان دادیم که باعث افتخارمان است

واینروزها دیگراتش جنگ سرد شده است دیگر خمپاره ای نیست

دیگر سر قطع شده یا یادگاری میدان مین بر بدنهای عزیزانمان

خبری نیست.اینروزهاگاهی در همین فضای مجازی

داغهایی از جنس حرفهای بی انصافی از جنس حرفهای

نادانسته به من میزنندومیدانم که انهایی که میزنندیانمیدانند

یاخودشان را زیادبالا دستی میدانند.عده ای که به قول خودشان

خدا را هم قبول ندارند وبه قول من خدا هم انها را.

همین هایی که گاهی تز روشنفکری خفه شان کرده است

همین هایی که هنوز غوره نشده دنبال مویز شدن بودند

همین هایی که انروزترها پدرانشان، پدرانمان را مسخره میکردند

وجبهه رفتنشان را به تمسخر میگرفتند وحال فرزندانشان

ماها را....وبدانند که ماتااخرین قطره خونمان ازولایت فقیه

دست بر نمیداریم.انهایی که ازادی رادرفراسوی این

مرزها میدانند بدانند که ما را باانها کاری نیست

وبهترکه بدانند این سرزمین که با خون هزاران هزار شهید

پا بر جا مانده است

هیچگاه به چنین ادمهایی احتیاج نداشته وندارد

که تاریخ از اینگونه افراد که سرزمینشان را به

کم ترین بها فروخته اند زیاد دارد.

گلویمان از نبودن عزیزانمان بغضی دارد

به پهنای تاریخ بودنمان در دنیا

وبغض حرفهای این افراد نیز انقدر سنگین هست

که انها را ارام کند وبا فشردن گلوی ماها ارام میگیرند

بدانیدماباتمام وجودازامدن انهایی که شمادنبالشان هستید

با فشار دستهای شما بر گلویمان وبغضهای فروخورده

مان می ا یستیم ولحظه ای نمیگذاریم سودای شما به

حقیقت مبدل شود واجنبی را به این کشور راه نمیدهیم

ای مرگ بر این دنیایی که برای خودتان ساختید

وهمیشه طلبکار بوده ایدازاول تاریخ تااخر نفسهایتان

وحتی در کربلا نیز به جیفه ای حسین راتنها گذاشتید

.....

دایی  های عزیزم خوب شد که رفتید وندیدید

انهایی که مسخرتان میکرده اندرا که به مِلکی رسیدند

حال فرزندانشان به مصاف ما امدند.تزویر این روزها

چهره ای دیگر نشان داده است

انها از خدا هم مذهبی تر شده اند وبچه های زمینی

وعاشق را دیگر قبول ندارند

انها خودشان را از خدا هم بالاتر میدانند وتز

روشنفکریشان از انسوی ازل می دانند

نمیدانم درد از ناله فزونتر است

شهادت



داشتیم مى رفتیم مراسم شهید کلهر. چشم هاش پر از اشک شد. گفت «هفته ى پیش رفتم مقر،
دیدم کلهر نشسته، بلند بلند گریه مى کنه. پرسیدم چى شده؟ تعریف کرد چه قدر از نیروهاش شهید شدن.
بیش تر از همه براى میررضى مى سوخت. نمى دونم چرا گفتم. اما گفتم غصه نخور. تو اولین کسى هستى
 از میون ما، که مى رى پیش میررضى.» به محاسنش دست کشید و گفت
«دیگه دلم مى خواد خدا توى همین عملیات مزد منم بده.»   شهیدعبد الله میثمی

منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران]

سفارش حضرت امام




سفارش حضرت امام (ره) را فراموش نکیند که فرمودند: «نگذارید پیشکسوتان جهاد
و شهادت در پیچ و خم زندگی مادی به فراموشی سپرده شوند».
شهید سید منوچهر مدق

شهید اوینی


یاران
؛
پای  در  راه  نهیم
که  این  راه  رفتنی  است
 و نه  گفتنی ...

شهیدگمنام



بعد از عملیات والفجر مقدماتی پیکر شهیدی را
آوردندکه شناسایی نشده بودبدنش سالم بوداماهیچ نشانه
ای نداشت.پس از مدتی اورا در جوار
آیت الله اشرفی در گلستان شهدا اصفهان به خاک سپردیم .
چهار سال گذشت ،برای زیارت رفته بودم مشهد یکی از
 دوستان مرا دید وبدون مقدمه پرسید:آیا در کنار مزار
آیت الله اشرفی شهید گمنام دفن شده ؟! با تعجب گفتم:
 بله چطور مگه؟!دوستم دوباره پرسید:آن شهید در اواخر
سال ۶۱به شهادت رسیده؟با تعجب بیشتر گفتم :بله بعد
بی مقدمه گفت:آن شهید دیگر گمنام نیست!تعجب من بیشتر شد.
اوگفت :نام این شهید مهدی شریفی است!بعد ادامه داد و
ماجرارا به طور کامل تعریف کرد :مادر این شهید خیلی
بخاطر فرزندش بی تابی می کرده.شبی در عالم خواب می بیندکه
 
ادامه مطلب ...

شهیدسیدمنوچهرمدق



به استخوان خردکرده ها، این کسانی که یاران و رفقایشان جلوی چشمانشان تکه تکه

و شهید شدند و آرزویشان آن بود که کاشکی آن موقع ما هم رفته بودیم،

احترام بگذارید و حرمت آنها را نگه دارید. شهید سید منوچهر مدق

دیدار




گر این دل بشکسته‏ام لایـق به دیــدار تو نیست‏

خونین دل مجنون من در جستجوی عشق کیست‏
عشقی که بیدل کرده است لیلای من در هستی ام‏
ای نام تو در هر زبان لبخند و شوق و مستی ام

اقای من


آقای من:

"معایبِ" ما،

"مَحاسن" شما را سفید کرد...

شرمنده ایم،یاصاحب الزمان....

اللهم عجل لولیک الفرج

اغاز

آغاز ابرها
در ساعت یک است به وقت نجف
کمی پس از دو
باران گرفت در کنار بقیع
درست ساعت سه طوفان شد
در کربلا
حالا به ساعت من
فقط کمی به لحظه موعود مانده است.

علیرضا قزوه

مادرشهید

مادراست دیگر .دلش تنگ فرزند است
مادراست دیگر با دستهای خودش بدرقه اش کرد تا
در مسیر دنیایی عشق برود تا خبری از عشق بیاورد
انکه دارد خبری بی خبر از خویش بود....
"مادر" است دیگر...

گاهی دلش
"خیلی" برای فرزندش تنگ می شود!
اینجا معنای"خیلی"،خیلی باجاهای دیگرفرق دارد.!
این "خیلی"در لغت نامه ی دهخدا ثبت نشده...!
این خیلی را فقط زینب (س)می تواند معنایش کند...

تقدیم به محضر همه مادران دلسوخته شهدا

مقدم داشتن دیگران




در استفاده از امکانات اول دیگران را مقدم بدانید و بعد خود استفاده کنید.
شهید سید منوچهر مدق

سجده برادم

 

 حدیث قدسی هست 

خدا میگه :

"یامطلقافی وصالنا،ارجع.ویامحلفاعلی هجرنا،کفر.

انماابعدناابلیس لانه لم یسجدلک،فوا

عجباکیف صالحته وهجرتنا"


"ای کسی که وصال ما را ترک کرده ای، برگرد.

و ای کسی که بر جدایی از ما سوگند خورده ای،

سوگند خود رابشکن.ماابلیس رابرای این ازخودراندیم

که بر تو سجده نکرد


شهید چمران

گفتم:شما حالتون خوش نیست. مریض شدین. گفت:نه، خوبم. گفت:تب و لرز کردین؟

سرش را انداخت پایین. گفت «نه عزیز، گرسنه م.» دو روز چیزى نخورده بود.

همه جا را دنبال غذا گشتم; هیچى نبود، هیچى. یعنى یک ذره خرما یا قند هم نبود.

رفتم پیش خانمش. گفتم «این جا چیزى پیدا نمى شود، بگذارید برویم داخل شهر.»

گفت «نه.» قایم شده بودم توى انبار. بغض کرده بودم و از گونى نان خشک ها، جاهایى

که کپک نداشت مى شکستم و مى گذاشتم توى سینى.   شهید مصطفی چمران

منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | رهی رسولی فر

خاطرات رزمندگان

خاطرات رزمندگان را به صورت کتاب حفظ کنید و بخوانید تا ببینید،

بچه ها در زمان جنگ چه کردند. شهید سید منوچهر مدق

انتظار



دنیا ز جـور ظالمان چون شب سیاه و تار شد

آقـابیاکــزهجـــرتوایــن دل،دلِ بیمــارشـد
ازانتــظــارم خســته‏ ام آقـادلم بـی تاب شــد
چشمم چو شد خیره به در از خستگی در خواب شد