









راه قدس از کربلا میگذرد ..
باز کردن راه کربلا سهم تو بود
دعا کن خداوند من را برای راه قدس برگزیند
ودوباره معبری باز شده از شهادت
وتا امدم به خودم بیایم دوستانم رفتند
وپر کشیدند
کی بهارت می وزد بر گیسوان حسرتم
کی نگاهت می شود ای خوب مهمان دلم ؟
تا
بگویی با من از عریانی اندوه خویش
تا بگویم با تو از اسرار پنهان دلم






تازه زنش را آورده بود اهواز. طبقه ى بالاى خانه ى ما مى نشستند.
آفتاب نزده از خانه مى رفت بیرون.
یک روز، صداى پایین آمدنش را از پله ها که شنیدم، رفتم جلویش را گرفتم.
گفتم «مهدى جان!
تو دیگه عیالوارى. یک کم بیش تر مواظب خودت باش.» گفت «چى کار کنم؟
مسئولیت بچه هاى مردم گردنمه.» گفتم «لااقل توى سنگر فرمان دهیت بمون.» گفت
«اگه فرمان ده نیم خیز راه بره، نیروها سینه خیز مى رن. اگه بمونه تو سنگرش
که بقیه مى رن خونه هاشون.» شهید مهدی زین الدین





روحمان با یادش شاد
هدیه به روح بلندپرواز صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم