شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...
شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...

رمز همان رمز قدیم است

شهدا می خندند...

در دروازه ی غم را به دل خسته ی ما می بندند.

غرق در قهمقه ی مستی دیدار رخ جانانند.

آری این قهقه ها رحمانی ست.

از چه رو قهقهه ها سر ندهند؟!

وقتی از عرصه ی تکلیف سرافراز برون آمده اند.

شهدا اهل بقایند و خدا می داند

چه کسان را سَرِ این خوان صفا بنشاند...

 در پس خنده ی شیرین"حسین"

هزاران حرف است و نگاهش اینک به افق دوخته است.

باورت هست که گویا دل او، به پریشانی احوال شما سوخته است؟!

به پریشانی احوال من جامانده، من که پایم به گِلِ پوچیِ دنیا شده است درمانده،

پرتو نورِ نگاهش امروز

مشعلی بر سرِ راه همه افروخته است.

کیست این مرد؟ همان خرازی ست...

خیره شو در نگهش تا به تو گوید اینک، به تبسم ،به نگاهش رازی ست.

کار دنیا همه پوچ است،بازی ست.

"پشت بی سیم حسین، باز فریاد بلندی دارد:

(آی ای همسفران،با شمایم که زخیل شهدا جا ماندید

بشتابید که معبر باز است،

رو به سوی دشمن، همه یورش ببرید.

مین اگر هست فقط مین هواهای شماست.

پای بر مین هواها بزنید که رهایی اینجاست.

بشتابید که معبر باز است.)

خش خشی کرد بی سیم، حاج حسین آه کشید باز در گوش صدایش پیچید:

"رمز همان رمز قدیم است؛همان رمز بزرگ

همه با نام خدا،یا زهرا"سلام الله علیها"

شاعر:علیرضا لطفی(حامد اصفهانی)

 

خدایا

ابلیس انقدر ماهرانه کارش را میکند

  که حتی فکر نمی کنی کارت گناه است

حتی کارهای بدت را انقدر زیبا تزئین میکند

که حس نکنی داری گناه میکنی

ابلیس به راههای اسمان وزمین اشناست ومن یه

بنده اگر تو نباشی میدانم

که شکستم حتمی است خدایا ببخش مرا موقعی

که مغرور بودم وغرورم مرا

به پرتگاه گناه نزدیک کرد..خدایا من نیز میخواهم

بنده ای باشم که مباهات میکنی به

فرشتگانت که ببینید.ولی اینروزها

حال روز دلم خراب است

دلم خراب ابادی است که تو را در وجودش جای

نداده است خدایا ببخش مرا

خدایا ببخش تمام بدیهایم را ببخش

خدایاقرانت را وقتی میخوانم گفته ای

که بیاید وهمیشه امید داده ای

پس خدایا  کمک کن تا بتوانم بیایم

خدایا توبه نصوحم ارزوست

سلام خدا بر لاله های زهرا

آسمانی که نبودید...

اما رفتید...

خاک را خوب می شناسید..

اما حالا به خاکیان اینجا نگاهی نمی اندازید...

حق دارید...

من باید اسمانی شوم تا نگاهتان را بدزدم...

در آسمان خدا ...

در زیر سایه ی مهربانی اش

دعایی برای حالم کنید.

سلام خدا بر مردان فاطمی خمینی عزیز.

سلام خدا بر لاله های زهرا.سلام الله علیها

کربلا

در کربلا؟ مدینه؟ کجا گریه می کنی
آقای بی نشانه شب های جمعه ام

انگار بی مقدمه کرب و بلاییم
وقتی گدای خانه شب های جمعه ام

از سفره حسین بلندم نکن که من
محتاج آب و دانه شب های جمعه ام.

نگاه آخر


با نگاه آخرینش خنده کرد
ماندگان را تا ابد شرمنده کرد

سلام بر حاج حسین خرازی

شهید خرازی,سردار شهید حاج حسین خرازی,عباس گودرزی,تصویر,نقاشی چهره,فرمانده,متواضعشهید خرازی,سردار شهید حاج حسین خرازی,عباس گودرزی,تصویر,نقاشی چهره,فرمانده,متواضعشهید خرازی,سردار شهید حاج حسین خرازی,عباس گودرزی,تصویر,نقاشی چهره,فرمانده,متواضع


حاج حسین سلام!

سالروز شهادتت مبارک!

حاجی از آسمان ها چه خبر از همرزمانت چه خبر؟؟

حاجی چقدر جایت در زمین خالیست کجایی که باز با صدای ملکوتیت کلام نور را تلاوت کنی

کجایی که با سوز وناله وعشق زیارت عاشورا را با پاهای برهنه در بیابان های خوزستان زمزمه کنی

سینه بزنی وعزاداری کنی

کجایی برادر شهیدم که ببینی دیگر کلام ها به دل نمینشینند وغبار نفاق آنها را بی اثر کرده 

حاجی کجایی که با دست مهربانت وبا دل رئوفت  از عشق وشهادت وبنده بودن بگویی.

دلتنگتان بودم مرا نیز بپذیرید

فاتحان خیبر

افسران - این پاها روزی فاتح خیبر بوده اند...|
پاهایی که فاتحان خیبر بودند
شهدا شرمنده ایم

نماز

افسران - نماز  در همه جا مهمترین است
نماز همیشه مهم ترین اصل در زندگی.......

سجده عشق

سجده عشق/ خاطره

در عملیات خیبر در جزیره مجنون از ساعت 5 صبح با پاتک بعثی ها مواجه شدیم.

 در همان شرایط رزمندگان نماز خود را خواندند.

به سرعت ما که آر پی چی زن بودیم به مقابله تانکهای دشمن رفتیم.

 دقایقی بعد دیدم "ذوالفقار بور بورانی" در کنار من به سجده رفته است! 

پرسیدم: مگر نمازت را نخواندی؟ وقتی دیدم تکانی نمی خورد،

 نگاه کردم دیدم گلوله ای درست خوره به وسط گلویش.

خواستم بلندش کنم اما نگذاشت. می خواست در همان حالت سجده به دیدار معبود بشتابد.

خاطره ای کوتاه از کتاب لحظه های شهادت، ص27

یا اباصالح المهدی

یا اباصالح المهدی...

قدمی به چشممان گذار و کنار جوی اشک انتظارمان، غبار غیبت از تن به در کن

ندای   "انا المهدی" ات بهشتی ترین زمزمه هستی خواهد بود..

به این نوای روحبخش مهمانمان کن

در جمعه های حسرت دیدار آسمان

هر جمعه کار دل شده الغوثُ الاَمان

رای می دهیم

بنویس ای زمانه که ما رای می دهیم

فردا میان سیل وفا ، رای می دهیم

خواهد شکست صولت اهریمنان که با،

صفهای پر ز نور و صفا رای می دهیم

این حق ماست ،با سرِ انگشت سرنوشت

بر برگه های خاطره ها رای می دهیم

در کشوری که رونق اسلام گشته است

با یک وضو، برای خدا ، رای می دهیم

ای صد هزار لاله که بستان کشورید

از بهر حفظ خون شما رای می دهیم

....


وصیت نامه


با یکدیگر رئوف و مهربان باشید و نسبت به یکدیگر همچون آینه‌ای صاف باشید

و اگر تشکیلاتی بدون عمل به این شعار و سخن رسول خدا که فرمود:

المؤمن مرات المؤمن، بخواهد کار کند هرگز موفقیتی نخواهد داشت و انتقادات سازنده

را بپذیرید و به نظرات دیگران احترام بگذارید. شهید حمید آوری فرد

یا صاحب الزمان




تو ای صفای ضمیرم چرا نمیایی

چرا بهانه نگیرم چرا نمیایی
اگر حجاب ظهورت حضور پست من است
خدا کند که بمیرم چرا نمیایی

شیطان

یک شب شیخ مرتضی زاهد درنمازچندجا اشتباه در رکعت ها داشته،

معلوم بوده حواسش جای دیگر بوده که چیزی یا کاری فکر اورا بهم ریخته.

سه چهار روز اینطور بوده تا اینکه عده ای از دوستان میرسندخدمت شیخ.

حاج اقا تقی کرمانشاهی از شیخ میپرسد:حاج اقا شما حواس پرتی پیداکردید؟

ما نگران حال شماییم.او با ان حال زارش فرمود:راستش چندشب قبل حدیثی از پیامبراکرم (صلی الله علیه واله وسلم)خواندم.

شیخ گفت دران حدیث پیامبراکرم(صلی الله علیه واله وسلم)به امیرالمومنین علی (علیه السلام)می فرماید:

یاعلی،به اندازه ای که تو به همه خوبیها و راههای هدایت اشناهستی،

شیطان به همان اندازه به همه بدیها وراههای گمراهی در زمین واسمان اشنایی دارد...

وسپس شیخ ارام زیر لب میگفت..من با این شیطان چه کنم؟.


کاش....

کاش می شد به همان حال و هوا برگردیم

بـه زمــیــن و بــه زمـــان شهـــدا بـرگـردیــم

 

دور بـاشـیـــم از آئـیـنـه ی خــودبـیـنـی مـان

کـاشــــ می شد که دوباره به خـدا برگردیم


شهیدم کن

خدایا ...

خسته ام ...

خسته ...

نه از جهاد و تلاش در راه تو ...

نه از آسیب دیدن بدنم ...

نه ... خسته ام که چرا هنوز از قفس تن آزاد نشده ام و ..

. به سویت پر نکشیده ام .

خدایا ...

شهیدم کن

فرمانده سپاه


فرمانده سپاه بابل به من خبر داد که برادر همسر شما شهید شدند و این در حالی بود که بیست

روز از ازدواج ما می گذشت. به بیمارستان شهید یحیی نژاد رفتم، رئیس بیمارستان مانع شد.

گفت: شما تحمل ندارید...وقتی تابوت را باز کردم، دیدم که شهید دست بر سینه دارد

و با حالت تبسم، لبخند می زند. تعجب کردم که دست بر سینه، چرا لبخند می زند؟

شب شهید بزرگوار را در خواب دیدم که گفت: «می دانی چرا لبخند زدم؟

به خاطر آنکه حضرت سیدالشهدا ( علیه السلام) را دیدم و گفتم:

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین ( علیه السلام)؛

ایشان را در بغل گرفتم و لبخند زدم.».   طلبه شهید محمد زمان ولی پور

منبع : برگرفته از پایگاه معبر سایبری بیت الشهدا

اقا بیا


چِــقدر تلــخ میـــشود شب هایم

وقتی
میــبینم که چطور
بی خیال تو راحت میخوابم

و بی خیالِ
تمامِ بودن و آمدنت شده ام . .!
پیر شدیم آقا
بیا!!

یاد شهدا چگونه؟!

می دانیم شهادت چیست و به چه کسی شهید می گویند .

نه ، نه ، نه … به خدا قسم که نمی دانیم …

که اگر می دانستیم مقام و جایگاه شهدا را نردبان رسیدن به اهداف حقیر و دنیوی خود نمی کردیم .

که اگر می دانستیم جانبازان ، این شهیدان زنده را به حال خود رها نمی کردیم .

که اگر می دانستیم فقط در بحبوحه تبلیغات انتخاباتی از خانواده شهدا و جانبازان یاد نمی کردیم .

که اگر می دانستیم برنامه روایت فتح نیمه شبها پخش نمی شد، آن هم برای پر کردن کنداکتور پخش بیست و چهار ساعته .

که اگر می دانستیم سینمای دفاع مقدس به لودگی و دلقک بازی تبدیل نمی شد .

که اگر می دانستیم یک ویژه نامه چاپ نمی کردیم که در تمام صفحاتش عبارت جنگ و برادر کشی باشد و با غرور می گفتیم دفاع مقدس .

که اگر می دانستیم یک نیم صفحه مقاله نمی نوشتیم تا مذمت کنیم شهید امر به معروف و نهی از منکر را .

که اگر می دانستیم اختلاس هزار میلیاردی نمیکردیم در جاییکه یک جانباز شیمیایی برای کرایه دستگاه تنفسی منتظر وام قرض الحسنه است .

که اگر می دانستیم اطرافمان پر نبود از خواص بی خاصیت .

که اگر می دانستیم هرگز فریاد ” اَین عمار ” بر نمی خواست .

که اگر می دانستیم تمام تلاشمان برای زنده نگه داشتن فرهنگ شهادت منحصر نمی شد به چند عکس و کلیپ در سایتها و و بلاگهایمان

که اگر می دانستیم …


شهید زین الدین

شهید مهدی زین الدین,شهید زین الدین,فرمانده لشکر علی بن ابی طالب,فرمانده,جبهه,جنگ,تصویر سازی,نقاشی چهره,منتظر,عباس گودرزی,قم,شهادت,زین الدینشهید مهدی زین الدین,شهید زین الدین,فرمانده لشکر علی بن ابی طالب,فرمانده,جبهه,جنگ,تصویر سازی,نقاشی چهره,منتظر,عباس گودرزی,قم,شهادت,زین الدینشهید مهدی زین الدین,شهید زین الدین,فرمانده لشکر علی بن ابی طالب,فرمانده,جبهه,جنگ,تصویر سازی,نقاشی چهره,منتظر,عباس گودرزی,قم,شهادت,زین الدین

عملیات که تمام مى شد، نوبت مرخصى ها بود.

بچه ها برمى گشتند پیش خانواده هایشان.

اما تازه اول کار زین الدین بود. براى تعاون شهرها

پیغام مى فرستاد که خانواده هاى شهدا را جمع کنند.

مى رفت برایشان صحبت مى کرد; از عملیات، از کارهایى

که بچه هایشان کرده بودند، از شهید شدنشان.

شهید مهدی زین الدین

منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران

| انتشارات روایت فتح | احمد جبل عاملی

شهیدمحمد اسماعیلی


هر کس سرلوحه کار و عملش را خدا قرار دهد، و هیچ دوستی هم نداشته باشد،

بداند که خدا یاور اوست. و اگر شما یک قدم بردارید خداوند ده قدم برمی‌دارد.

پس همه برای خداوند هستیم. شهید محمود اسماعیلی بمیزی

جامانده

لباس خاکی بر تن کرده و مهیای اعزام است، 

اما تنها اشک‌هایش را هدیه قدم‌های مسافرش که قرار بود همسفرش باشد، می‌کند ...


و چه شرافت دارد اشک‌های پر از بغض جا مانده از سفرت به همه شرافت‌های دنیای رنگارنگ من!

سوز دل صحرا



باد هم کم نکند سوز دل صحرا را

قطره ای عشق به آتش بکشد دریا را
از غم عشق تو ای دوست! ببین جان به لبم
فرصتی نیست دگر وعده نده فردا را

شهادت ام ابیها فاطمه زهرا تسلیت

 یینه ی پلکها ترک می خواهد
زخم جگر انگار نمک می خواهد

با گریه بیایید به دادش برسیم
مادر وسط کوچه کمک می خواهد

سلیمان

شنیدستم سلیمانی ز یک مور
قبول تحفه کرد ای مهدی نور
من آن مور ضعیف و ناتوانم
که جانم را برایت هدیه دارم

شهید اوینی

زندگی دنیا با مرگ در آمیخته است؛
روشنایی هایش با تاریکی، شادی هایش با رنج،
خنده هایش با گریه،
پیروزی هایش با شکست، زیبایی هایش با زشتی،
جوانی اش با پیری
و بالاخره وجودش با عدم.
حقیقت این عالم فنا است و انسان را نه برای فنا،
 که برای بقا آفریده اند.

شهید مرتضی آوینی / مقاله مرگ آگاهی

نمازیک شهید

آفتاب را دوست دارم به خاطر پیراهنت روی طناب رخت

باران را اگر می بارد برچتر آبی تو

    و

چون تو نماز خوانده ای،

خداپرست شده ام

روز انتقام

وَ قَالَ [علیه السلام] یَوْمُ الْمَظْلُومِ عَلَى الظَّالِمِ أَشَدُّ مِنْ یَوْمِ الظَّالِمِ عَلَى الْمَظْلُومِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : روزى که ستمدیده از ستمکار انتقام کشد، 

سخت تر از روزى است که ستمکار بر او ستم روا مى داشت.

حجت الاسلام سرلک در برنامه راه رستگاران به تفسیر حکمت 241 نهج البلاغه می پردازد.

خون دل خوردن

خون دادن برای " امام خمینی " زیباست...

اما..

خون دل خوردن برای " امام خامنه ای " زیباتر ...!!

شهیدآوینی


شهید شویم

خدایا می‌دانی چه می‌کشم، پنداری چون شمع ذوب می‌شوم. 
ما از مردن نمی‌هراسیم، اما
 
می‌ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند و اگر بسوزیم، 
روشنایی می‌رود و جای خود را
 
دوباره به شب می‌سپارد. پس چه باید کرد؟
 از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم
 
و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند. 
هم باید امروز شهید شویم تا فردا
 
بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید شویم.
 
عجب دردی! چه می‌شد امروز شهید می‌شدیم و فردا زنده می‌شدیم تا دوباره
 
شهید شویم؟!
 
شهید کاظم لطیفی‌زاده