
بابای خوبم‘ بابای نازم
چقدر دلم میخواست کنارم باشی
باهم بگیم ،بخندیم وراه بریم
راه بریم تو جاده ای که تو رفتی وجاودانه شدی
بابای خوبم تو پیروز شدی اما دلتنگتم دلتنگ لبخند شیرینت
باید از اون بالاها ببینی وشاهد باشی که منم راهتو ادامه میدم .
چنان به باغ شهادت وزیده ای که هنوز
شهید می دمد از کربلای خونینت

یا ایها الذین امنوا ارکعوا و اسجدوا و اعبدوا ربکم
و افعلوا الخیر لعلکم تفلحون
سوره حج ، آیه77
به امید رستگاری همه بندگان خدا

به یاد همه لاله رخان شهیدمان ،
آنان که دل های گرمشان در روزهای سرد برای خدا طپید...
فرازى از وصیت نامه شهید آوینى
زندگى زیباست اما شهادت از آن زیبا تر است،سلامت تن زیباست ،اما پرنده ى عشق، تن را قفسى مى بیند که در باغ نهاده باشند.
-و مگر نه آن که گردن ها را باریک آفریده اند،تا در مقتل کربلاى عشق ،آسان تر بریده شوند.
-و مگر نه آنکه خانه ى تن،را فرسود گى مى پیماید تا خانه ى رو ح آباد شود.
-و مگر نه آنکه از پسر آدم عهدى ازلى ستانده اند،که حسین را از خویش بیشتر دوست داشته باشند.
-و مگر این عاشق بى قرار بر این سفینه ى سرگردان آسمانى ،که کره زمین باشد،براى ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده اند؟
- و مگر از درون این خاک اگر نردبانى به آسمان نباشد جز کرم هایى فربه و تن پرور بر مى آید ؟
اى شهید اى آنکه بر کرانه ازلى خود نشسته اى،دستى بر آور ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز ،از اىن منجلاب بیرون کش.

می دادی و سر مستم
دل بردی و دل بستم
هر جمعه نه! هر لحظه
من منتظرت هستم
السلام علی المهدی وعلی امه وعلی ابائه

یا صاحب الامر
عالمی به انتطار تست آقا جان
ابصار بشریت خونین شده در پی ظلمی که هر روزچون
تازیانه برشانه های زمین فرود می آید
مارا ببخش که عمری است میگوییم العجل العجل العجل
اما
خجلت زده ام که بایدهرلحظه بگویم شرمگینم از بدی اعمالم


دو، سه ماه از شهادت مهندس حسنِ آقاسیزاده گذشت.
یکی از همرزمان شهید ـکه اوهم بعداًبه خیل شهدا پیوست
میگفت: «دراهواز،هفتهای سه روزکلاس اسلحه شناسی داشتیم
و من مربی کلاس بودم. حسن آقا هم به کلاس میآمد. روزی
او دو، سه بار در کلاس چرت زد. من تکه گچی را که
دستم بود، به طرفش پرتاب کردم که به پیشانیاش خورد.
ناگهان از جاپریدوگچ رابرداشت و دو دستی به من داد.
من از عمل خود شرمنده شدم. بعد از اتمام کلاس، یکی از
دانشجویان گفت: ایشان را شناختید؟ گفتم: نه. گفت:
ایشان معاون مهندسی قرارگاه خاتم الانبیاست و
شما کم لطفی کردید. من خیلی ناراحت شدم.
همان روز به دفترش رفته، عذرخواهی کردم.
ایشان گفت: عذرخواهی ندارد. شما انجام وظیفه کردید.
باید تنبیه میشدم. این حق من بود.
من از آن روز شیفتهاش شدم شهید حسن آقاسی زاده
منبع : راوی: پدر شهید، ر.ک: شهاب، ص175

در عملیات خیبر، سردار على اصغر کلاته سفیرى و یارانش در محاصره دشمن در
منطقه شحّا على قرار گرفتند. على اصغر در حالى که پشت سرش را آب و اطرافش را
دشمن فرا گرفته بود، یارانش را سوار قایق کرد و به تنهایى با چند اسلحه در زمانهاى مختلف
تیراندازى کرد تا دشمن سرگرم شود و نیروها از تیررس خصم زبون دور شوند. سپس او،
خود را به آب انداخت و حدود پانزده متر شنا کرد. وقتى براى نفس کشیدن سرش
را از آب بیرون آورد، مورد هدف تیر دشمن قرار گرفته و به فیض عظیم شهادت رسید
شهید علی اصغر کلاته صفیری
منبع : راوى: طیبه تسبندى (همسر شهید)، ر. ک: فرهنگنامه
جاودانه هاى تاریخ، دفتر 9 ج 2، ص 875 و 876



آتش بگیر، تا که بدانی چه میکشم
احساسِ سوختن، به تماشا نمیشود
******
وحال یادم امد به اتشی که
درون نفربری افتاد و
بهترینی را پروازدادوبه گفتن سوزاتش اورا
نمی فهمیم خدایا ما را نیز پرواز بده

دانی که چه ها چه ها چه ها می خواهم؟
وصل تو من بی سر و پا می خواهم
فریاد و فغان و ناله ام دانی چیست؟
یعنی که تو را تو را تو را می خواهم

نیمه شعبان سال 1369 بود.گفتیم امروز به یاد
امام زمان(عج)
بهدنبال عملیات تفحص میرویم اما فایده نداشت. خیلی
جستوجو کردیم پیش خود گفتیم یا امام زمان (عج) یعنی
میشود بینتیجه برگردیم؟ در همین حین 4 یا 5 شاخه گل شقایق
را دیدیم که برخلاف شقایقها، که تکتک میرویند، آنها دستهای
روییده بودند. گفتیم حالا که دستمان خالی است شقایقها را
میچینیم و برای بچهها میبریم. شقایقها را کندیم. دیدیم
روی پیشانی یک شهید روئیدهاند. او نخستین شهیدی بود که
در تفحص پیدا کردیم، شهید مهدی منتظر قائم.
![]()
![]()



