شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...
شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...

روز عید فطر

حضرت امام رضا علیه السلام:   
إنَّما جُعِلَ یَومُ الفِطرِ العِیدَ لِیَکونَ لِلمُسلِمینَ
 مُجتَمَعا یَجتَمِعُونَ فیهِ و یَبرُزونَ لِلّهِ فَیُمَجِّدُونَهُ عَلى
 ما مَنَّ عَلَیهِم؛کتاب من لایحضره الفقیه،ج ۱،ص ۵22

 روزفطرازاین روعید قرار داده شد تا روز گردهمایى
 مسلمانان باشد، و در این روز گرد هم آیند و
براى خدا به صحرا درآیند و خداوند را بر منّتى
که بر آنها نهاده است ستایش و به بزرگى یاد کنند.

مژده


دهید مژده به یاران که یار مى آید
قرار گیتى چشم انتظار مى آید
کلید صبح به دست و سرود عشق به لب
ز انتهاى شب آن شهسوار مى آید

ستاره شرقی




و تو ستاره ی شرقی طلوع خواهی کرد
و «أن یُحِقّ َالحَقَّ...» قسـم به ایــن آیه!

قنـوت پنجره ها هــم پر از اجابت توست
که در همیشـه نچرخیــده روی یک پایه

شهید شیخ محمدحسن شریف قنوتی


نیروهای ما اعم از تکاوران، ارتشی ها و نیروهای مردمی همه در پشت مسجد صد دستگاه
 موضع گرفته بودند و حرکتی انجام نمی دادند. بچه هایی هم که به هر نحو خودشان را به منطقه
 رسانده بودند، فقط یک اسلحه ی ژ۳ در دستشان بود. در این حین متوجه شدیم که یک روحانی با
 پای برهنه در حال جنب و جوشی عجیب است. ایشان با شجاعت و اقتدار این نیروها را
سازماندهی می کرد و ما را مبهوت کرد. شیخ در یک صبح تا غروب سه بار عراقی ها را از پل نو عقب راند.
 یعنی بچه ها را سازماندهی می کرد، در حد یک گردان بعد به وسیله ی طرحی که ایشان می داد
 عراقی ها را غافلگیر می کرد و تا آن طرف پل عقب می راند. بعد دوباره بچه ها را برمی گرداند
 و سازماندهی می کرد و مجدداً حمله می کرد.   شهید شیخ محمد حسن شریف قنوتی

منبع : برگرفته از پایگاه انفطار

مسئولین بدانند

مسئولین بدانند اگر عهد خود با شهداء را فسخ کنند یا حقی به نام شهداء از مظلومی پایمال شود

او را نمی بخشیم ، این حکومت خون نمی دهد شکم ها از مال دنیا پر شود ، خون می دهد

تا اسلام ناب محمدی برقرار باشد و عدالت و برابری حاکم شود . شهید قباد شمس الدینی

غروب جمعه




غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی
 غروب این همه غربت چرا نمی آیی؟!

زمین به دور سرم چرخ می زند پس کی
 تمام می شود این روزهای یلدایی .  ؟

روزه های بی افطار

ماه رمضان فرا رسیده بود. گرچه عراقی‌ها دل خوشی از روزه گرفتن اسرا نداشتند

 و از این موضوع راضی به نظر نمی‌رسیدند، اما جلوی روزه گرفتن آن‌ها را هم نمی‌گرفتند. 

با رسیدن این ماه مبارک، همه برادران در حال و هوای دیگری قرار گرفتند 

و اعمال عبادی با جدیت بیشتری دنبال می‌شد.

یک روز موقع افطار یکی از اسرا که صدای زیبایی داشت، بلند شد

 و شروع به گفتن اذان کرد، اما هنوز چند جمله‌ای از اذان را سرنداده بود

 که چند سرباز بعثی در حالیکه مضطرب و عصبانی به نظر می‌رسیدند،

 وارد آسایشگاه شدند و بلافاصله او را با خود بردند. 

آن‌ها قبل از رفتن فریاد زدند: «از این به بعد هیچ کس اجازه گفتن اذان را ندارد.»

 
ادامه مطلب ...

اخرین جمعه ماه رمضان

شایسته است در آخرین جمعه ماه رمضان ٬ دعای وداع با ماه رمضان ٬

 را زمزمه کنید و خویشتن را برای وداع با ماه مهمانی خدا ٬ مهیا سازید. 

جابر بن عبد لله انصاری ٬ از پیامبر اکرم ٬ چنین نقل می کند:

در آخرین جمعه ماه رمضان، خدمت پیامبر خدا رسیدم .چون مرا دید، به من فرمود

 «:اى جابر ! این آخرین جمعه ماه رمضان است .

اللهم لا تجعله آخر العهد من صیامنا إیاه، فإن جعلته فاجعلنی مرحوما، 

و لا تجعلنی محروما. فإنه من قال ذلک ظفر بإحدى الحسنیین، إما ببلوغ شهر رمضان 

من قابل و إما بغفران الله و رحمته

با آن خداحافظى کن و بگو ":خداوندا !آن را آخرین روزه ‏دارى ما 

در این ماه قرار مده، و اگر چنین قرار دادى، مرا آمرزیده قرار بده و محرومم مگردان!".

هر کس چنین بگوید، به یکى از دو نیکى میرسد :یا به ماه رمضان آینده میرسد،

 یا به آمرزش و رحمت الهی، نایل میشود».

داسـتآن شـهـادت یکـــــ مـرد 16 ساله

"علی کوله‌پشتی‌اش را محکم بسته بود.
کوله سنگین بود. پر بود از خرج و موشک آر.پی.جی.
 داشتیم پشت سر هم به ستون از داخل معبر رد می‌شدیم.
سنگرهای دشمن در 200 متری‌مان قرار داشتند.
آرام‌آرام و بی هیچ صدایی جلو می‌رفتیم.
اطرافمان میدان مین بود. کوچکترین صدایی فاجعه به بار می‌آورد ،

ناگهان کوله‌پشتی علی گلوله خورد 
ادامه مطلب ...

روزهای اخر رمضان


در روزهای آخر ماه رمضان عرض می کنیم: «ان لم تکن رضیت منّا فالأن فارض منّا»

پروردگارا! اگر تا این لحظه ما نتوانسته‌ایم رضایت و خشنودی تو را کسب کنیم،

 درخواست و تمنا می کنیم که در همین لحظه رضایت خودت را شامل حال ما بفرما.

 (بیانات رهبر انقلاب)

وصیت نامه شهدا




دشمن در کمین است که با رنگارنگ
نشان دادن زندگی مادی ،
وابستگی و دلبستگی دنیایی ایجاد کند.
سـردار شهید حسینعلی مهرزادی

یوسف فاطمه



ای مهربان من تو کجایی که این دلم

مجنون روی توست که پیدا کند تو را
ای یوسف عزیز چو یعقوب صبح و شام
چشم به کوی توست که پیدا کند تو را...

سردارشهیدمحمدابراهیم همت




سر سجاده نشسته بود. ابراهیم تا می‌فهمید نمازش تمام شده،‌ می‌آمد کنارش می‌نشست و می‌گفت
 «مادر! حالا نماز بگو، منم بلد بشم.» چهار زانو می‌شد و دست‌های ابراهیم را در دستانش می‌گرفت.
 نگاه‌های ابراهیم به لب‌های او خیره می‌شد. کلام به کلام می‌گفت و او تکرار می‌کرد. یواش یواش،‌
 چشم در چشم هم، آیه به آیه می‌خواندند، تا این که او ساکت می‌شد و ابراهیم ادامه می‌داد.
   شهید ابراهیم همت

منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران

وصیتنامه شهدا


دشمنان اسلام! بدانید که هر چیز فصل و زمان خاصى دارد و الآن فصل شکوفایى اسلام است.

و پشت آن انقلاب حضرت مهدى «عج». و تلاش شمابى ثمر. شهید سیداحمد على آبادى

تقویم ظهور



تقویم ، شرمسار هزاران نیامدن

یک بار آمدن وَ پس از آن نیامدن
این قصه مال توست بیا مهربانترین!
کاری بکن چقدر به میدان نیامدن؟

من وجدایی از شهدا خدانکند

شــــــهیـــــــدا!! از خــــدا بــخواه


مـــرا به ایـــن ازمـــون سخـت امتـحان نـکـند ،

  کـــــدام آزمــــــــون ؟!!


مــن و جدائــی از شهــــــدا خـدا نـکنـد


شـادی روح شهـدا 

الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجـهم ،

 

شناخت شهدا

شهدا مرغان خوش الحان جنت الحسین(ع) هستند که هفت آسمان بدان الحان مجذوب اند...



هرکس می خواهد مارا بشناسد داستان کربلا را بخواند

شهدا مرغان خوش الحان جنت الحسین(ع) هستند که هفت آسمان بدان الحان مجذوب اند...

برنده ی اصلی

تبریک!.. تبریک به مذاکره صد در صد برد!.. آری شهدا بردن.. بیاییم خوشحالیمون رو با شهدا تقسیم کنیم.. اونها هم نیاز به ابزار خوشحالی دارن.. بزارین ابزارهای خوشحالیشون رو نام ببرم.. نماز مستحبی براشون خوندن.. ذکر صلوات.. راستی بچه هاشون خیلی نازن هواشونو داشته باشین..

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

جگر شیر نداری سفر عشق مرو

پیشانی بند بسته ،پرچم دست گرفته بود وبی سیم را هم روی کولش...

خیلی بانمک شده بود. گفتم: خودت رو مثل علم درست کرده ای؟ 

می دادی روی لباست را هم بنویسند.

پشت لباسش را نشان داد نوشته بود:

 « جگر شیر نداری سفر عشق مرو! »

گفتم: به هر حال، اصرار  نکن. بیسم چی لازم دارم ولی تورا نمی برم

؛ چون هم سن ات کم است هم برادرت شهید شده!

با ناراحتی دستش رو گذاشت روی کاپوت ماشین و گفت:

باشه،نمیام ولی فردای قیامت شکایتت روبه فاطمه زهرا(س) می کنم. 

میتونی جواب بده!

گفتم: برو سوار شو.


در بحبوحه عملیات پرسیدم: بیسیم چی کجاست؟

گفتند نمی دانیم، نیست. به شوخی گفتم: 

نکنه گم شده،حالا باید کلی بگردیم تا پیدایش کنیم.

 بعد عملیات نوبت جمع آوری شهدا شد.یکی ازشهداترکش سرش رابرده بود.

وقتی برگرداندیمش پشت لباسش نوشته بود:

 « جگر شیر نداری سفر عشق مرو»

 

 

قلب ایران

به قلبــــــــ ایران اقتــــــــــدا کنیــــــــــد

آقا نماز پشت سرت چیز دیگری است

ای سید و مولای ما

دعا کن برای ما

•

•

•

اللهم احفظ قائدنا خامنه ای

آماده ی رزم


بیا کارمان را شروع کنیم 

همه چیز اماده است 

روزی تو پوتین ها ,لباس رزم کوله پشتی وچفیه و...را اماده کردی 

وامروز من باید با سرانگشتانم نگاهم فکرم قلمم دینی که به تو دارم اماده ی رزم شوم

برپا برپا برپا


اماده ی رزم باش که دشمن حیله ومکرش بس عجیب است

دستگیر گمشده ها

دست گمشده ها را مگر نمیگیری

دست بر دامنت هستیم عبایت متکان


خار در بین بیابان به عبا می چسبد

تصاویر جدید متحرک و ثابت امام زمانی با موضوع انتظار

اللهم عجل لولیک الفرج.....

مراسم سالگرد اسمانی ترینها


مکان برگزاری مراسم سالگرد شهیدادرس ذیل الذکر
http://forum.roq.ir/t42921&count=12#79471

شهید محمد جهان ارا


 انقلاب بیش از هرچیز برای ما یک ابتلای الهی و یک آزمایش تاریخی و اجتماعی است و

در جریان این ابتلا باید رنج، محرومیت، مصایب و ناملایمات را با آغوش باز بپذیریم و در برابر

آشوبها و فتنه‌ها با خلوص و شهامت بایستیم و از طولانی شدن این ابتلا و افزایش سختیه

ا و ناملایمات نهراسیم، زیرا علاوه بر اینکه خود را از قید آلودگیهای شرکین و وابستگیها،

پاک و خالص می‌کنیم، انقلابمان و حرکت امت شهیدپرور، عمیقتر و استوارتر می‌شود

و از انحراف و شکست مصون می‌ماند. شهید محمد جهان آرا

اسرای ایرانی


هنگام اسارت، یک روز صبح متوجه شدیم سرهنگ عراقى اسیرى را به ستون جلوى ساختمان مخصوص

به خود بسته است. سربازان عراقى کنار پاى اسیر کارتن و کاغذ مى ‏چیدند. اندکى بعد فرمانده

(همان سرهنگ) دستور داد که آن را آتش بزنند. برادر آن اسیر به نام «کَرَم» که شاهد سوختن «عبدل» بود،

با فریاد یا حسین و یا فاطمه به سربازان جنایتکار عراقى حمله کرد و آنها با مشت و لگد به او پاسخ دادند.

تمامى اسراى ایرانى هم شعار مرگ بر صدام و مرگ بر سرهنگ فیصل سر داده بودند. لحظه به لحظه صداى

اسیران بلندتر مى ‏شد. عبدل که در حال سوختن بود، فریادى زد: کرم جان، مُردم! کرم جان، به دادم برس!

این صحنه غیرقابل توصیف، بسیار دردناک بود. هم چنان اسراى ما شعار مى ‏دادند. سربازان از خدا بى ‏خبر

با زدن سوت، اعلام کردند که به آسایشگاه برگردیم؛ ولى کسى توجهى نکرد. در پى آن، یک گروهان

از سربازان وارد اردوگاه شدند و با چوب و چماق همه را مجبور کردند که به آسایشگاه بروند.

بعد از آن که عبدل در آتش دشمن سوخت، چند سرباز زیر بغل او را گرفتند و به بهدارى بردند.

بعد از مدتى فهمیدیم که پاهاى عبدل تا زانوانش سوخته است. علت سوزاندن عبدل این بود

که او به وسیله یک قوطى یک کیلویى روغن و یک فتیله، چراغى درست کرده بود تا با آن

بتواند شبها چاى درست کند.  

منبع : راوى: حیدر فتّاحى، ر. ک: آیینه اسارت، ص‏111 - 113.