شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...
شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...

اجازه ظهور




کاش می شد که خدا اجازه ظهورت می داد

کاش می شد که در این دیار غربت و میان
موج غمهابه سکوت سردوسنگین رخصت خاتمه میداد

کاش می شد جمعه ما شاهد ابروی زیبای تو می شد

میلادت مبارک ای پسر شاه خراسان

پدرت شاه خراسان و خودت گنج مقامی

پدرت حضرت خورشید و خودت گنج تمامی

غنچه ای نیست که عطر نفست را نشناسد

تو که ذکر صلواتی و درودی و سلامی

ولادت امام جواد (ع) مبارک باد


ایت الله سعیدی


پس از شهادت پدرم دست خطی از ایشان در پشت کتاب «مواعظ العددیه» پیدا شد.

این دست خط را «آیت الله خزعلی،‌ آیت الله مطهری و آقای طباطبایی» دیدند.

پدرم در این کتاب نوشته بودند: «شبی در خواب دیدم که به منزل آیت الله خمینی

می‌روم. در این راه علامه طباطبایی را دیدم. ایشان مرا صدا زدند و با هم تا آستانه

منزلشان رفتیم. علامه به من فرمودند:«من دیشب آقا ابا عبدالله ( علیه السلام) را

در عالم خواب دیدم که به من فرمودند: «به سعیدی بگو به اینجا بیا، چیزی نیست

ما نگهدار توییم...» وقتی از خواب بیدار شدم، شکر خدا را کردم و این خواب را

پشت کتاب «مواعظ العددیه» نوشتم.» [این مسأله مربوط به زمانی بود که پدرم

به علت طرفداری از حضرت امام (ره) در معرض دستگیری مأموران شاه بود.]

به نقل از فرزند شهید   شهید آیت الله سعیدی

منبع : برگرفته ازسایت ابنا

خدایا


خدایا! تو خود گفتی هر که عاشق من باشد عاشقش خواهم بود،

وهر که را عاشق باشم شهیدش خواهم کرد وخون بهای

شهادتش را نیز خود خواهم پرداخت؛ خدایا من عاشق توام!

شهید ابوالقاسم تقدیری

تقوا وتخصص

می گویند تقوا از تخصص لازم تر است،

آ نرا می پذیرم.

اما می گویم آنکس که تخصص ندارد و

کاری را می پذیرد، بی تقواست

افتاب عمر

ای آفتاب عمر! تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم

وبر لوح دلم می کوبم. فریاد را حبس می کنم وبه

سکوت اجازه حضور می دهم. در نبود تو جام

تلخ فراق را سر می کشم وسر به

دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم.

زائر بارانیم


 زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟

بی پناهم، خسته ام،تنهابدادم میرسی ؟
گر چه آهونیستم اماپراز دلتنگی ام
ضامن چشمان آهوهابه دادم میرسی ؟

زیبایی

در زیبایی باطنشان که شکی نیست

برگزیده خدا بودند

اما در زیبایی ظاهر دست نخورده شان هم

از خیلی ها سرترند

ودرعشق دنیایشان هم عندربهم یرزقون شدند



شهید عباس مجازی


والفجر 8 مجروح شده بود برده بودنش یکی از

بیمارستان های شیراز. حافظه اش را از دست داده بود.

کسی را نمی شناخت حتی اسمش را فراموش کرده بود.

پرستاران یکی یکی اسم ها را می گفتند بلکه

عکس العمل نشان بده. به اسم ابوالفضل که می رسیدند

شروع می کرد به سینه زدن خیال می کردند

اسمش ابوالفضل است.رفته بودم یکی ازبیمارستانهای شیراز

گفتند: « این جا مجروحی بستری است که حافظه اش را

از دست داده. فقط می دانند اسمش ابوالفضله»

رفتم دیدنش تا دیدم شناختمش . عباس بود. عباس مجازی.

بهشون گفتم:«این مجروح اسمش عباس است نه ابوالفضل»گفتند:

« ما هر اسمی که آوردیم عکس العمل نشان نداد

اما وقتی گفتیم ابوالفضل شروع کرد به سینه زدن.

فکر کردیم اسمش ابوالفضل است» 

عباس میون دار هیئت بود. توی سینه زنی اونقدر

ابوالفضل ابوالفضل می گفت که از حال می رفت. بس که

با اسم ابوالفضل سینه زده بود، این کار شده بود

ملکه ذهنش همه چیز رو فراموش کرده بود

الا سینه زدن با شنیدن اسم ابوالفضل....

شهید عباس مجازی(عضو اطلاعات عملیات لشکر 25 کربلا)

شهادت 17/12/1365- بعدازعملیات والفجر8در بیمارستان

مزار شهید: گلزار شهدای شایستگان امیرکلا بابل

عملیات


حاجی این پسره خیلی شیطونه ها...
می ترسم با شیطنت هاش شب عملیات کار دستمون بده!!!
نترس سید...
شب عملیات بود.
سید احساس کرد، پاش به سیم تله مین برخورد کرده،
ولی چون دید خبری نشد سینه خیز به راهش ادامه داد.
صبح عملیات سید دید خبری از اون بچه نیست!!!!
برگشت تا ببینه دوباره پسرک کجا جا مونده.
پیکر مطهر پسرک را سوخته وسط میدان مین دید
تازه یادش آمد، دیشب پاهاش به سیم تله مین منور گیرکرده بود
و این پسرک بود که بخاطر لو نرفتن عملیات روی مین خوابید.

به مردمش هم رحم نمی کرد

صبح گاه یک روز پاییزی صدام حسین برای

اهداف تبلیغاتی خود برنامه بازدید از یکی از مدارس ابتدایی

بغداد را ترتیب داد.ساعتی بعد او با محافظین

و گارد ویژه خود وارد مدرسه شدند.

در حین بازدید از مدرسه صدام به یکی از کودکان مدرسه گفت

که آیا او را می شناسد.

کودک در جواب گفت: بله  آقا! پدرم هر زمان تصویر شما

را در تلویزیون می بیند به صفحه تلویزیون تف می اندازد...!!!

... و اینگونه بود که صدام دستور داد آن کودک به

همراه پدر و تمام خاندانش داخل دو دستگاه اتوبوس قرار داده شد ،

سپس اتوبوس ها را وارد گودال بزرگی کردند و

همه آنها را زنده به گور کردند.

-------------------------------------------------------

پی نوشت: اردیبهشت82-اتوبان دیوانیه به نجف اشرف...

 گردوغبار زیادی جاده را گرفته بود.گویا قیامت شده بود. مردمانی سراسر خاک آلوده به سرزنان به سمت گودالی عظیمی در چند ده متری جاده در آمد و شد بودند.

باوجود مخاطرات زیاد،از خودرو پیاده شدیم و اتفاقاً با همان گودال پر از اجساد مواجه شدیم.و...

از جثه استخوانهای یکی از اجساد پیدا بود که طفل کوچکی در حدود 5 ساله بوده است .دستهایش را با سیم از پشت بسته بودند.جای اصابت یک گلوله در جمجمه اش دیده می شد.... خدا لعنتش کند

 

فال


در سایت شهید اوینی فالی زدم که

این امد شما نیز بخوانید 

*********************************

♥♥♥♥از شهید سید مرتضی آوینی ♥♥♥♥

••◘••به دوست عزیز :مجتبی••◘••


آدمیزاد اسیر خویشتن خویش است و

تا به سفر نرود، از عالم خویش باخبر نمی‌شود. 


♥☼♥☼♥♥☼♥☼♥♥☼♥☼♥♥☼♥☼♥♥☼♥☼♥♥☼♥☼♥♥☼♥☼♥


یا مهدی ادرکنی

از یه نفر شنیدم میگفت برادرانه از من نصیحت بابا بیکاری داری اینقدر سایبری سایبری میکنی چی بهت میدن اینقدر داری تو سر خودت میزنی - چیزی که بهت نمیدن هیچ تازه دیدم از خودت هم مایه میزاری بچسب به زندگیت .

بهش گفتم من هیچی نمیخوام وظیفمو دارم انجام میدم میدونی که دوره ی آخرالزمانه شیطان داره نیرو جمع میکنه داره لشگرشو قوی میکنه برای مقابله با مهدی (عج) من و تو چیکار میکنیم  برای آماده شدن تو این جنگ

با شیطانی  یا  با مهدی یا بی طرف -  بی طرف که نمیتونیم باشیم طرف دجال هم که تو رو نمیدونم ولی من نمیتونم باشم پس هر کاری بتونم بکنم میکنم تا یه سرباز کوچیک تو لشگر مهدی باشم . ببین تا کجا پیش رفته این دجال و لشگرش تا جایی که عکس خودشونه بندازه رو خونه ی خدا ؟ 

ما تا کجا پیش رفتیم ؟

بهم خندید و گفت بابا بچسب به زنگیت

تو هم یکم تامل کن ببین چقدر موثری به اندازه توانت هستی یا نه ؟

منبع:سنگواره های مجازی

صیاد شیرازی


●●●●●●▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬●●●●●
هرلحظه این احساس را داشتم; که هر وقت باشد،

شهید مى شود. همیشه هم بهش مى گفتم.


مى گفتم که : «هر وقت باشه، شهید مى شى.

ولى دوست دارم به این زودى ها شهید نشى.

هنوز پسرام داماد نشدند.

مى خوام خودت دامادشون کنى. »

خواب دیده بود.

دیده بود که یکى از دوست هاى شهیدش آمده ببردش.

نمى رفته. به ما نگاه مى کرده و نمى رفته.


ما خیلى گریه مى کرده ایم.

دوستش به زور دستش را کشیده بوده و برده بودش.


بعد از این خوابش، بهم گفت:
«تو باید راضى باشى تا من برم.

خودت رو آماده کن. »

●●●●●●▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬●●●●●

شهید صیاد شیرازی

صیاد دلها

●●●●●●▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬●●●●●
آمده بود بیمارستان. کپسول اکسیژن مى خواست ؛

امانت، براى مادر مریضش.

سرباز بخش را صدازدم،کپسول راببرد.نگذاشت. هرچه گفتم: «امیر، شما اجازه بفرمایید.» قبول نکرد. اجازه نداد. خودش برداشت. گفت: «نه! خودم مى برم. براى مادرمه»
●●●●●●▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬●●●●●

حضرت امام کاظم علیه السلام




حضرت امام کاظم  علیه السلام:
  

أبلِغ خَیرا و قُل خَیرا ولا تَکُن أمُّعَةً؛ الاختصاص ، ص ۳۴۳
 خیر برسان و سخن نیک بگو و سست رأى و فرمان‌برِ هر کس مباش.

خاطره شهید ردانی پور




یک گوشه هنرستان کتابخانه راه انداخته بود; کتابخانه که نه! یک جایى که بشود
کتاب رد و بدل کرد، بیشتر هم کتابهاى انقلابى و مذهبى. بعد هم نماز جماعت
 راه انداخت، گاهى هم بین نمازها حرف مى زد. خبرش بعدِ
 مدتى به ساواک هم رسید.   شهید مصطفی ردانی پور

منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | نفیسه ثبات

اسلام

اسلام امام، اسلام مهدى«عج» است و

اسلام مهدى«عج»، اسلام حق است.

شهیدحمیدرضا صالح پور

او خواهد امد


ای پیدا ترین پنهان من! تا تو بیایی

مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم

وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال

تو افطار می نمایم. نذر کرده ام که بیایی تا

جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم.

پس بیا که نذر خود را ادا کنم.

حاج اسماعیل دولابی


آنچه از گناهانت را که استغفار میکنی، خودت قصاص

[جبران] کرده ای و آنچه را هم که استغفار نمیکنی،

خدا در قالب حوادثی که در زندگی برای تو

پیش میاورد، قصاص میکند.

.
مشکلات این دنیا عقوبت است. روزی که «بَلیٰ» گفت،

کمی شُل گفت و این مشکلات عقوبت آنست.

. این عقوبت لطف است، چون با تحمّل، از آن

گناه پاک میشود و راحت میگردد. منتها انسان گناهش

را نمیبیند که موجب شد او به سُفلیٰ بیافتد.

. قطعا چیزی در ما بود که لازمه اش این بود

که به این سُفلیٰ بیافتیم و بعد خدا و خوبان خدا

را یاد کنیم و از آن بیرون بیائیم.

.
آیه «قَد اَفلَحَ مَن زَکّیٰها» : «هر کس نفس خود

را تزکیه کرد، رستگار شد» نشان میدهد که

دوستان اهلبیت علیهم السلام بالاخره پاک میشوند

و از سُفلیٰ نجات پیدا میکنند.

.
مصباح الهدی _ ص 55

امیرالمومنین علی علیه السلام


امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
ثَلاثَةٌ مِن کُنوزِ الجَنَّةِ: کِتمانُ الصَّدَقَةِ

و کِتمانُ المُصیبَةِ و کِتمانُ المَرَضِ.

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
سه چیز از گنجهای ایمان است:


اول: صدقه دادن پنهانی در راه خدا.

دوم: مصیبتی که رو کند

و به کسی نگویی (الا به انیس).

سوم: پوشاندن مرض و بیماری.
هر چه مصیبت را بپوشانی، گنجت بزرگتر میشود.
مصباح الهدی _ ص56