♥♥♥♥▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬ ♥♥♥♥
حضرت ماه:
شهادت، مرگ انسانهاى زیرک و هوشیار است.
♥♥♥♥▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬ ♥♥♥♥

به روی ندیده ات قسم چشمان عاشقم در
پی واژه ای می گردند تا نامت را صدا کنند
اما چه کند واژه ها و چه بی معناست
هر واژه ای در برابر معنای وجودت ...
از مهربانی « م » می چینم
...
از هدایت « ه » را ...

♡کنار سفره که بودیم حرف مشهد شـد
♡ وزید بوی خراسان و ناگـهان رد شد
♡ دوباره یـاد غریب آشـنا و شـوق حرم
♡ و سیل اشک که در پشت پلکها سد شد


سه شبانه روز در منطقه عمومی سومار سرگردان بودیم . از هر طرف که می رفتیم ،
می خوردیم به نیروهای دشمن . چون نمی خواستیم درگیر شویم ، خودمان را مخفی می کردیم .
در این مدت سختی زیاد کشیدیم ، ولی سخت ترین چیز دیدن جنازه شهدا و مجروحین بود .
در این میان چند بار به چشم خودمان دیدیم که عراقی ها با کمک لودر و بولدورزر
گودال بزرگی می کندند و همه جنازه ها را می ریختند داخلش و رویشان خروارها
خاک می ریختند و خیلی سخت بود که شاهد زنده به گور شدن
بچه های مجروح هم باشیم . به یاد شهدای زنده به گور شده
منبع : برگرفته ازپایگاه منبرک


مرحوم آیت الحق سید علی قاضی طباطبائی
(استاد آیت الله العظمی بهجت و علامه طباطبائی):
کسی که نمازش را اول وقت بخواند و
به مقامات عالیه نرسد، مرا لعن کند.

حضرت علی (علیه السلام) :
وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَنُکَفِّرَنَّ
عَنْهُمْ سَیِّاتِهِمْ وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِى کاَنُواْ یَعْمَلُونَ
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند،
گناهان آنان را میپوشانیم (و میبخشیم) و آنان را به بهترین اعمالی
که انجام میدادند پاداش میدهیم.

وقتی زنگ می زدم و می خواستم به خانه شان بروم، موقع برگشت مرا تا پله های هواپیما
همراهی می کرد و سپس خودش به محل کارش که در میدان توپخانه بود، راهی می شد.
وقت اذان، سجاده را پهن میکرد، کفش هایم را جفت می کرد،
رختخوابم را پهن و جمع می کرد. صیاد شیرازی

اگر از دست کسی ناراحت شدید، دو رکعت نماز بخوانید، بگویید:
خدایا! این بنده تو
حواسش نبود، من گذشتم. تو هم از او بگذر ...
شهید حسن باقری
خوش بختـی یعنی قلـب پـدرت بتپد
پــــایــــان
و امر کرد پروردگارتو که بندگی مکنید
مگرخدا را ونسبت به پدرومادرنیکی و
مهربانی کنید(سوره اسراء-ایه۲۳)
یک روز افسر عراقی دستور داد با بلدوزر گودالی بکنند چند اسیر را داخل آن کنند
و روی بدنشان تا گردن خاک بریزند و مدتی در آن گودال نگه دارند. اسرا به
خاطر این کارش بهش لقب سروان بلدوزر دادند. یک روز موقع آمار آمد وشروع کرد
به تهدید، حاج آقای ابوترابی توی صف نبود و ما همه نگران بودیم که با لباس خیس
از حمام بیرون آمد. سروان از نگهبان پرسید: این کیه؟ گفت: ابوترابیه، شیخ اسرا همه
فکر می کردیم الان که حاج آقا برسد افسر به او توهین می کند، با غضب به حاج
آقا نگاه می کرد . وقتی حاج آقا نزدیکش رسید چند جمله به عربی با او حرف زد.
جاذبه کلامش طوری بود که آن افسر خشن را تحت تاثیر قرار داد. در اوج ناباوری
همه برگشت و به ما گفت: همگی نظم را از این شیخ یاد بگیرید. بعد به درجه دار
تحت امرش گفت: هرچه ابوترابی بگوید انگار من گفتم، از او حرف شنوی داشته باش.
حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی
منبع : برگرفته از پایگاه ابوترابی
اکنون بر ماست که در حفظ استقلال کشور و زنده
نگهداشتن این نهضت بکوشیم. شهیدفردین فتحاللهی

کاش میشددیده ناقابل مافرش کیسوی تو می شد
کاش میشدانتظارمنتظربپایان رسدوهوا میزبان
یاس ها ونسترن ها خاک پای مهدی زهرا شود
کاش میشدتوهم ازانتظارخسته شوی وبرای
فرج دعاکنی
کاش میشد...
دلش میخواست یکی از لباسهای امام را بگیرد
برای تبرک، اما خجالت میکشید بگوید.
حتی نامه نوشت، اما نامه را نفرستاد.
ناامید شد داشت بر میگشت شهر خودش که
کسی از پشت صدایش زد. برگشت.
غلام امام بود.
گفت:
“این لباس را آقا برایت فرستاده.”


آب تماشایی است چه وقتی که فواره می شود و بالامی رود، چه وقتی
که آبشار می شود و فرو می ریزد،چه وقتی هم که در جوی یا نهری جاری می شود.
صدای آب خیلی آرام بخش است و به انسان آرامش می دهد به شرطی که آب صاف و زلال باشد.
آبی که گل آلود هست اصلا تماشایی نیست. وقتی که سیل آب می آید و گل آلود است هیچ
تماشایی ندارد، صدای خوشی هم ندارد. صدای آب گل آلود نه تنها به شما آرامش نمی دهد
بلکه خیلی هم کسل کننده و خسته کننده است.
انسانها هم دقیقا مثل آب هستند و چنین تقسیم بندی دارند.
بعضی از آنها زلال و صاف هستند و یک صفایی دارند.

در خانه با بچهها مثل پدر رفتار میکرد.
به همه میگفت: " لباسهایتان را خودتان بشویید
و اتو کنید تا مادر فقط برایتان غذا درست کند.
او مسئول انجام کارهای شما نیست. خسته میشود. "
در درس دادن و کمک علمی در خانه هم زبانزد بود.
برادر دومش وقتی که تا کلاس ششم خواند،
دیگر نمیخواست ادامه تحصیل دهد و پدرش
او را به مکانیکی فرستاد. یک روز که با لباس
روغنی به خانه آمد، گفت که دوستانش با
او سرسنگین هستند و ناراحت شد و تصمیم گرفت
دوباره به مدرسه برگردد. وقتی علی متوجه
این موضوع شد، به برادرش دلداری داد که
ناراحت نباشد. آن زمان خودش در حال ورود
به دانشکده افسری بود و سه ماه از ثبت نام
کلاسهای دبیرستان گذشته بود، ولی او به
برادرش قول داد که برادرش را برای
امتحان ورودی آماده کند. صیاد شیرازی

"چه حالتی بهتر از اینکه آدمی حزن و اندوه حوادث گذشته و ترس
و خوف از وقایع آینده را نداشته باشد. و این نمی شود مگر به فرموده ی
قران کریم « بلی من اسلم وجهه الله و هو محسن فله
اجره عند ربه ولا خوف علیهم و لا هم یحزنون»
شهید علی صیاد شیرازی