شکــــــوفــه پاداش درختانـــی است
که سختی سرمای زمستان
را بــــــــه جان خـــــریده انـــــــد...

نزدیک عملیات بود. مى دانستم دختردار شده. یک روز دیدم
سرِ پاکت نامه از جیبش زده بیرون.
گفتم «این چیه؟» گفت «عکس دخترمه.» گفتم «بده ببینمش.» گفت
«خودم هنوز ندیده مش.» گفتم «چرا؟» گفت «الآن موقع عملیاته.
مى ترسم مهرِ پدر و فرزندى کار دستم بده. باشه بعد.»
شهید مهدی زین الدین
منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | احمد جبل عاملی

تقوا، تقوا اساس کار است .اگر تقوا نباشد
اکثر عبادات به خاطر غیر خدا می شود
شهید سید عباس جولایی

آقا جان! حیف نیست ماه شب چهارده پشت
ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،
حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد
ولی فروغ دیده نباشد.

بیانی دلنشین از آیت الله مجتهدی تهرانی:
اگر صد میلیون دلار الآن به من می دادند؛
که نماز مغرب و عشاء را امشب نخوان، می گویم نه!
تمام تهران را اگر اسکناس دلار نو کنند، به من بدهند،
حاضر نیستم نمازم را نخوانم.
شما هم همین طور هستید؟
این روحیه را در خودتان تلقین کنید.
یک کسی آمد پیش رسول خدا گفت من می ترسم منافق باشم.
نا امید بود از خدا.
حضرت فرمود: تنها باشی نماز می خوانی؟
گفت: بله.
حضرت فرمود: تو منافق نیستی.
منافق آن است که در انظار مردم نماز میخواند
ولی اگر تنها باشد نماز نمی خواند. تو منافق نیستی.
ما نوعا تنها باشیم نماز می خوانیم.
پول هم بهمان بدهند که نماز نخوان، قبول نمی کنیم.
صد میلیون دلار هم بدهند، یک ماشین بنز هم بدهند،
یک خانه در شمیران هم بدهند.
که امشب نماز نخوان، هیچکداممان قبول نمی کنیم.
پس این را بشارت دادم به شما که
بدانید مؤمنید؛ با ایمانید.
حاضر نیستید، این قلم درشت پول را بگیرید
ولی نماز نخوانید.


شهید مهدی باکری، معتقد بود که نیروهای تخریب، خالص و مخلص هستند و بدون ریا کار میکنند.
داخل مسجد که میشد، بدون آنکه بداند چه کسی پیش نماز است، اقتدا میکرد. ما به ایشان میگفتیم:
خودتان بروید جلو و نماز بخوانید؛ ولی نمیپذیرفت. یک روز منتظر شدیم تا بیاید؛
ولی ایشان دیر آمد. یکی از برادران به عنوان امام جماعت نماز خواند. بعد از نماز متوجه
شدیم که آقا مهدی به ایشان اقتدا کرده است. بعد از پایان نماز، به آرامی بلند شد و خواست
بیرون رود که از او پرسیدیم: چرا خودتان پیش نماز نمیشوید؟ یک روز با اصرار ایشان
را به مسجد آوردیم و تأکید کردیم حتماً باید برود جلو نماز بخواند. شهید جوادی از
آقا مهدی تقاضا کرد جلو برود و نماز را شروع کند. او گفت: شما از من ارجح هستید.
ما باید به شما اقتدا کنیم. آقا مهدی گفت: من به نیروهای تخریب ایمان دارم؛
چرا که اینها میروند و خود را فدا میکنند و خالص و مخلص
هستند و بدون ریا کار میکنند شهید مهدی باکری
منبع : راوی: اکبر سعادت لو، ر. ک:روایت عشق، ص 69 - 70.
توی اردوگاه چند تا پناهنده داشتیم. یکی از آنها آدم بی قید و بندی بود که
با رفتارش همه را اذیت می کرد؛ یک دست پاسور داشت که چند وقت یک
بار پاسور بازی می کرد. یک روز وقتی نبود یکی از بچه ها پاسورهایش را پاره کرد.
وقتی برگشت و ورق های پاره شده را دید عصبانی شد و به قرآن بی احترامی کرد،
چند تا از بچه ها به طرفش رفتند فرار کرد توی اتاق و در را بست. به حاج آقا خبر دادند
زود آمد دم در اتاق ایستاد، خواستند به زور بروند تو مانعشان شد. گفت: به مادرم زهرا
قسم نمیذارم مگر اینکه از رو جسد من رد بشوید. بچه ها برگشتند. یک هفته بعد
حاج آقا صدایم کرد، گوشه ای نشستیم. گفت:می دانی آنها درباره ی من چه می گویند؟
می گویند ابوترابی غیرت دینی ندارد بعد سرش را پایین انداخت و گفت :
کسی که آن اشتباه رو کرد چند روز پیش به یکی گفته خیلی دوست دارم
نمازبخوانم ولی نمی خواهم بچه مذهبی ها فکر کنند از ترس آنهاست.
والله ما غیرت دینی نداریم اگه درد ما دین بود حالا که این آدم به خاطر
محبتی که دیده به طرف دین آمده است، باید می رفتیم
ودستش را می بوسیدیم. حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی
منبع : برگرفته از پایگاه ابوترابی
از حالا به بعد، تا انقلاب حضرت مهدى(عج)، ادامه دهنده ى راه شهدا باشید.
حسینعلى اربابى
از حالا به بعد، تا انقلاب حضرت مهدى(عج)،
ادامه دهنده ى راه شهدا باشید. حسینعلى اربابى
بــــُـــگذار
هــرکــــــــــــــــه
هــرچـــــــــــــــه
کـه میخواهد بگوید !
اصــــــــلا بــــُــــگذار
دیــــوانــــه
خطابــم کنند ...
من باور دارم که دنیاگــِــرد نیست...
دنـــــــــیـــــــای من
به وسعت یک خیابان است!!!
که...
بــیــن الــحــــرمین
نام دا.رد ...!

|
حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف: إنَّ اللّهَ
مَعَنا، فَلا فاقَةَ بِنا إلى غَیرِهِ و الحَقُّ مَعَنا فَلَن یُوحِشَنا مَن قَعَدَ
عَنّا؛ الغیبة ، طوسى ، ص ۲۸۵ |

در زندگی دنبال کسانی حرکت کنید که هر چه به جنبه های خصوصی تر
زندگی ایشان نزدیک شوید تجلی ایمان را بیشتر می بینید. شهید دکتر بهشتی
ساعت ده یازده بود که آمد، حتی لاى موهایش پر از شن بود. سفره را انداختم. گفتم
«تا شروع کنى، من لیلا رو بخوابونم.» گفت «نه، صبر مى کنم با هم بخوریم.»
وقتى برگشتم، دیدم کنار سفره خوابش برده. داشتم پوتین هایش را
در مى آوردم که بیدار شد. گفت «مى خواى شرمندم کنى؟» گفتم «آخه خسته اى.»
گفت «نه، تازه مى خوایم با هم شام بخوریم.» شهید مهدی زین الدین
منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | احمد جبل عاملی

در والفجر مقدماتى از ناحیه شکم مجروح شده بود. جراحتش خوب نشده بود؛
ولى در همه مراحل آموزش حضور داشت؛ حتّى گاهى در این کارها از محل
زخمش خون جارى مىشد؛ ولى به روى خود نمىآورد. یک دفعه که محل زخمش
عفونت کرد، گفتم: «آقا رضا! آخه تو مربّى هستى و باید آموزش بدى،
چه ضرورتى داره خودت هم سینه خیز برى...؟!» گفت: «من نمىتوانم
کارى رو که نمىکنم، به بسیجیها تکلیف کنم.» محمدرضا در منطقه تمرچین -
از حاج عمران در عملیات والفجر دو - که به مین آلوده بود، بر اثر انفجار یک
مین ضد تانک به شهادت رسید. بدن او از ناحیه کمر دو نیم شده بود
شهید محمد رضا احمدی گوگانی
منبع : راوى: آفاقى، ر. ک: آشنایىها، ص 61 - 64
با مردم برخورد اسلامی داشته باشید، در راه اسلام و قرآن قدم بردارید
و مواظب باشید
که شیطان باعث دوری شما از خدا نگردد.
شهید غلامحسین ارباب رشید

بیا و گـَرد گامهایت را توتیای
چشمانمان قرار ده.
بیا که نوای دل انگیز توحیدت را با گوش جان شنواییم.
مولا
جان بیا ...

او را از اوایل پیروزی انقلاب میشناختم
من تقریباً از اوّلین روزهای پیروزی انقلاب این شهید
را شناختم. از اصفهان پیش ما میآمد، گزارش میداد
و کمک میخواست؛ از آن وقت ما با ایشان آشنا شدیم.
او سپس به کردستان رفت و بعد هم در دوران جنگ تحمیلی
فعّالیت کرد؛ بعد از جنگ هم که معلوم است. اینکه شما
میبینید یک ملت، بزرگش، کوچکش، زن و مردش، جوانش، پیرش،
امروزیش، دیروزیش، برای ابراز احترام به پیکر این شهید،
یک اجتماع عظیم را به وجود میآورند - که جزو تشییعهای
کم نظیر در دوران انقلاب بود - بهخاطر همین اخلاص
و همین صفاست. خدای متعال دلها را متوجّه میکند.
ما این را لازم داریم و الحمدلله امروز هم
افرادِ اینگونه داریم.

او را از اوایل پیروزی انقلاب میشناختم
من تقریباً از اوّلین روزهای پیروزی انقلاب این شهید
را شناختم. از اصفهان پیش ما میآمد، گزارش میداد
و کمک میخواست؛ از آن وقت ما با ایشان آشنا شدیم.
او سپس به کردستان رفت و بعد هم در دوران جنگ تحمیلی
فعّالیت کرد؛ بعد از جنگ هم که معلوم است. اینکه شما
میبینید یک ملت، بزرگش، کوچکش، زن و مردش، جوانش، پیرش،
امروزیش، دیروزیش، برای ابراز احترام به پیکر این شهید،
یک اجتماع عظیم را به وجود میآورند - که جزو تشییعهای
کم نظیر در دوران انقلاب بود - بهخاطر همین اخلاص
و همین صفاست. خدای متعال دلها را متوجّه میکند.
ما این را لازم داریم و الحمدلله امروز هم
افرادِ اینگونه داریم.
اوایل اسارت ما را به موصل یک قدیم بردند. بعضی از اسرای آنجا اهالی شهرهای
مرزی بودند که در روزهای اول جنگ اسیر شده بودند. باهم رابطه خوبی نداشتیم،
اتاق هایمان را از هم جدا کردیم آنها رفتند یک طرف اردوگاه و ما هم طرف دیگر.
عراقی ها از دودستگی ما خشنود بودند مدتی بعد حاج آقای ابوترابی را به
اردوگاه ما آوردند. وقتی موضوع را فهمید؛ خیلی ناراحت شد. یک روز گفت:
امروز ناهارتون رو بردارید و برید با اونها غذا بخورید. ما هم همان کار را کردیم.
اوضاع کم کم عوض شد، آنها که نماز نمی خواندند هم می آمدند کنار ما در صف نماز جماعت.
حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی
منبع : برگرفته از پایگاه ابوترابی

ای برترین افق برای
پرواز پرندگان آرزو !!
ای تجلی آبی ترین آسمان امید !!
ای منتهای برترین خیال
هستی !!
ای آرمان همه چشم انتظاران !!
دنیا نیازمند ظهور توست، و قلب انسانها
به شوق زیارت روی دلربای تو می تپد.
ای قلب عالم امکان !!
|
وجه تسمیه حضرت فاطمه به زهراسلام الله علیها چیست؟ امام صادق علیه السلام مى فرماید: «صدیقه کبرى را زهرا سلام الله علیهانامیده اند. و زهراسلام الله علیهایعنى تابناک زیرا خانه و محراب و مرکز عبادت او براى اهل آسمان تابناک و درخشان بود» علامه مجلسی، بحارالانوار، ج12، ص43. |