





حضرت رسول اکرم صلی الله علیه واله وسلم: خَیْرُ الرِّجالِ مِنْ اُمَّتِىَ الَّذینَ لایَتَطاوَلونَ عَلى اَهْلیهِمْ وَ یَحِنّونَ
عَلَیْهِمْ وَ لا یَظْلِمونَهُمْ؛ مکارم الاخلاق، ص 216
بهترین مردان امت من کسانى هستند که نسبت به خانواده
خود خشن نباشند، اهانت نکنند، دلسوزشان باشندوبه آنان ظلم نکنند.








شما را از دنیاپرستى مى ترسانم، زیرا منزلگاهى براى کوچ کردن،
نه منزلى براى همیشه ماندن است، دنیا خود را با غرور زینت
داده و با زینت و زیبایى مى فریبد، خانه اى که نزد خداوند
بى مقدار است زیرا که حلال آن با حرام، و خوبى آن با بدى، و
زندگى در آن با مرگ، و شیرینى آن با تلخیها درآمیخته است،
خداوند آن را براى دوستانش انتخاب نکرد. و در بخشیدن آن به دشمنانش
دریغ نفرمود خیر دنیا اندک و شر آن آماده و فراهم آمده اش پراکنده،
و ملک آن غارت شده، و آبادانى آن رو به ویرانى نهاده است، چه
ارزشى دارد خانه اى که پایه هاى آن در حال فرو ریختن و عمر
آن چون زاد و توشه پایان مى پذیرد؟ و چه لذتى دارد
زندگانى که چونان مدت سفر به آخر مى رسد؟
نهج البلاغه خطبه113




یکی از پاسدارانی که در بیمارستان شهید کلانتری
اندیمشک بستری بود، از ناحیه چشم جراحت برداشته
و هر دو دستش قطع شده بود. با چنین وضعی که
برای او در عملیات پیش آمده بود، شروع به
راز و نیاز و نماز کرد و با وجود قطع دست،
بازوانش را هنگام قنوت بلند میکرد.
این برادر پاسدار چند روز بعد شاهد شهادت
را در آغوش کشید و آسمانی شد پاسدار شهید
منبع : راوی: آمنه داغری؛
ر. ک: هم پای مردان خطر، ص 101




ملتی که شهید دارد، پروا ندارد.نباید نسبت به
یاوه گویان بی تفاوت باشد.
طلبه شهید احمد بابایی

ای سفر کرده بیا سوی
من و شاد بیا
هر زمانی که غمم در دلت افتاد بیا
عمر چون برگ خزان ست و اجل
همچو نسیم
فرصتی نیست شتابی کن و چون باد بیا


یکی از مجاهدان عراقی میگوید: در یک زمستان سرد،
مدتی در چادر مستقر بودیم و شهید دقایقی -
فرمانده لشکر بدر - با ما بود. شبی یکی از مجاهدان
سرما خورده بود و پتو کم بود. او داشت از سرما به
خود میلرزید. شهید دقایقی پتوی خود را آورد و روی
او کشید و گفت: اینها ودیعههای امام در دست من هستند
و من باید از آنها نگهداری کنم. به این جهت،
بین مجاهدان عراقی لشکر بدر مرسوم است که
هر کدام سه عکس در منزل خود دارند:
عکس امام رحمه الله، عکس شهید صدر و عکس شهید دقایقی.
شهید اسماعیل دقائقی
منبع : ر. ک: قافله نور، ش 66

تا کی گناه پشت گناه
ایّها العزیز؟!
تا کی اسیر لذّت عصیان شدن؟! بس است
خسته شدم از این همه بازی
روزگار
مغلوب نفس خاطی و شیطان شدن بس است
جمع کنید بابا
شنیده بود یک مستشار آمریکایى چند هفته مى آید تهران. فهمیده بود ماشین طرف را
هیچ جا بازرسى نمى کنند. یک کلید یدک درست کرده بودند. با دو نفر دیگه رفته بودند،
سر وقت اسلحه خانه. ماشین را برداشته بودند و از جلوى نگهبانى رد شده بودند;
با چند تا مسلسل و یک جعبه پر فشنگ. شهید بروجردی
منبع : برگرفته از مجموعه کتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | عباس رمضانی

تو هر زمان که بیایی بهار خواهد بود
مجال شادی بی اختیار خواهد بود
چه خوش بود که بر آید به یک کرشمه دو کار
ظهور حضرت عصر(عج) و شروع فصل بهار
اللهم عجل لولیک الفرج
دویست و پنجاه نفر بسیجی بودند . باید از دیواندره می اوردیم شان سقز.
مسئول گروه اسکورت محمود بود. پایین گردنه ایرانخواه کمین خوردیم .
باران اتش باریدن گرفت روی سرمان . محمود حتی سرش را خم نکرد راست راست
می دوید این طرف ان طرف . داد می زد بچه ها را راهنمایی می کرد. اول بسیجی ها
را فرستاد کناره های ارتفاع بعد هم بچه های اسکورت را دو گروه کرد یک عده توی
خط اتش و حرکت شروع کردند به بالا رفتن از ارتفاع. محمود هم با چند نفر دیگر رفت
که گردنه را دور بزند می خواست برود پشت سر کومله ها زود فهمیدند که دارند رو دست
می خورند فرار کردند. خبر توی سپاه سقز پیچید . همه می گفتند گروه کاوه اولین
گروهی بود که یک عده نیرو رو صحیح و سالم رسوند سقز. می گفتند
خون هم از دماغ کسی نیومده. محمود کاوه
منبع : منبع : سایت سبک بالان
دوستانم! راه حق را بپیمائید و از دنیاى مادى، دل بر کنید.... بر مشکلات،
صبر و پایدارى داشته باشید که خداوند، صابران را دوست دارد. یوسف محصل
رخ کریم تو از کعبه
می دمد فردای
ازیـن سـرای گـل روزگار میبـینم
بتاب شمس پس ابر غیب، ای
موعود
زمـانه در کـف قـوم شـرار میبـینــم
در لشکر 27 به فرماندهان، خودرو داده بودند تا در رفت و آمدها راحتتر باشند.
وقتی پدرم از محل کار به منزل میآمد، بارها شده بود که جلوی درب پادگان،
سربازها را سوار میکرد و تا جایی که در مسیرشان بود، آنها را میرساند. یکی از سرداران به
ایشان گفت: شما جانشین لشکر 27 محمد رسول الله صلی الله علیه و آله هستید و این
حرکت شما باعث میشود که روی سربازها به شما باز شود. پدرم به ایشان گفت: این
درجهها نباید باعث شود ما برای خودمان ابهتی قائل شویم و خودمان را کسی تلقی کنیم؛
برای اینکه غرور، ما را نگیرد، رساندن چند سرباز ایرادی ندارد. رابطه پدرم با سربازها
رابطه فرمانده و سرباز نبود که بخواهد درجه را ملاک برای نوع برخوردش قرار دهد.
بارها میگفت: «اینها هم مثل من میمانند.» احترامی را که به همکارانِ همدرجهای
خودش میگذاشت، به سربازها نیز میگذاشت.» سردار «سعید سلیمانی»
در حادثه سقوط هواپیما در نوزده دی 84 همراه سردار حاج احمد کاظمی و
جمعی از فرماندهان دفاع مقدس به سوی معبود شتافت. سردار سعید سلیمانی
منبع : راوی: فرزند شهید، ر.ک: فاتح خرمشهر، ص385
رخ تو چشمه خورشید و
دیده ام خفاش
ز گرد و خاک معاصی است تار میبینم
تـو آفتاب گـران سـنـگ عـرصـه
امـیـد
جهـان بهراه تو چشم انتظار میبینم






گفتند یار سفـــــــــر رفته باز میرسد
بیش از هزار سال گذشت و خبر نشد
گفتند مســـــــتجاب شود گر دعا کنید
ما را چرا دعای فــــرج کارگر نشد؟

وقتی میان نفس وهوس جنگ می شود
قلبم بچشم برهم زدنی سنــــگ می شود
آقا ببخش که سرم گـرم زنــــــــــدگیست
کمتر دلم برای شما تنــــــــــــگ می شود.


خدایا
بابت هر شبی که بی شکر تو سر به بالین نهادم
بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم
بابت لحظات شادی که به یادت نبودم
بابت هر گره که به دست تو باز شد
و من به شانس نسبتش دادم
بابت هر گره که به دستم کور شد
و مقصر تو را دانستم
مرا ببخش …





حاج آقای ابوترابی معمولا بیشتر از سه یا چهار ساعت نمی خوابید. یا به کارهای
مردم تهران که نماینده شان بود می رسید یا به امور بچه های آزاده. یک روز گفتم :
حاج آقا می تونم ازتون خواهشی کنم گفت: بفرمایید. گفتم: می شود چند روزی
با هم بریم بیرون از تهران. پرسید: برای چی؟ گفتم: شما خیلی خسته ای نیاز به
استراحت دارید. خندید و
گفت: استراحت؟ استراحت باشه برای اون دنیا
حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی
منبع : برگرفته از پایگاه ابوترابی

دنیا دوست، پول دوست و جاه طلب نباشید، چون زندگى ارزشى ندارد،
بلکه ارزش زندگى، در حیات طیبه است که آرزوى همیشه ماست.
محمود پوررسا


بـیا و بـیدارم
کـن... بیا و هشیارم کن ...
بـیا و هـمه جـهانیان را از خـواب غـفلت بـیدار کـن
...
هـمه به خـواب سـنگین جـهل فـرورفته اند و صـدای مظلومان
و دل شـکستگان
را نـمی شنوند ...
خـودت بـیا و هـمه مـا را از ایـن کـابوس جـهانی نـجات
بده