شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...
شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...

بابا جون

بابا جون!

وقتی نبودی، نبودنت همه جا بود ... !


 

آقا

طعنه و خنده به اشعار و شعارم بزنید

تیر غم بر دل دیوانه وارم بزنید


در حمایت از امام خامنه ای

میشوم میثم تمار به دارم بزنید...

شبی چون چاه لیلی

وباز می رود آرام آرام از خاطرم خاطره ای گنگ ومبهم ونجیب 

چه کنم شب تاریک باز سخت مرا در آغوش نازنینش میفشارد 

وانگار میخواهد قبض وبسط کند این روح نا آرام سخت شده را 

خداوندا 

کجایی 

حرم امن بی تابانت کجاست ؟که سخت دل آشوبم 

بغض نشکفته ی حزینم باز میل چمن دوست کرده 

چه کند چه چاره کند که مفری ندارد 

وچه بی رحمانه تازیانه ی گناهان را بر گرده ی ناتوان خود حمل می کند 

مگر همین چند روز پیش نبود که عهدی بستی جان دلبر م؟

مگر نگفتی بس است اینهمه دویدن وندیدن ونیافتن؟

چه شد عهدت فراموش شد؟

خسته وشرمگین وغمین 

باز سوی تو آمده ام 

ای الهه ی تقواهای گمشده ام 

باز ریشه هایت را در جان خشکیده ی تفت زده ام بدوان 

بگذار جان بگیرم وجانم چو لیلی در چاه دیدار تازه شود ........................

خدایا باز دلم گرفت

خدایا باز دلم گرفت

باز عصر جمعه شده است

باز او نیامد ومن، هم اویی که

گناهش باعث شده او نیاید

همه اش دلش خواسته نباشد

تا گناهانش مانع ظهور اقایش نباشد

ای عشق مرا دست گیر باش که اینروزها

پرنده روحم اسیر قفس نفس شده است

اگر..

نسل ما نسل ظهور است اگر ما خواهیم

این زمان فصل حضور است اگر ما خواهیم

گر که آماده شود لشگر حق او آید

زین گذر وقت عبور است اگر ما خواهیم


حاج یدالله

دنبالش کشیده شدیم. روی خاکریزها و توی کانال ها خط خون کشیده شده بود.

 سرخ و قرمز. حاجی با احتیاط از کنار آنها گذشت. 

ـ این خون ها، خون پاک ترین جوان های دنیاست. مواظب باشید پا رویشان نگذارید. 

این جمله را بغض آلود گفت و بعد چیزی زمزمه کرد که من نفهمیدم. 

صدای انفجار گلوله از دور و نزدیک به گوش می رسید. 

یکی از هلیکوپترهای خودی درست از بالای سرمان گذشت. گلوله های دشمن هجوم بردند طرفش.

 حاج یدالله دست به آسمان بلند کرد و فریاد کشید. صدایش تو موتور و انفجار گلوله ها گم شد. 

- این چه کاری است می کنند؟!

- شاید دنبال مجروحی، چیزی آمده است.

- برای هر کاری که باشد، باید خیلی مواظب باشند. جان خودشان و بیت المال را به خطر می اندازند.

بخشی از خاطرات سردار سرتیپ یدالله کلهر قائم مقام لشکر 10 سیدالشهدا

قصه فرماندهان، نوشته داوود بختیاری،

سبقت از سایه ها


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

سبقت از سایه ها به بیشتر دویدن نیست

به سوی نور که باشی ، سایه ها در پس تو اند

الله نور السماوات والارض

سوره نور ؛ آیه

یک حضور وغیاب

وقتی این عکس رو دیدم کلی منقلب شدم

 نمیدونم غیبت های کلاسی برای یک دانشجو یا دانش اموز همیشه مایه تاسف بوده 

اما تفاوت رو ببینین غیبت داریم تا غیبت

کاش در کلاس شهادت ورشادت غایب نشیم

اللهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک

دل میهمان




در دنیا اگر خودت را مهمان حساب کنی و حق تعالی را میزبان ،

همه غصه ها می رود
چون هزار غصه به دل میزبان است که دل میهمان
از یکی از آنها خبر ندارد
هزار غم به دل صاحبخانه است که یکی به دل مهمان راه ندارد
در زندگی خودت را میهمان خدا بدان تا راحت شوی
اگر در میهمانی یک شب بلایی به تو رسید
شلوغ نکن
و آبروی صاحبخانه را حفظ کن

"مرحوم دولابی"

گاهی بی نهایت بودنِ بزرگی ات را فراموش می کنم


♡
خدایا ...
♡

 
ببخش مرا،

اگر گاهی بی نهایت بودنِ بزرگی ات را فراموش می کنم

و از رحمتت ناامید می شوم.

♡
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡

علمدار

شهید سید مجتبی علمدار

.. زمانی که زیر تابوت مرا گرفتید و به سوی آرامگاه می برید

 تا می توانید مهدی (عج) و فاطمه (س) را صدا بزنید .

 تنها امید من که همان دستمال سبزی است

 که همیشه در مجالس و محافل مذهبی همراه من بوده،

 به اشک چشم دوستانم متبرک شده است روی صورتم بگذارید .

شهید مجتبی علمدار

ضامن

من ضامن اجابت دعای کسی هستم که

 در قلبش جز رضا وخشنودی خداوند نباشد

امام حسن مجتبی(ع)

فرمانده

داخل که شدیم، دیدم بسیجی جوانی توی ستاد فرماندهی

نشسته. گفتم: بچه بلند شو برو بیرون. الان اینجا جلسه است.

یکی از کسانی که اونجا بود، سرش را به گوشم نزدیک کرد و

گفت: این بچه، فرمانده‌ی گردان تخریبه...

برگی از خاطرات شهید حسن باقری


خرمن دل را به آتش می کشد

✿*•.¸¸.•* ✿✿*•.¸¸.•* ✿✿*•.¸¸.•* ✿

آخر این هجر تو آقا

خرمن دل را به آتش می کشد

دود آن بر چشم این چشم انتظاران می رود


أللَّھُمَ عـجِـلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج

حدیث

امـام حسین(ع):

آنچه را طاقت نداری، به عهده مگیر؛
به آنچه نخواهی رسید، مپرداز؛
به آنچه قادر نیستی، وعده مده؛
جز به اندازه ای که سود می بری، هزینه مکن؛
پاداش، جز به اندازه کارکرد خویش، مخواه؛
جز به فرمانبرداری از خدای سبحان که بدست آورده ای، شادمان مشو 
و جز آنچه که خود را برای آن شایسته می بینی، دریافت مکن.

کتاب فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع) ص
844

یارب

یارّ‌ب 

برقامت خسته از بار گناهم چه کنم ؟ 

با لب فرو بسته ام چه کــنم ؟

با عشق تو ، بی تو چه کــنم ؟ با لطف تو 

گر نباشد مددی ، چه کنم ؟

از بــار خجالت چـــه کنم ؟

با دست تکدی ام بسویت چه کنم؟

با اشک ندامت چه کنم ؟

با دل شکسته چه کنم ؟

با داغ به جان نشسته چه کنم ؟

یا رّب 

ویرانی دل را چه کنم ؟

خشکسالی چشم را چه کنم ؟

چه کنم ؟

اگر شکر نکنم ؟

چه کنم اگر شٌکر نکنم ؟

یارّب

شْکر نعمتهایت را بجای می آورم زیرا هرچه 

را که تو میدهی همان بهترین است .

تو میدانی که چه خوب است چه بد 

پس مرا آن ده که آن به


گفتم شکستم توبه ها، گفتی که بخشیدم، بیا




گفتم منم اهل خطا ، گفتی که بخشیدم ، بیا
گفتم شکستم توبه ها، گفتی که بخشیدم، بیا

گفتم شکسته بالم و پیش نگاهت لالم و
الکن شدم وقت دعا، گفتی که بخشیدم، بیا

گفتم که ای ستّار من ، ای حضرت غفّار من
من بر خودم کردم جفا، گفتی که بخشیدم، بیا
 
ادامه مطلب ...

گذر زمان



در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ....
دست ناخورده به جا می مانند...


 (مهدی  اخوان ثالث)

خدا

نداشته ها و تنهایی های کوچک با چیزها و آدمهای کوچک پر میشوند

نداشته ها و تنهایی های خیلی خیلی خیلی بزرگ ، فقط با خدا …

مهم نیست در این زمین خاکی چقدر تنها باشیم و

 چقدر حرفهایمان برای دیگران غیر قابل فهم باشد و وقت انسانها برایمان کم …

شکر که خدا هست و او جبران تمام دلتنگی ها و مرهم تمام زخمهاست …

هر وقت دلت خواست ، مهمانش کن در بهترین جایی که او می پسندد ، در قلبت ♥…

و به دستان خالی ات نگاه نکن ، تو فقط خانه ی دلت را برایش نگهدار ، اسباب پذیرایی با اوست …

♥•٠♥•٠♥•٠♥•٠♥•٠

پناه می برم به خدا از شر شیطان رانده شده

خدا نسبت به بندگانش مهربان است . .

هر که را بخواهد،

روزى مىدهد و اوست نیرومند غالب !

(شوری ۱۹)

شهید گمنام


دلم کمی آرامش میخواهد
کمی استراحـتــــــــ
از این پرچم های سه رنگــــــــ
که سر تا سر پیکرم بکشند و رویش بنویسند
"شهید گمنام"

خدا کند که بمیرم!



ای صفای ضمیرم! چرا نمی آیی؟

چرا بهانه نگیرم؟ چرا نمی آیی؟

اگر حجاب ظهورت وجود تار من است

خدا کند که بمیرم! چرا نمی آیی؟

زندگی


زندگی پنجره ای باز به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازیِ این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پُر مهرِ نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره با شوق سلامی بکنیم...

"سهراب سپهری"

عابر ِ پس کـوچـه ی عـادت


ما چــرا عابر ِ پس کـوچـه ی عـادت شـده ایم ؟
دور افتـاده ز دامــــان ِ شهــــادت شــده ایم ؟

مدافعان حرم

میگویند مدافعان حرم برای #پول می روند!
تو بگو!
پیکر غرق در خون عزیزت... چند؟
پیکرش باز نگردد... چند؟
ارباً اربا شود و قطعه قطعه بگردد... چند؟
تو بگو چند!؟

.
.
.
شهیدان سید مصطفی موسوی و محمود رضا بیضایی

سید مصطفی فقط 20 سال و 3 روز سن داشت!
تنها پسر خانواده!
مادرش میگوید مصطفی می‌گفت:
"مادر! اگر راضی شوی به سوریه بروم،
آن دنیا را برایت آباد می‌کنم".

گفت آن دنیا؛
شاهد باشید؛
که؛
حرفی از این #دنیا و مالَش نزد...!
محمودرضا را هم همه میشناسند... جوانی 32 ساله...!
برای خانواده و همسرش همه چیزشان بود؛
میدانید که؛
هیچکش همه چیزش را به "پول" نمیفروشد!

اقای جمعه های غریبی

آقای جمعه های غریبی ! ظهور کن.
دل را پر از طراوت عطر حضور کن.
یک گوشه
از جمال تو،
یعنی تمام عشق

یک دم فقط بیا و از اینجا، عبور کن.
...
الّلــــــــهُمَّ عَـــــــجِّلْ لِـــــــوَلیِّڪَ
الْــــــــــــفَرَجْ
والَعــــــــــافِیةُ
وَالـــــــــــنَّصْرِ

به شیعیان من بگویید

حــضــرت مـــــهـــــدی عـلـیـﮧ الـسّـلام مـے فـرمـایـنـد:
« بـه شـیـعـیـان مـن بـگـویـیـد
خـدا را بـه حـق عـمـه ام زیـنـب سـلام الله عـلـیـهــا
قـسـم دهـنـد تــا خـداونـد در فــرج مـن تـعـجـیـل نـمـایـد...»
اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب کبری سلام الله علیها

احساس


جـمـعــه‎هـا طـبـع مـن احــســاس تـغزل دارد


نـاخـودآگـاه بـه سـمـت تـو تـمایل دارد


بـی تـو چـنـدیـسـت کـه در کـار زمیـن حـیرانم


مـانـده‎ام بـی تـو چرا باغچه‎ام گل دارد

چه خوبست که خفاشها دستشان به آسمان نمی رسد


از طرف شهید آوینی برسد به شهید رضا مرادی نسب
):رضا جان ، چه خوبست که خفاشها دستشان به آسمان نمی رسد ، اگر نه تو را و دیگر
 ستاره های کهکشان راه مکه را می چیدند و چلچراغهای قصرهای بهشتی را می شکستند.
چه خوبست که آنها نمی توانند تابلوهای کوچه ها و خیابانها را بکنند و
راهیان کربلا را به دیار گمگشتگان فراموشی تبعید کنند ، اگر نه می کردند
 
شهید سید مرتضی آوینی