
.gif)



نام تو را دواى درد است حسین


اینروزها دلم داغ دار است
داغدار گلهای عزیزی که پر کشیدند
داغدار بهترینهای عاشقی
داغدار مدافعین حرم حضرت زینب سلام الله
واین داغ چنان مرا در گیر خود کرده است که
حرفم شده است بغض وآهم شده بارانی ترین روزهایم

هر وقت میخواست براے جوانان یادگارے بنویسد ،
مےنوشت : من ڪان لله ، ڪان الله له هرڪہ باخدا باشد خدا با اوست رسم عاشق نیست
با یڪ دل دودلبر داشتن ... شهید همت
و اما تو... اگر قاسم نیستی ،
اگرعلی اکبرنیستی ،
اگر جعفر و عبدالله نیستی ،
لااقل حرمله مباش ! که خدا هدیه حسین را پذیرفت
و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.
من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد!!!
بند آخر متن" نامعادله" از شهید احمد رضا احدی - رتبه یک پزشکی سال 1364.
تاریخ شهادت :1365
اگر کوزه ای اب نمی اوریم لا اقل کوزه ای هم نشکنیم
,خون به دل خانواده های شهدا و جانبازان نکنیم
دوست داریم ازاد و رها باشیم ؟ باشیم ! اما حدود را رعایت کنیم
این قانونی هست که باید خودمون را موظف به انجام ان بدانیم
اینجا کجاست ؟ غرب وحشی ؟! جنگلهای امازون ؟!
هالیوود ؟! کجاییم ؟
این مدل لباس و ارایش مال کجاست ؟! حدو حدود نداره؟
حریم خصوصی کجاست ؟ مرز نداره؟
هر کسی می تواند محرم حریم خصوصی ما باشه؟
حتی همانهایی که ما انها را به عنوان متمدن می شناسیم
هم قانون دارند و به قانونشان احترام می گذارند
انها به سادگی به دیگران اعتماد نمی کنند
اصلا اعتماد به غریبه ها را حماقت می دانند
چرا به قدمت فرهنگ اصیل ایرانیمون به نجابتمون به غیرتمون به اقتدارمون پشت کنیم ؟
چرا؟ چه کسی داره این را به ذهن ما دیکته می کنه؟
چه کسی گفته فرهنگ و کلاس و تجدد و نواوری و نو بودن یعنی کنار گذاشتن عقاید ؟
دین ما دین ارامش و پاکیزکی و پاکی است
چرا دنبال چیزی هستیم که سرابه و افسردگی و نا پاکی و الودگی میاره؟
چرا واقعا ؟
http://forum.roq.ir/t48923


راز قربت را یاران ،در قربانگاه بر سرهای بریده فاش میکنند
و میان ما و حسین همین خون فاصله است میان حسین و یار نیز همان خون فاصله بود
و جز خون ...بگذار بگویم که طلسم شیطان ترس از مرگ است
و این طلسم جز در میدان جنگ نمی شکند .
مردان حق را خوفی غیر از خدا نیست
و این سخن را اگر در میدان کربلایی جنگ نیازمایند ،چیست جز لعقی بر زبان؟.(شهید آوینی)


به نام خدا”
از نوشته های شهید آوینی:سوار تاکسی بین شهری شدم، مسیرم تهران بود.
اصلا با راننده درمورد مقدار کرایه صحبتی نکردم، از بابت پول هم نگران نبودم.
اما وسط راه که بیابان بود دست کردم تو جیب راست شلوارم ولی پولی نبود…!
جیب چپ هم نبود…جیب پیراهنم!
نبود که نبود… گفتم حتما تو کیفمه!
اما خبری از پول نبود…
به راننده گفتم: اگر کسی رو سوار کردی
و بعد از طی یک مسیری به شما گفت که پول همراهم نیست، چیکار میکردی؟!!
گفت: به قیافه اش نگاه می کنم!
گفتم: الان فرض کن من همان کسی باشم که این اتفاق برایش افتاده..!!!
یکدفعه کمی از سرعتش کم کرد و نگاهی از آینه به من انداخت و
گفت:به قیافه ات نمیاد که آدم بدی باشی، می رسونمت…
خدای من!
من مسیر زندگیمو با تو طی کردم به خیال اینکه توشه ای دارم …اما الان هرچی نگاه می کنم، می بینم هیچی ندارم…
خالی خالی ام… فقط یک آه و افسوس که مفت عمرم از دست رفت…
خدایا! ما رو می رسونی؟؟؟ یا همین جا وسط این بیابون سردرگمی پیاده مون میکنی؟؟؟
+الهی و ربی من لی غیرک……..
یاعلی. التماس دعا
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ
ای کسانی که ایمان آورده اید از گام های شیطان پیروی نکنید(نور-21)

دل بیقرار نیست "ادا در می آوریم" چشم انتظار نیست
"ادا در می آوریم" بر لب دعای ندبه...
و دل غرق شهوت است این انتظار نیست "ادا در می آوریم
" آقا محب واقعی ات در میان ما یک از هزار نیست "ادا در می آوریم"
خداوند از نور من نور علی را خلق کرد، سپس وی را خواند و او اطاعت کرد، از نور من و علی فاطمه را خلق کرد،
سپس وی را خواند و او اطاعت کرد، از نور من و علی و فاطمه، حسن و حسین را خلق کرد،
سپس آن دو را خواند و آنها اطاعت کردند و ما را به پنج نام از اسماء خود نامید.
اسم او «المحمود» است
و من محمد، او «العلی» است و این علی، او «الفاطر» و این فاطمه، او «ذو الاحسان» است
و این حسن، او «المحسن» است و این حسین....
(بحار ج 15، ص10)



یک وقتی یک کسی تورو میبخشه اما یادش نمیره
که فلان خطا رو کردی
وهمیشه یک جوری نگات میکنه که تومی فهمی هنوزیادش نرفته،
یه جورایی انگار که سابقه بدت رو مدام به یادت میاره.
ولی یک وقتی،یه کسی تو رو میبخشه و یه طوری فراموش می کنه
انگار نه انگار که تو خطایی رو مرتکب شدی،
اصلا هم به روت نمیاره.
به این نوع بخشش میگن " صَفح ".

