شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...
شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...

روزگار جبهه ها یادش بخیر

 روزگار جبهه ها یادش بخیر

 صدای نظم گروهان و طنین پای چپ، 

      صدای فش فش بیسیم در پی اخبار خط، 

 صدای سنبه تخریب، مین ضد نفر 

        و هزاران نوای عشق، میان میدان نبرد، 

  هنوز ادامه دارند؛

هنوز ادامه دارند، در صدای نبض شفا،

زیر گوش های پزشک، 

   صدای شن کش برزگر، روی تن خاک 

  و صدای پتکُ نفس،  در دل کوه، 

  ادامه دارید هنوز، یاران قدیم.

نتیجه تصویری برای شین مثل شهید

شهید برونسی



یک جوان بنام دادیر قال را از گردان اخراج کرده بودند و داشت می رفت دفتر قضایی.
شهید برونسی همراه او رفت دفتر قضایی و گفت: آقا من این رو می خوام ببرم. گفتند:
این به درد شما نمی خوره آقای برونسی. گفت: شما چه کار دارید؟ من می خوام ببرمش...
 همان دادیر قال شد فرمانده گروهان ویژه و مدتی بعد هم شهید شد. بعد از شهادت دادیر قال،
 یک روز حاجی به فرمانده قبلی او گفت:شما این جوونها را نمی شناسین،
 یکبار نمازش رو نمی خونه، کم محلی می کنه، یا یه شوخی می کنه،
 سریع اخراجش می کنین؛ اینها رو باید با زبون بیارین تو راه، اگه قرار باشه
 کسی برای ما کار کنه، همین جوونها هستن.   شهید برونسی

منبع : منبع : کتاب شهید برونسی

فرمانده گروهان

آقا مهدی فرمانده گروهان مان درست و حسابی ما را روحیه داد و به عملیاتی که

می رفتیم تو جیه مان کرد. همان شب زدیم به قلب دشمن و تخته گاز جلو رفتیم.

صبح کله سحر بود و من نزدیک سنگر آقا مهدی بودم که ناغافل خمپاره ای

سوت کشان و بدون اجازه آمد و زرتی خورد رو خاکریز. زمین و زمان بهم ریخت

و موج انفجار مرا بلند کرد و مثل هندوانه کوبید زمین. نعره زدم: یا مهدی!

یک هو دیدم صدای خفه ای از زیر میگوید: «خونه خراب، بلند شو،

تو که مهدی را کشتی!» از جا جستم. خاک ها را زدم کنار.

آقا مهدی زیر آوار داشت می خندید. خودم هم خنده ام گرفت! 

منبع : منبع:ساجد

چه کسی میداند یک گردان جلو برود 7 نفر برگردند یعنی چه


عقب کشیده ایم.
توی اردوگاه، یکی آمار می گیرد.
گروهان فتح نه نفر، گروهان نصر هفت نفر، دسته ویژه یازده نفر...
کسی حرف نمی زند.
هرکس یک گوشه ای کز کرده برای خودش آرام گریه می کند.
از بعضی چادرها فقط یک نفر برگشته،
از بعضی چادرها حتی یــــک نفر هم برنگشته.