دیگر چه فرقی دارد
پشت در، درس بخوانی
شیطنت کنی
مودب بایستی یا...
خداکند ازچشم خدا نیفتیم آن وقت...
در بخشی از آیه 46 سوره توبه آمده است:
کَرِهَ اللّهُ انبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ
خدا کار آنهارا دوست نداردو ازآنها
درامور خیرسلب توفیق میکند

پنجمین شب از عملیات خیبر بود. یک بسیجىِ اهل مراغه به نام حضرتى از من پرسید:
«برادرعابدى! چرا اجازه ندادى خط اوّل بروم؟» مىدانستم معلم است و چهار بچه قد و نیم قد دارد.
گفتم: «به موقع مىگم.» هفتمین روز از عملیات بود. جنگ سختى داشتیم.
خسته و کوفته برگشتیم تا کمى استراحت کنیم. کانکس اورژانس، پنج تخت
بیمارستانى داشت. مىخواستم روى تخت اوّل بخوابم که حضرتى آمد و گفت:
«برادر عابدى! شما جاى من بخواب و من جاى شما مىخوابم.» پرسیدم: «چرا؟»
گفت: «کلیه هاى من ناراحت است. شبها زیاد بیرون مىروم.
نمىخواهم شما را زیاد اذیت کنم.» جایمان را عوض کردیم و خیلى
زود خوابم برد. سپس، عراقیها با توپ فرانسوى، آنجا را سخت کوبیدند؛
به حدى که دو گردان از لشکر عاشورا عقب نشینى کردند؛ ولى با این حال،
ما بیدار نشدیم تا اینکه یکى از گلوله ها به کنار کانکس خورد و از خواب پریدم.
به بچه ها گفتم بروید بیرون. صداى حضرتى نمىآمد.
چراغ قوه را که روشن کردم، دیدم مغزش روى صورتش ریخته
و در حال شهادت است. شهید حضرتی
منبع : ر. ک: آشنایىها، ص 56 و 57
گردانندگان مساجد و هیئتهای کرمان را
جمع کرده بود؛ گفته بود: « مناسبتها را فعال کنید.
در هر مسجد یک روحانی صحبت کند ، یک معلم. »
مساجدی با این شور و حال و
شلوغی کسی در کرمان ندیده بود .
شهید محمدجواد باهنر
منبع : کتاب « هنر آسمان » نویسنده : مجید تولایی
دیروز می گفتم
مشق هایم را خط بزن.........مرا مزن
روی تخته خط بکش...........گوشم را
مکش
مهر را در دلم جاری کن........جریمه مکن
هرچه تکلیف می خواهی بگیر ......امتحان
سخت مگیر
اما اکنون
مرا بزن......گوشم را بکش.......
جریمه کن........امتحان سخت بگیر
اما یک لحظه مرا به دوران خوب مدرسه
بازگردان