شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...
شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...

شهید محمد جواد باهنر


فهمیده بود پدر در خرج تحصیل محمدرضا مانده کسی نمی دانست

« محمدجواد » این پولها را چطور پس انداز می کند و برای مخارج برادر می فرستد.

امـــــــــــــــــــــــ ـــا... خــــــــــــــــدا

کــــــــه می دانــــســـــــت...

ذخیره کرایه تاکسی و به جایش دو ساعت پیاده روی، غذا هم که ...

مــــی شـــد گـــــاهی نـــخـــــورد.  شهید محمدجواد باهنر

منبع : کتاب « هنر آسمان » نویسنده : مجید تولایی

شهید محمد علی رجایی


منبری، دارد در فضیلت ماه رمضان سخن می گوید

که جمعیت به زور کنار زده می شود تا مرد

تازه وارد و پاسبانهای اطرافش صف اول جا شوند.

منبری در تعریف از تازه وارد باب سخن می گشاید.

تعاریفش به تملق رسیده که صدای جوان همه را میخکوب

می کند. - خفه شو! این امینی که از او تعریف می کنی،

لجن است، دزد است. منبری به پت پت افتاده و جمعیت

هم به ولوله ... ... محمد علی آرام در مغازه

برادر نشسته و انگار نه انگار که مسجدی را

به هم ریخته!  شهید محمد علی رجایی

منبع : کتاب « خدا که هست » نوشته مجید تولایی

شهید محمد جواد باهنر


گردانندگان مساجد و هیئتهای کرمان را

جمع کرده بود؛ گفته بود: « مناسبتها را فعال کنید.

در هر مسجد یک روحانی صحبت کند ، یک معلم. »

مساجدی با این شور و حال و

شلوغی کسی در کرمان ندیده بود .

شهید محمدجواد باهنر

منبع : کتاب « هنر آسمان » نویسنده : مجید تولایی