شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...
شـــهـــری درآســـمـــــان

شـــهـــری درآســـمـــــان

یاران؛ پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی ...

باغبانی پیرم



به قول سهراب ؛

باغبانی پیرم،که به غیر از گلها،از همه دلگیرم
کوله ام غرق غم است....
آدم خوب کم است ....
عده ای بی‌خبرند،عده ای کور و کرند ...
اندکی هم پکرند .... !!
... و میان رفقا ...
عده ای مثل شما ...
تاج سرند......!!

ظهور




از سراپرده غیبت، خبری باز فرست
که خبریافتگان، بی‌خبرانند هنوز
رهروان، در سفر بادیه حیران تواند
با تو آن عهد که بستند، برآنند هنوز

ﮔﺮگ

ﮔﺮگی ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﯽ ﺩﺭﮔﻠﻮﯾﺶ ﮔﯿﺮﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ،
بدﻧﺒﺎﻝ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﮕﺸﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﺮﺍ ﺩﺭ آﻭﺭﺩ.
تا ﺑﻪ ﻟﮏ ﻟﮑﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺩﺭ
 ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﺰﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﺬﺍﺏ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﺪ
ﻟﮏ ﻟﮏ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻥ ﮔﺮﮒ ﮐﺮد
ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ آﻭﺭﺩ ﻭ ﻃﻠﺐ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﮐﺮﺩ.
ﮔﺮﮒ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: همینکه ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺳﺎﻟﻢ ﺍﺯ
ﺩﻫﺎنم ﺑﯿﺮﻭﻥ آﻭﺭﺩﯼ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﯿﺴﺖ؟؟؟!!!
" ﻭﻗﺘﯽ به فرد ﻧﺎﺩﺭﺳﺘﯽ ﺧﺪﻣﺖ میکنی ﺗﻨﻬﺎ
ﺍﻧﺘﻈﺎﺭت این باید باشه ﮔﺰﻧﺪﯼ ﺍﺯ ﺍﻭ نبینی "

دنیا پر از تباهیست
نه بخاطر وجود آدمهای بد
بلکه بخاطرسکوت آدمهای خوب

سالگرد اسمانی شدن


وقتی پرنده فکرم بسوی عشق پر باز میکند
درابتدایی ترین مسیرش به سوی تو پرواز میکند
عزیز دلم..راسستی فردا دوباره سالگرد عاشقیت را
باید تبریک بگویم وتو سیر کردی اسمان لایتناهی
حضرت عشق را ومن هنوز دراین خاکدان برمعاصیم
اضافه میشود


دایی جان سالگرد عروج اسمانیت را تبریک تهنیت


میگویم


ای کاش ............................ای  کاش


نمیدانم چه بگویم برای تو زمان ایستاده است

وهنوز همان چهره معصومت در اذهان ما خاکیان نقش

بسته است
ولی دایی جان هر روزی که از این دنیا میگذردگرد

پیروی بر سر وروی ما می نشیندوگرد گناه بر پیکره

روحمان ،سنگین میکند پرواز را برای امثال منی که

این خاکدان را برای خودشان بهشت قرار داده اند

دایی جان قرار بی قرارم باش

دایی جان نامت هم دلم را ابری میکند وبغضی که در

درونم موج میزند بارانی از بلورعاشقی را

 بر گونه ام سرازیر میکند

دایی جان امشب نیزدلم با تو بود دایی جان من

هرگز نمیگذارم قلبم از حس وجودت خالی شود.


شادی روح شهدا بالاخص شهید عباس وپرویز اکبری

فاتحه مع الصلوات


 


عشــــــــــق یعنی:

عشــــــــــق یعنی:
جوان باشــے
خوش سیما باشـے
و احساست در اوج خودش باشد
ولــــــــــی...
فقط بخاطر
رضایت خـــــدا و امام زمانت
 

میخوام بگم


Image result for ‫شهدایمدافع حرم‬‎

☀️خورشید نه آن است...

که هرروز بچرخد

خورشید سری بود

جدا شد....

زقفا 

شک ندارم

شک ندارم
نگاه به چهره هایشان
عبادت است... عبادتی از جنس
مقبول به درگاه الهی
کاش شفاعتی
شامل حالمان شود...
شهدا گاهی نگاهی....

" حسین پرزه‌اعزامے ازاصفهان


روز تاسوعا، منطقه شرهانے؛ پنج شهیدگمنام.
یڪی‌بےسر بود،دیدن‌نامش‌بیشترشبیه‌معجزه‌بود!
نوشته پارچه اے در جیبش
ڪه با دیدنش اشڪ امانمان‌را برید.
" حسین پرزه‌اعزامے ازاصفهان
بے سر و سامان توام یاحسین

چه کوتاه است


چه کوتاه است فاصله میان


بالارفتن دست علی علیه السلام وبالارفتن سرحسین علیه السلام 

فاصله ای از ظهر غدیر تا ظهر عاشورا ..

سلام بر تو ای حضرت عشق...

أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ،

سلام برآن  سرِ بالاى نیزه رفته،

...سلام بر تو ای حضرت عشق...


دوستانم یک به یک برای دفاع از حرم خواهرت زینب می روند ومن تنها جا مانده ام ، میدانم بد هستم میدانم هیچ گاه خوب نبوده ام که بخواهم انرا برای خودم مثبت انگارم.اما ای امام عشق مگر من که بدترینم تو را دوست ندارم..جان خودم دوستت دارم جان خودم تو را میخواهم..ولی ابلیس مرا هیچگاه تنها نگذاشته است.همیشه وسوسه کرد ومن در مقابل وسوسه های او کوتاه امدم..یاحسین جان امروز روز دومی است که در کربلا کشتی ،وسفینه نجاتت پهلو گرفته است.مرا نیز دریاب.مرا نیز بخوان.شاید هنوز بارقه ای از عشق که ازطرف حضرتت بر سرزمین کویری ووجودم بتابدمن نیز ازاد شوم ازین بدعهدی که کردم وسرزمین خشک وگنه کارم به لطف تابش نور لطفت سرسبز شود وتوبه ای از سر پشیمانی بکنم که شاید گنه کاران را به دیار وحرم خواهرت راه نباشد ولی پشیمانان را میدانم راهی هست...یا حسین مرا نیز دریاب.دلتنگت شده ام حسین جان مرا بخاطر دوستانم ببخش نه بخاطر بدیهایی که در کارنامه اعمالم نوشته وتورا می ازارد.ای عشق مرا نیز خورشید باش

الرّحیل!


عـقـل گـفـت: کنج عافیت و سلامت را رها کردن و گام
در راهی چنین پر مخاطره نهادن شرط مصلحت نیست!

عـشـق بانگ برآورد:
 الرّحیل! که دنیا خانه فناست
و به هیچ کس وفا نمی‌کند...

آدم در روز کلی حرف می شنود

Image result for ‫شهید مسلم خیزاب‬‎
آدم در روز کلی حرف می شنود
بعضی از حرف ها آبادت میکنند
وبعضی ها خراب..
بعضی ازحرف ها وزن شان زیاد است
و مزه شان تلخ ...
جمله " جای فلانی خالی"
خیلی غمگین است..
چون یادآوری میکند یکی باید باشد و نیست
چه برسد به اینکه جای " خیلی ها" ..خالی باشد...
جای خالی " بعضی آدم ها " با هیچ چیز پر نمی شود
با "هیچ چیز"

شهادت


الهی شهادت میخواهم شهادتی که خودت مقرر کنی
الهی خسته شده ام از تکرار این مکررات بدرد نخور چندش آور
روحم به امان امده از اینهمه سکوت از اینهمه سنگینی گناه
خدایا نمازم را نور چشمم کن

پول

گاهی باید فرو ریخته شوی برای یک بنای جدید
.بعضیهاآنقدر فقیرهستندکه تنها چیزی که دارند پول است
.انسانهای خوب همانند گلهای قالی اند،
نه انتظار باران را دارندونه دلهره ی چیده شدن، دائمی اند
.بعضی آدما نقش صفر رو بازی میکنن تو زندگی،
اگه ضرب بشن تو زندگیت همه چیزت رو از بین میبرن!
..ﭘﻮﻝ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺪ ﻣﺎﺳت
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﭘﺎﯾﻤﺎﻥ
 ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾم

وقتی پشت سر پدرت از پله ها پایین می روی

وقتی پشت سر پدرت از پله ها پایین می روی
و می‌بینی چقدر آهسته می رود
تازه می‌فهمی چقدر پیر شده !
وقتی مادر بعد از غذا پنهانی مشتی دارو را می‌خورد ، می‌فهمی چقدر درد دارد اما چیزی نمی گوید..
در ۱۰ سالگی : مامان ، بابا عاشقتونم
در ۱۵ سالگی : ولم کنین
در ۲۰ سالگی : مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم
در ۲۵ سالگی : باید از این خونه بزنم بیرون
در ۳۰ سالگی : حق با شما بود
در ۳۵ سالگی : میخوام برم خونه پدر و مادرم
در ۴۰ سالگی : نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم !
در شصت سالگی : من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن ...
و این رسم زندگی است....
چه آرامشی دارد قدردان زحمات پدر و مادر بودن و هیچ زمانی دیر نیست
حتی همین الان...

حالِ ‌دیگران راخوب نمیکنید

اگر حالِ ‌دیگران راخوب نمیکنید،حداقل فکروخیال‌ هم نسازید
اوضاع و‌ احوال‌خیلی‌هامان ،زیاد خوشحال نیست..
برق چشمها رو به کِدریست ..
حالها کمی تا قسمتی خراب است ..
یاد بگیریم سکوت کنیم ..
حرف نزدن‌ها گاهی خودش امدادِ غیبیست..
مدد غیبی باشیم نه نمکِ زخم ..
امکان پذیر است

«نگاه تند

آیت الله بهجت «ره»:
«نگاه تند به زیردست برای ترساندن،
آزار رسانی از نوع حرام است.
و تبسم به عاصی و گناه‌کار برای تشویق،
یاری بر معصیت است» 

رَفیق°


رَفیق°

اینْ رسانہ ها|

قاصد

Related image
قاصد و
قصد سفر...
کاروانی در راه...
عهدهایی که شکست!
جسم قاصد، برباد...
آه ای پسرعمو!
کوفه میا!

هیچ وقت...


ضعف مرا به حساب انقلاب
ومـکــتب مــن نگــذاریــد

این جمله را نصب کردہ بود پشت میزش!

از انقلاب برای خودش مایه
 نمی گذاشت...
 هیچ وقت...

زخـم


زخـم ها را
بہ جـان خریدنـد
تا زخــمے
بر جانمـان ننشیند ...

غبـار غربتے ڪہ بر رویِ
سَر و رویتــــان نشستہ
توتیــــای چشمانمــــان باد
اے مردان پاڪ سرزمینـم ...

سلفی‌


سلفی‌های بعد از شما، همه سوءتفاهم بود!
24 ساعت بعد از انداختن این عکس، تمامی افراد
 این تصویر در کربلای 5 شهید شدند.
لطفا به روح پاکشان فاتحه و صلواتی قرائت فرمایید.

وااای... باز شهادتمان قضا شد .....

و ما باز در خیال پرواز سر بر بالش "پر" دادیم

آرزویمان خواب بال بود، که خواب چشمانمان را ربود.

چنان عمیق در چاه بی پایان آمال خفتیم که

 نه بانگ «حی علی الفلاح» اذان را شنیدیم

نه طنین «جاهدوا فی الله» جهاد را....

و ناگاه به کابوس شرم از خواب پریدیم؛

    وااای... باز شهادتمان قضا شد .....

مسامحه در محاسبه

عربی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید:

چه کسی حساب رسی رادرروز قیامت برعهده خواهدداشت؟

حضرت فرمود: خدا.

مرد عرب گفت: آیا او خود این کار را بر عهده دارد.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم): بله.

آن عرب تبسمی نمود.

پیامبر فرمود: چرا خندیدی؟

مرد گفت: کریم و بزرگوار آنگاه که قدرت پیدا کند،

 درمی گذردوآنگاه که به محاسبه بنشیند مسامحه میکند

و آسان می گیرد.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

این مرد راست می گوید. 

آگاه باشید که

کریم و بزرگواری بخشنده تر و بزرگوارتر از خدا نیست.

او اکرم الاکرمین و بزرگوارترین بزرگواران است. 

سپس، حضرت فرمود: این اعرابی فقیه شد!.

اسرار الصلوه، ص 255.

شهادت امام محمد باقر راتسلیت عرض مینمایم

بر جبین فصل‏ها هر یک نشان داغ توست
اى گریبان خزان، چاک از بهارغربتت

یک بقیع اندوه و ماتم یک مدینه اشک وخون
سینه‏‎هامان یک به یک آیینه دار غربتت

شهادت امام محمدباقر علیه السلام تسلیت باد

دل شکسته‌ام

 من فریادی‌ام در سینه مجروح جبل عامل، در خلال قرن ها ظلم و ستم محبوس شده است؛
من ناله دلخراش آن یتیمان دل شکسته‌ام که در نیمه های شب از فرط گرسنگی بیدار میشوند
و دست محبتی وجود ندارد که برای نوازش آنها را لمس کند، از سیاهی و تنهایی میترسند
و آغوش گرمی نیست که به آنها پناه بدهد
«کتاب لبنان از شهید دکتر مصطفی چمران»

دل میزنم به دریا ، پا میذارم تو جاده

دل میزنم به دریا ، پا میذارم تو جاده
راهی میشم دوباره ، با پاهای پیاده
راهی میشم ، به سوی خاکی آسمونی
که داره عطر مهربونی ، عطر حریم بی نشونی
شور و نوایی ، میخوام بگیرم اذن رهایی
ای شهدا….
اگه که قلبم رو شیدا کردم
اگه که چشمام رو دریا کردم
اما هزارمین اینجا هستم
گمشده ام رو شاید پیدا کردم
دارم گله ها،از فاصله ها،جا مونده منم،از قافله ها.
اومدم اینجا قلبم،رنگ خدا بگیره
چی بگی عاشقی رو ، از شهدا بگیره
با یادشون ، جاری اشک های زلال ام
میخوام که با شروع سال ام ، عوض بشه دوباره حالم
مدد میگیرم، از خود مادر
که دم بگیرم تا دم آخر
یا فاطمه ، یا فاطمه …
ولایت ات همه آمال من
روشنی بخش ماه و سال من
دل ام رو زیر رو کرده مهرت
تویی محول احوال من
من از تو میخوام ، تنها یه حاجت
اذن رهایی … رزق شهادت …

شهید محسن حججی


هر آن چه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه
مبادا کفن
مبادا سر ..
 اللهم_ارزقنا...
حالا ما باید از چی بگذریم؟
ماباید چجوری خودمونو فدا کنیم که مارو بخرن....؟
شهید محسن حججی

دلَم نه برای شمـا


دلَم نه برای شمـا
کہ برای مهربانےهایتان تنگ است
برای قلـب های پاکے ڪہ
لبریـز از عشق خـدا بود ...

گـل من

سفر به خیر
گـل من که می‌روی با باد
ز دیده می‌روی اما نمی‌روی از یاد..
کدام دشت
و دمن یا کدام باغ و چمن؟
کجاست مقصدت ای گل کجاست مقصدباد..؟