آهنگ بسیار زیبا و ارزشی ققنوس...
با صدای دلنشین دوست عزیز و هنرمند متعهد کشور سجاد شاکری
که این قطعه ی زیبا رو برای پدر شهیدش و همه ی پدران آسمانی سروده
گوش کنید و لذت ببرید و این اثر ارزشمند رو تا میتونید به اشتراک بذارید.
یا علی مدد...


نه هوای کعبه دارم ، نه صفا و مروه خواهم
که ندارد این مکان ها به خدا صفای مهدی
من دل شکسته هر دم، به امید در نشستم
که مگر عیان ببینم ، قد دلربای مهدی
.gif)
.gif)
.gif)
مادرم
به فدای چادر خاکی ات
به فدای پهلوی شکسته ات
دست این دختر گناهکارت را می گیری؟
شفاعتم می کنی مادرم؟
مادر جان ...
کمکم کن...
مادرم..
دنبال آرامش می گردم
آرامشی که نمی دانم کجا پیدایش کنم
اما می دانم
آرامشم را گم کردم
و فقط دنبال مزارتان میگردم
دنبال حریمی که خود را در آغوشش رها کنم
دلم یک بغل مادر می خواهد...

رهبر انقلاب:
امروز برای کشور ما احتمال وقوع جنگ نظامیِ
سنتی بسیار ضعیف است اما مسئله جهاد باقی است
و این جهاد که منطقی قرآنی و اسلامی دارد،
«جهاد کبیر» و به معنای «ایستادگی،
مقاومت و پیروی نکردن از کفار و مشرکین» است.












شروع حتمی بود٬ پایان هم قطعی است٬ چه دیر چه زود.
به گذشته و حال که نگاه می کنم به زیبایی پایان کار شک می کنم بلکه تا حدودی ناامید می شوم٬
اما به محبت تو که نظر می کنم قلبم قرار می گیرد و جانم آرام می شود٬ آرامش از این همه محبت و دوستی.
به گذشته که نگاه می کنم٬ روسیاهی زغال به زمستان می ماند
و ماندش محو شدنی نیست مگر اجابت شرط محبت٬ مگر رنگ عشق پاشیدن به بوم گذشته
رنگ عشق سیاه نیست٬ سیاهی رنگ جدایی از عشق است
رنگ عشق سرخ است٬ سرخی ٬ رنگ وصال به معشوق و نشانه راستی محبت است.
به محبت تو که نگاه می کنم قلبم قرار می گیرد
مطمئن می شود که باید شرط عشق را اجابت کند٬ که باید نشانه راستی و صدق را اعلام کند
ای که محبتت باعث چشم پوشی ات نسبت به گذشته و حالم شده است
ای که محبتت پرده بر چشم دیگران کشیده است تا نبینند سیاهی تخته روزگارم را
ای که محبتت قرار قلب بی قرارم شده است
تو باید دستگیری کنی که رنگ عشق بر این صفحه بزنم و کار را به زیبایی پایان برم.
http://forum.roq.ir/t49134

تو باقی مانده ی حقی، به زیتون و زمان سوگند
تمام عصرها با تو معاصر می شود روزی...
«اللهم عجل لولیک الفرج»

حضرت حجه الاسلام و المسلمین هاشمی نژاد می فرمودند:
یک پیرمرد مسنّی ماه مبارک رمضان « مسجد لاله زار» می آمد خیلی آدم موفقی بود همیشه قبل از اذان توی مسجد بود.
به او گفتم حاج آقا شما خیلی موفّق هستید من هر روز که مسجد می آیم می بینم شما زودتر از ما آمده اید جا بگیرید.
گفت: نه آقا من هر چه دارم از نماز اول وقت دارم. بعد گفت: من در نوجوانی به مشهد رفتم.
مرحوم « حاج شیخ حسن علی نخودکی» باغچه ای در نخودک داشت
به آنجا رفتم و ایشان را پیدا کردم و به ایشان گفتم:
من سه حاجت مهم دارم دلم می خواهد هر سه تا را خدا توی جوانی به من بدهد. یک چیزی یادم بدهید.فرمودند: چی می خواهی؟
گفتم: یکی دلم می خواهد در جوانی به حج مشرّف شوم. چون حج در جوانی یک لذّت دیگری دارد.
فرمودند: نماز اوّل وقت به جماعت بخوان.
گفتم: دوّمین حاجتم این است که دلم می خواهد یک همسر خوب خدا به من عنایت کند.
فرمودند: نماز اول وقت به جماعت بخوان.
سوم اینکه خدا یک کسب آبرومندی به من عنایت فرماید.
فرمودند: نماز اول وقت به جماعت بخوان.
این عملی را که ایشان فرمودند من شروع کردم و توی فاصله ی سه سال هم به حج مشرّف شدم
هم زن مؤمنه و صالحه خدا به من داد و هم کسب با آبرو به من عنایت کرد.[ داستانهایی از مردان خدا صفحه۵]





السلام علیک ِ یاحضرت رقیه(س)
بیت الغزل صد غزل ناب رقیه...
خورشید سکینه, و مهتاب رقیه...
نزدیک ترین راه به الله, حسین است
نزدیک ترین راه به ارباب رقیه...

شاید تجربه کرده باشید ،اگر سگی گرسنه رو به شما آورد و همراهتان نان یا گوشت باشد ،
آیا به گفتن چخ،رد می شود؟! چوب هم بلند کنی فایده ندارد،او گرسنه است و چشمش به غذا است ،
چوبش هم بزنند فایده ندارد و دست بردار نیست. ادامه مطلب ...