دوازده ساله آمده بود واحد بسیج سپاه
و می خواست به جبهه برود. وقتی جواب نه
شنید سراغ فرماندهی را گرفت. با صلابت گفت:
«دستور دهید اسم مرا هم بنویسند.»
فرمانده ی سپاه نورآباد پاسخ داد:
«شما هنوز به سن بلوغ نرسیده ای، نمی توانیم
این کار را بکنیم. پسر در حالی که می گریست
با عصبانیت گفت: «شما کی هستی که اسم مرا
بنویسی یا ننویسی. به دستور ولی فقیه تکلیف
خودم را می دانم باید در میدان جنگ حاضر باشم»...
همه با حیرت او را می نگریستند.
