☫ بر سیــد عـلی ،نایب مهدی، صـلوات ☫
اللهـــــُمَّ صَـلِّ عَلے مُحَـمَّد وَ آلِـــــ مُحَـمَّــد
وَ
عَجِّـــــــلْ فـَرَجَـهُم
خیلی سخته مادر شهیدوپدرشهید رو بهش
بگن بچه ات دیگه
بر نمیگرده ودیگر دنیایی نیست و
معراج شهداست خیلی
سخته اونقدری که وقتی بچه بودم وفهمیدم
پدربزرگم گریه هایش را گذاشته بود برای
وقتی که کسی دیگر در خانه نیست وتنهایی با
عکس عباسش حرفهایی میزد از جنس شهد عشق
گذشت وگذشت تا برادر بزرگتر عباس هم به
او پیوست این بار حرفهای ان جنسی را
خیلی سخت میتوانستی از زبانش بشنوی و
فقط صورتش را میدیدی که غرق اشک شده
در فکه کاری ناتمام داشت که می باید انجامش می داد.
صدای بچه های گردان کمیل را می شنید که همت را صدا
می زدند «حاجی، سلام ما را به امام برسان.
بگو عاشورایی جنگیدیم.» و گریه ی همت را که
ملتمسانه سوگندشان می داد« تو را به خدا تماستان
را قطع نکنید. با من حرف بزنید، حرف بزنید.»
کریم نجوا را می دید که از کنار بچه ها
می دوید و می خندید: «بچه ها! دیر و زود دارده،
اما سوخت و سوز نداره»...
من حقم است هشت گرفتم چرا که من
یک جمله هم نساخته ام با دوازده!
با چند نمره باشد اگر رد نمی شوی
یک، دو، سه... هفت، هشت، نه آقا دوازده
بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند
ای نمره ی قبولی دنیا، دوازده!
ثانیه های کند توسل می آورند
یا صاحب الزمان خدا، یا دوازده!
حالا که ساعت تو چشم خدا یکی است
آقا چقدر مانده زمان تا دوازده؟
حالا اگر نشد ولی یک روز می شود
ساعت به وقت شرعی زهرا(س)، دوازده
................................
دوباره شنبه ای دیگر



یا بقیه الله
نردبان دلم شکسته است،| میشود برای من کمی دعا کنی؟
یا اگر خدا اجازه میدهد بجای من خدا خدا کنی؟
راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته و شکسته است،
میشود برای بیقراری دلم سفارشی به آن رفیق باوفا'خدا'کنی؟!










