پنجشنبه شبها یک دستگاه اتوبوس میآمد جلوی مسجد
نمازگزارهاراسوارمیکردمیبردمسجدجامع برای دعای کمیل.
راه دوری بود؛ از این سر شهر تا آن سر شهر.
من بیشتر وقتها «درس دارم» را بهانه میکردم
و توفیق پیدا نمیکردم شرکت کنم
ولی محمودرضا هر هفته میرفت.
یادم هست بار اولی که رفت
و بعد از دعا به خانه برگشت، گریه کرده بود.
پرسیدم: چطور بود؟
گفت: ◄▐حیف است آدم این دعا را بخواند
بدون اینکه بداند دارد چه میگوید▌►
این حرفش از همان شب توی گوشم است و
هیچوقت یادم نرفته.
┘◄از خاطرات /شهید محمودرضا بیضایی/
پیامبر(ص) قسم یاد کرد اگر پیروان ما طالب حاجتی باشند به واسطه خواندن حدیث کسا در اولین جمعه ماه صفر خداوند آنرا برآورده می کند.
التماس دعاَ
سلام خواهش می کنم. هزینه اش یه صلوات برای ظهور امام زمان(عج)
در پناه حق