ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
تابستان سال 72 بود که همراه نیروهای تفحص
در جنوب و شلمچه مشغول کار بودیم.
روزی در مقر بودم که یکی از بچه های گروه
تفحص لشکر 7 ولی عصر (عج) آمد طرفم.
تازه از کار برگشته بودند با حالتی منقلب و
هیجان زده، دست من را گرفت و برد داخل
معراج شهدای مقرشان و گفت که می خواهد
صحنه ی جالبی را نشانم بدهد. پارچه ای را روز
زمین باز کرده بودند. پیکر کامل شهیدی
در حالی که شلوار
و پیراهن بادگیر به تنش بود، پوتین هایش هم
در پاهایش بود. جالب تر از همه این بود که
ماسک ضد گاز شیمیایی هم به صورت داشت
یک قبضه اسلحه ی کلاشینکف هم به پشتش بود.
وقتی ماجرا را پرسیدم، گفت: در منطقه ی
شلمچه چشممان به او افتاد که به همین حالت
روی زمین دراز کشیده بود؛ به صورتی که
رویش به آسمان بود.
منبع : سایت صبح