ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
گاهی در کنار فامیل و دوستان، از کارهای خوب کیوان و عبادات
او تعریف می کردم و برایش دعا می کردم. همه ی آشنایان احسنت
می گفتند و برایش دعا می کردند، اما کیوان به شدت ناراحت می شد
و در عین احترام می گفت: « مادرجان!خواهش می کنم این حرف ها را نزنید،
می ترسم با این حرف های شما شیطان در وجود من حلول کند، و
این عبارات باور من شود. از شما خواهش می کنم از
این پس هرگز از من تعریف و ستایش مکن». شهید کیوان آقا محمدقلی قدسی