ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
سال تحویل دور هم بودیم . سر سفره نشسته بودیم
که پدر بهمون عیدی داد. بعدش علی شروع کرد به
همه عیدی داد غیرازمن.گفت:بیابالا توی اتاق خودمون.
یه قابلمه گرفت و گفت : من میزنم روی قابلمه تو
از روی صداش بگرد و هدیه ات رو پیدا کن. گذاشته بد
توی جیب لباس فرمش. یه شیشه عطر بود و یه دستبند.
این قدر برام لذت بخش بود که تا الان یادم مونده .
شهید علی رضا یاسینی
منبع : نیمه پنهان ماه ج 5 ص 32