ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
وقتی احسان می خواست به جبهه برود، پدرش که سخت بیمار بود، به او گفت:
« پسرم! برای چه می خواهی به جبهه بروی؟ من جبهه تو هستم،
پیش من بمان تا وقتی که حالم خوب شود. آن وقت برو.» احسان گفت:
«پدر من که چیزی نیستم، تو خدا را داری.»
…با این حرف رضایت
پدر را جلب کرد و به جبهه رفت.
شهید احسان آطاهریان
منبع : سایت صبح