ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
مریضی مادرش همزمان شده بود با آزمون مهمی
که سپاه قرار بود بگیرد. محمد چند ماهی مرخصی
گرفته بود تا حسابی مطالعه کند . بر خلاف تصور
خیلی ها، محمد قید امتحان را زد و دنبال مریضی
مادرش را گرفت تا این که مادر بستری شد.
یک ماه و نیم به مادر رسیدگی کرد. رفته بود
ویلچر گرفته بود تا مادر را در حیاط بیمارستان
بگرداند. بارها مادر را بر دوش گذاشته و از پله های
بیمارستان آورده بود پایین! به مادرش خیلی
احترام می گذاشت . شهید محمد گرامی