ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
یک آینه کوچک خریدیم،یک حلقه هزار تومانی و
یک انگشتر سه هزار تومانی به اصرار مادرشان،
و سراغ چیز دیگری نرفتیم و این شد خرید من!
اما ناصر هر کاری کردیم نیامد گفت:من
خریدی ندارم کت و شلوار که هیچ وقت نمی پوشم.
حلقه که دستم نمی کنم پس دیگر خریدی نداریم!!!
ولی ما دست بردار نبودیم،با برادرم رفتیم
برایش یک بلوز و شلوار و یک پلیور خریدم،
چیزهایی که میدانستم می پوشد!!!
شهید ناصر کاظمی
منبع : نیمه پنهان ماه7،ص37
-:¦:-- -- -:¦:----════════════════---:¦:- -- -:¦:-