ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
به سال اول دبیرستان که رسید مادرم یک کلید از روی کلید خونه ساخت و داد
دستش که وقتی از مدرسه برگشت و یه وقت خونه نبودیم، پشت رد نمونه.
کلید می انداخت به در ، باز می کرد و بعدش هم زنگ می زد و بلند می گفت:
یا الله ، یا الله؛ بعدش می اومد توی حیاط. اگر ما توی حیاط نبودیم یا چیزی نمی گفتیم ،
دم درِ ساختمان که می رسید ، با کلید می زد توی شیشه و دوباره میگفت :
یا الله . بعد وارد می شد. می گفت : می خوام خیالم راحت
بشه نامحرم خونه نیست. شهید رضا عامری
منبع : سفر بیست و پنجم ، ص24