من وخورشید نشستیم توافق کردیم
صبح را با طپش اسم تو آغاز کنیم
*صلی الله علیک یا ابا عبدالله*



♥سر مزار امیر نشسته بودم که یه جوون اومد و گفت:
شما با این شهید نسبتی دارین؟
گفتم: بله! من برادرش هستم
گفت: راستش من مسلمون نبودم
بنا به دلایلی به زور مسلمون شدم
اما قلباً اسلام نیاوردم...
♥یه روز اتفاقی عکس برادرتون رو دیدم
حالت عجیبی بهم دست داد
انگار عکسش باهام حرف میزد
با دیدنش عاشق اسلام شدم
قلباً ایمان آوردم...

و سیزده منزل دیگر غدیر می آید
ز بیشه زار خدا بانگ شیر می آید
بنا بقول یداللـــــه فوق ایدیهـــــم
علیست عالی و عالم به زیر می آید
خدایا، تویى پناه من هنگامى که درماندهام کنند
راهها با همه وسعتى که دارند و زمین بر من تنگ گیرد
با همه پهناوریش و اگر نبود
رحمت تو به طور حتم من هلاک شده بودم.


آرامش عمیق و واقعی در این است که
دربارۀ گذشته و آیندهات بارها با خـــدا حرف بزنی
و مناجات کنی. آنگاه این خداست که
به تو آرامش میدهد و تو را نوازش میکند.