بهش گفتیم:
چرا برنمیگردی عقب با این همه
ترکش هایی که توی تن ات داری؟؟؟؟
میگفت: آدم برای این خرده ریزها که برنمیگرده .
ترکش باید اندازه لیوان باشه تا
آدم خجالت نکشه بره عقب.
روی خاکریزنشسته بود،که یه خمپاره خوردکنارش
آخرسرهم با یکی ازهمین ترکشهای لیوانی رفت.
عقب نه،
بهشت.....