سال تحویل دور هم بودیم . سر سفره نشسته بودیم
که پدر بهمون عیدی داد. بعدش علی شروع کرد به
همه عیدی داد غیرازمن.گفت:بیابالا توی اتاق خودمون.
یه قابلمه گرفت و گفت : من میزنم روی قابلمه تو
از روی صداش بگرد و هدیه ات رو پیدا کن. گذاشته بد
توی جیب لباس فرمش. یه شیشه عطر بود و یه دستبند.
این قدر برام لذت بخش بود که تا الان یادم مونده .
شهید علی رضا یاسینی
منبع : نیمه پنهان ماه ج 5 ص 32