ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
حضرت نوح قومش را نفرین کرد،چون صد
سالی یک نفر به او ایمان می آورد،گفت خدایا
اینها را از زمین بردار،چون هر چه بچه به دنیا
می آورند بد هستند«وَلَا یَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا کَفَّارًا »
حضرت نوح کوزه گری می کرد،
یک روز جبرئیل همه ی کوزه ها را خرید و
یکی یکی کورزه ها را می شکست،
حضرت نوح فرمودند: چرا می شکنی؟
جبرئیل پاسخ داد، می شکنم چون خودم خریدم،
حضرت گفتند من اینها را تولید کردم و
زحمت کشیدم،جبرئیل گفت،چطور بنده هایی
که خدا آفریده را نفرین می کنی؟