ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
زمانى که عراق جزیره مجنون را بمباران شیمیایى کرد، تعداد زیادى از نیروهاى اسلام به
شدّت مجروح شدند و بىهوش روى زمین افتادند. عبد الکریم رئیسى حالش
خیلى وخیم بود. در عین حال بالا سر یکى از مجروحان که بسیجى 14 سالهاى بود،
نشسته بود. گفتم: «عبد الکریم! زود باش، باید به عقب برگردید، چرا نشسته اى؟!»
گفت: «آقا سید! نمىتوانم این بچه را همینطور اینجا تنها بگذارم. هرطور شده
باید او را از اینجا ببرم.» به هر زحمتى بود، آن نوجوان را عقب فرستادیم. وقتى
سراغ عبد الکریم رفتیم، بىهوش روى زمین افتاده بود. بدنش بر اثر عامل شیمیایى
سیاه شده بود. او را به بیمارستان انتقال دادیم؛ اما بعد از مدتى کوتاه به شهادت
رسید شهید عبد الکریم رئیسی