ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
همیشه برام گلهای وحشی زیبا یا بوته های طلایی میآورد. معلوم بود که
از میون صدتا شاخه و بوته به زحمت چیده . بعد از شهادتش رفتم
اتاق فرماندهی تا وسایلشو ببینم و جمع کنم. یددم گوشه اتاقش یه بوته
خار طلایی گذاشته که تازه بود. جریانش رو پرسیدم ، گفتند: از
ارتفاعات لولان عراق آورده بود. شک نداشتم که برای من آورده.
سید حسن آبشناسان
منبع : نیمه پنهان ماه ج 12 . ص 30
¸¸.*✳*.¸¸.*❄*.¸¸*❆¸.*❄.¸¸.*✳*.¸¸.*❄
پدر ارتشی بود و میدانست که زندگیمان خانه بدوشی است
و وسایلمان در نقل و مکان کردن از بین میرود؛برای اینکه
جهیزیه ام را کامل داده باشد و خرج تجملات هم نکرد باشد،
پول جهیریه را نقدا داد دستم. کمک خرج رندگیمان هم شد.
فقط یک چمدان گرفتم چهارده تومان که به
اندازه لباسهایم بود!!!
شهید حسن آبشناسان
منبع : نیمه پنهان ماه12،ص18