-
شب است و سکوت است و ماه است و من
سهشنبه 6 اسفند 1392 16:51
شب است و سکوت است و ماه است و من فغان و غم و اشک و آه است و من شب و خلوت و بغض نشکفته ام شب و مثنوی های ناگفته ام شب و ناله های نهان در گلو شب و ماندن استخوان در گلو من امشب خبر می کنم درد را که آتش زند این دل سرد را بگو بشکفد بغض پنهان من که گل سر زند از گریبان من مرا کشت خاموشی ناله ها دریغ از فراموشی لاله ها کجا...
-
رزمندهای که ۳۰ بار از اروند عبور کرد
سهشنبه 6 اسفند 1392 12:27
بسم رب الشهدا والصدیقین رزمنده ای که ۳۰ بار از اروند عبور کرد خادم الشهدا ؛ مردم شعارمیدادند: رزمندگان تشک ر ، رزمندگان تشکر، اما حاج قاسم سلیمانی گفت: نه، نه. بگویید؛ یزدانی تشکر... به گزارش خادم الشهدا ، آنچه در ادامه میخوانید بخشی از خاطراتی است از شهید حسن یزدانی از نیروهای شجاع و عارف اطلاعات لشکر ۴۱ ثارالله...
-
دایی جون براتون دل نوشته ای دارم از ادمای بزرگ
دوشنبه 5 اسفند 1392 21:27
آخرین بار که رفتی انگار عکاس آفرینش ، آخرین نگاه آسمانیت را در رنگین کمان چشم بارانی مادرم به تصویر کشید..... بعد ازتو رنگین کمان دلمان ناپدید شد و جایش را ابراهای سیاه دلتنگی گرفت.... تنها چیزی که ماند عکسی از نگاه پر مهر تو بود در دل تنگ و بیقرار ما.... آن روزها من کودکی بیش نبودم اما معنی نگاههای نگران مادرم را خوب...
-
امام (ره) سرکدام فرمانده شهید را بوسید؟
دوشنبه 5 اسفند 1392 20:43
بسم رب الشهدا والصدیقین یاد باد گردان حمزه یاد باد یاد باد شیران شرزه یاد باد سردار شهید ناصربهداشت فرمانده گردان حمزه سیدالشهدا لشکر25کربلا ولادت: 25تیرماه1340..سیدمحله شهرستان قائمشهر شهادت: 19اردیبهشت ماه1364..محور مهران،چنگوله میعادگاه:«گلزار شهدای سید نظام الدین قائمشهر» امام (ره) سرکدام فرمانده شهید را بوسید؟...
-
التماس دعا
دوشنبه 5 اسفند 1392 19:25
-
چقدر شعر
دوشنبه 5 اسفند 1392 18:00
چقدر شعر نگفتیم که فرصت مى خواست چقدر ما نسرودیم که جرأت مى خواست چقدر در غم پرواز نشستیم و نمى دانستیم فصل پرواز فقط فوز شهادت مى خواست عقل مى گفت: برو اصل ارادت کافى است عشق مى گفت: که اى کاش ارادت مى خواست پشت بر عشق نمودى دگر این بار مگوى باز از عطر دعایى که اجابت مى خواست اگر اى دوست تو را دیر زیارت کردم به خدا...
-
داستان / آرزوى شهادت
دوشنبه 5 اسفند 1392 09:02
بنام خدا آرزوى شهادت درسفینة البحار داستانى از مردى به نام خیثمه و یا خثیمه نقل مى کند که چگونه پدر و پسرى براى نوبت گرفتن در شهادت با یکدیگر منازعه داشتند. مى نویسند: هنگامى که جنگ بدر پیش آمد، این پدر و پسر با همدیگر مباحثه و مشاجره داشتد. پس مى گفت : من مى روم به جهاد و تو در خانواده بمان . و پدر مى گفت : خیر تو...
-
این هم چارلی
یکشنبه 4 اسفند 1392 20:27
شاید این ادم غربی فهمیده دینداری را وهنوز بعضیها خواب هستند
-
ایا ممکن است
یکشنبه 4 اسفند 1392 19:42
-
دنیا
یکشنبه 4 اسفند 1392 15:55
دل به دنیا نبندیم که حسابمان خیلی سخت میشود