دل است دیگر، گاهی آنچنان راه بر گلو می بندد تا تمام بغض فرو خورده خود رااز چشمهایت نستاند رهایت نمیکند.راهی است راه عشق که انتهایی ندارد وهر که را پای درراه عشق نهد بی سرو سامانی تمام وجودش را فرا میگیرد تا از آن سوی دیار سرزمین عشق، ندایی می دهندت که بیا وتا حال کجا بودی که راه گم کرده بودی.
من ملک بودم وفردوس برین جایم بود--آدم آورددر این دیر خراب آبادم
****
بی تو پر از داغ پریشانیم--مهر جنون خورده به پیشیانیم
نوشته از:م .م