آقای قرائتی نقل میکنه :
"آیت الله دستغیب مى گفت: وارد مسجد شدم کسى که بلندگو دستش بود، مى خواست از ما تجلیل کند. گفت: آیت الله دستغیب صاحب گناهان کبیره هم تشریف آوردند. ببینید چطور خراب مى کند؟ بعد ایشان با تن صدایش که آشنا هستید. مى گفت: برادر من! عزیز من! من یک کتاب نوشتم گناهان کبیره، یک کتاب هم نوشتم قلب سلیم. تو اگر مریض نیستى بگو: آیت الله دستغیب صاحب قلب سلیم آمد.
در یک مرکز دینى، ، یک کسى مى خواست از کسى تعریف کند. گفت: آقا ایشان بسیار آدم خوبى است، و اما این هم که مى گویند: پدر بزرگش بهایى بوده من تحقیق کردم دروغ بوده است. گفتند: {مگر} پدر بزرگش بهایى است؟ اصلًا خراب شد. ولو گفت: من تحقیق کردم دروغ بوده است، ولى همهٔ ذهن ها را خراب کرد.
مى گویند: یک دیوانه اى که سوزن در چاه مى اندازد چهل تا عاقل نمى توانند در بیاورند، من نمى دانم چرا یک چنین مثلى زدند؟ چرا دیوانه؟ گاهى عاقلها یک سوزن در چاه مى اندازند چهل تا عاقل دیگر نمى توانند در بیاورند. من نمى دانم چرا دیوانه گفتند؟ الآن در مملکت ما آدم هایى هستند عاقل هستند، حتى بعضى هایشان سیاسى هستند اما یک مصاحبه مى کنند،