ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
♥•٠·˙♥•٠·˙♥•٠·˙♥•٠·˙♥•٠·˙♥•٠·˙♥•٠·˙♥•٠·˙♥•٠·˙♥•٠·˙
درجنگ صفین بودکه امیرالمومنین (ع)نوجوانی سیزده ساله
را نقاب بر صورتش زد و زره پوشانید و روانه میدان کرد .
معاویه، ابوشعتاء که دلاور عرب بود و در شام او را
حریف هزار اسب سوار می دانستند به میدان فرستاد
ولی او گفت: در شان من نیست که با
این دلاوری هایم با او بجنگم پسرم برای او کافیست.
ابوشعتاء 9 پسر خودش را به میدان فرستاد و آن
نوجوان همه را به درک واصل کرد. ابوشعتاء برای
انتقام خون پسرانش خودش به میدان آمد اما فقط با
یک ضربه به هلاکت رسید. امیرالمونین ع به نوجوان فرمودند
بس است پسرم برگرد...
تمام لشگر گفتند یا علی بگذار جنگ را تمام کند
اما امیرالمومنین
فرمودند نه او پسرم عباس قمر بنی هاشم است.
【انه ذخر الحسین:】
او ذخیره برای حسین است.
سلام سپاس از حضورتون
سلام ممنونم از شما