بسم رب الشهدا والصدیقین
این دعا فرق داره
شهید عباسعلی اورجه
دو سه ماهی از ازدواجمان نگذشته
بود. کم کم داشتم با روحیات
معنوی عباس آشنا می شدم.از این که همسرم اهل
نماز شب بود به
خودم می بالیدم.شبی درعالم رؤیا ایشان را دیدم. درحالی که دعا
می خواند و گریه می کرد. جلو رفتم و گفتم:عباسعلی، تو که معمولاً
در موقع راز و نیاز با خدای خود، جلوی کسی گریه نمی کردی؟
حالا چرا این قدر گریه می کنی؟
در پاسخم گفت: «این دعا با دعاهای دیگر فرق دارد.»
گفتم: چه فرقی؟ گفت: «الان که مشغول دعا خواندن
بودم، کسی که او را نمی شناختم، به من گفت: می خواهیم تورا به جایی ببریم
که هر چه دلت خواست در آن جا هست.»
در حالی که گریه می کردم گفتم: عباسعلی هر جا که می خواهی بروی باید مرا هم با خودت ببری.
گفت: «نمی توانم تو را با خودم ببرم اجازه ندارم. فقط می توانم چیزی را که بخواهی برایت بفرستم.»
گفتم: چند تا از کتاب های آیت الله دستغیب را برایم بفرست.
در همین اثنا بود که ا ز خواب بیدار شدم. چند لحظه ای نشستم و دور و برم را
نگاه کردم. عباسعلی را ندیدم. زمزمه ای به گوش می رسید. خوب که دقت کردم
متوجه شدم از اتاق دیگر صدای «یا مهدی یا مهدی» عباسعلی می آید. خیلی منقلب
شدم. با همان حال بلند شدم، وضو گرفتم و به نماز ایستادم، طوری که ایشان
متوجه نشود. وقت نماز صبح که شد مرا برای خواندن نماز صدا زد.
موقع صرف صبحانه، گفتم که دیشب چنین خوابی دیده ام. چهره اش برافروخته شد.
برقی از خوشحالی در چشم هایش موج زد و از من خواست که این خواب را برای هیچ
کس تعریف نکنم. گفتم: چرا نباید خوابم را برای دیگران تعریف کنم؟
گفت: «احتمالاً اتفاقی در همین آینده نزدیک برایم می افتد.»
مدتی از این ماجرا گذشت و عباسعلی به جبهه اعزام شد. وقتی جنازه اش را آوردند، خوابی که دیده بودم در ذهنم تداعی شد.(8).
اللهم ارزقنا توفیق شهادة فی سبیلک
خدایا ما را قدر دان خون شهدا و ادامه دهنده ی راه امام و شهدا قرار بده
شادی روح مطهر این شهید بزرگوار وهمه شهدای گرانقدراز صدر اسلام تا به امروز صلوات
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم واحشرنا معهم واهلک اعدائهم اجمعین
التماس دعای فرج