-
شیعه یعنی
سهشنبه 8 فروردین 1391 06:22
شیعه یعنی تشنة جام بلا شیعگی یعنی قیام کربلا شیعه یعنی شوق، یعنی انتظار صاحب آیینه تا صبح بهار شیعه یعنی سالک پا در رکاب تا که خورشید افکند از رخ نقاب عشقبازان! شور و حال آمد پدید میم و حا و میم و دال آمد پدید آمد آن روز که در ناباوری سرزند از غرب، مهر خاوری راستین مردی رسد با تیغ کج شیعیان: «الصبر مفتاح الفرج» برق...
-
شهیدحمید صالح نژاد
دوشنبه 22 اسفند 1390 05:51
روز آخری که برای خداحافظی به منزل آمده بود، پسر کوچکش مهدی به طرف بابا رفت. وقتی بابا میخواست از خانه بیرون شود، مهدی کوچولو به پای بابا میچسبد، حمید برگشته و او را از زمین بلند کرده خنده کنان میگوید: کوچولو! تو میخواهی شیطان من شوی تا نگذاری بروم! بعد او را بوسیده و زمین گذاشت و رفت.
-
وصیت شهدا
پنجشنبه 18 اسفند 1390 10:10
ما که رفتیم، مادر پیری دارم و یک زن و سه بچه قد و نیم قد. از دار دنیا چیزی ندارم جز یک پیام: قیامت یقه تان را میگیرم اگر ولی فقیه را تنها بگذارید.(از وصیت نامه شهید مجید محمدی) اگر می خواهید از فتنه آخر الزمان در امان باشید، فقط پشت سر ولایت فقیه باشید. (شهید سید محمود موسوی-بابل)
-
شهادت
سهشنبه 16 اسفند 1390 04:52
-
یاد خدا
سهشنبه 16 اسفند 1390 04:51
-
کربلایی شد
یکشنبه 14 اسفند 1390 06:18
چهره ای شاد و نورانی داشت. خوب که نگاهش می کردی می توانستی آثار خستگی را در صورتش ببینی. ولی چشمانش تو را بیشتر مجذوب خود می کرد. لباس خاکی، ساده و تمیزی بر تن داشت. هفده ساله نشان می داد. لاغر و باریک اندام بود و در چهره اش مظلومیتی غریب موج می زد. اصلاً به او نمی آمد که مرد جنگ و جبهه باشد؛ اما نگاهش می گفت: «جبهه...
-
مولای متقیان امیرالمومنین علی علیه السلام
شنبه 6 اسفند 1390 19:11
امام علی (ع): از به زبان آوردن سخنان زشت بر حذر باش. زیرا فرومایگان را گرد تو جمع می کند و گرانمایگان را از تو فراری میدهد. غررالحکم ح4174 ص214
-
تفحص
شنبه 6 اسفند 1390 18:52
یکى از سربازهایى که در تفحص کار مى کرد، آمد پهلویم و با حالت ناراحتى گفت: «مادرم مریض است...» گفتم: «خب برو مرخصى ان شاء الله که زودتر خوب مى شود. برو که ببریش دیکتر و درمان...». گفت: «نه! به این حرف ها نیست. مى دونم چطور درمانش کنم و چه دوایى دارد!» آن روز شهدایى پیدا کردیم که قمقمه اش پر بود از آبى زلال و گوارا. با...
-
شیفته بود اما گل نبود
جمعه 5 اسفند 1390 17:34
پدرم سینه اش را مقابل گلوله دشمن برهنه کرد و نگذاشت به حریم ایران تجاوزکنند . و تو سینه ات را مقابل دوربین دشمن برهنه کردی و گذاشتی به شرافت ایران تجاوز کنند .
-
شهید زین الدین به روایت همسرش :
دوشنبه 1 اسفند 1390 16:19
نیلوفر زندگی با مهدی برای من یک خواب بود ؛ خوابی کوتاه و شیرین در بعد از ظهر بلند تابستان جنگ . دو سال و چند ماهی که می توانم تعداد دفعه هایی را که با هم غذا خوردیم بشمرم . از خواب که پریدم او رفته بود . فقط خاطره هایش ، آن چیزهایی که آدم ها بعداَ یادش می افتند و حسرتش را می خورند باقی مانده بود . می گویند آدم ها...